رمان «رویای تبت» نوشته فریبا وفی توسط نشر مرکز به چاپ بیست‌وچهارم رسید.

به گزارش مهر، داستان این‌کتاب درباره رویای مشترک آدم‌هایی است که می‌خواهند دور از سرخوردگی‌ها و تحمیل‌هایی از هر نوع که آنها را از تجربه واقعی زندگی بازمی‌دارد، آزاد فکر و زندگی کنند. آدم‌های این‌داستان فریبا وفی همگی در جستجوی چیزی هستند؛ برخی در جستجوی عشق، برخی همدلی، برخی امید، امنیت و برخی هم تفاهم. آدم‌های این‌داستان دنبال جایی برای بهتر زندگی‌کردن و دوست‌داشتن هستند؛ یعنی رویایی که به نظر می‌آید شکست خورده اما همچنان به‌شکل یک رویا باقی مانده است.

«رویای تبت» در سال ۸۵ برنده جایزه بنیاد هوشنگ گلشیری و لوح تقدیر هفتمین جایزه مهرگان ادب شد. این‌کتاب و رمان‌های «پرنده‌ی من»، «ترلان»، «رازی در کوچه‌ها»، «ماه کامل می‌شود»، «بعد از پایان» و مجموعه‌داستان «حتی وقتی می‌خندیم» از جمله آثار این‌نویسنده هستند که توسط نشر مرکز چاپ شده‌اند.

رمان «رویای تبت» به زبان آلمانی نیز ترجمه و در این‌کشور منتشر است.

چاپ بیست و چهارم این‌کتاب با ۱۸۰ صفحه و قیمت ۲۵ هزار و ۵۰۰ تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...