رمان «انار بانوی من» نوشته عاطفه خزلی توسط نشر پایتخت راهی بازار نشر شد.

انار بانوی من عاطفه خزلی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «انار بانوی من» نوشته عاطفه خزلی به تازگی در ۳۴۲ صفحه و با قیمت ۵۰ هزار تومان توسط نشر پایتخت در ۱۰۰۰ نسخه راهی بازار نشر شد.

داستان رمان «انار بانوی من» بر پایه یک سوءتفاهم شکل می‌گیرد. سوءتفاهمی که ذهن را به سوی طرح سوالات بسیاری می‌کشاند. سپیده دختر بزرگ خانواده به ناحق طرد می‌شود و راهی شهر کیش. سال‌ها می‌گذرد و این‌بار خانواده عظیمی برای سالگرد فوت پدرشان و ازدواج کوچک‌ترین خواهرشان دور هم جمع می‌شوند، غافل از آن‌که رازی پنهان بعد از سال‌ها آشکار می‌شود و عشق، محبت، دوستی و نفرت این خانواده مورد آزمون قرار می‌گیرد.

نویسنده با استفاده از دو راوی، زمان حال و گذشته زندگی سپیده عظیمی را روایت می‌کند. گذشته‌ای مملو از عشق و مادرانه‌ای تمام عیار برای خانواده و قضاوتی که نباید می شده و می‌شود؛ قضاوتی که تنها مختص به خداوند است.

نویسنده این رمان با تحقیق در زمینه اختلال روانی اوتیسم، این موضوع را دست مایه خلق داستان فرعی رمان کرده است و توانسته است از پس توصیف این موقعیت برآید.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...