یعقوب یادعلی نویسنده ایرانی در ۵۱ سالگی در بوستون آمریکا از دنیا رفت.

یعقوب یادعلی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از خبرآنلاین، یعقوب یادعلی (1349-1400)، نویسنده شناخته‌شده و خالق آثار بسیار خوانده شده‌ای چون «آداب بی‌قراری» روز گذشته، سه‌شنبه سوم اسفند بر اثر سکته قلبی، در سن ۵۱ سالگی در بوستون آمریکا درگذشت.

احمد حسن‌زاده، نویسنده، با اعلام این خبر، در صفحه اینستاگرامش چنین نوشت: «این سخت‌ترین کار زندگی‌ام است. این که از تو بخواهند درگذشت نزدیک‌ترین دوستت را اعلام کنی. با دنیایی اندوه و درد، خدمت دوستان و اهالی ادبیات خبر درگذشت یعقوب یادعلی را اعلام می‌کنم. یعقوب عزیز ما، دیروز بر اثر سکته قلبی و در سن ۵۱ سالگی در بوستون آمریکا رخت از جهان بست.»

«آداب بی‌قراری» به‌طور مشترک با رمان «آبی‌تر از گناه»، نوشته محمد حسینی برنده جایزه بهترین رمان اول دوره پنجم جایزه هوشنگ گلشیری شده بود. یعقوب یادعلی متولد نجف‌آباد بود و از جمله دیگر کتاب‌های او می‌توان به «آمرزش زمینی»، «آداب دنیا»، «متغیر منصور»، «حالت‌ها در حیاط» و «احتمال پرسه و شوخی» اشاره کرد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...