نشست نقد جامعه‌شناختی رمان «نادرشاه و دختر کولی» اثر علیرضا حسن‌زاده، در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و با حضور فرزانه گشتاسب، دبیر نشست و منتقدان پوپک عظیم­ پور، بابک خلعتبری، فاطمه عظیمی فرد، آرش رضاپور و افشین نادری برگزار شد.

به گزارش ایرنا، در ابتدای نشست، فرزانه گشتاسب دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و دبیر نشست یادآور شد که مؤلف این کتاب به عنوان یکی از انسان­ شناسان برجسته و فعال دو دهه اخیر ایران شناخته می شود و پیشتر آثار او را در زمینه های انسان شناسی مطالعه کرده ایم. از این رو این رمان را نیز باید به عنوان رمانی که یک انسان­ شناس تألیف کرده است، مورد بررسی قرار داد.

 وی افزود:‌ نویسنده این رمان با فرهنگ ایرانی، اسطوره ­ها، افسانه­ ها و آیین ­های آن آشنا است و این امر بر روی اثر او تأثیر عمیقی گذاشته است. وی توضیح داد رمان اول این نویسنده هم با نام « تهران، آدم ­ها و کلاغ ­ها» از افسانه ­ها، اسطوره‌ها و روایت­ های مردمی تأثیر پذیرفته بود.

پوپک عظیم ­پور عضو هیات‌علمی دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی دانشگاه تهران نیز درباره­ رمان «نادرشاه و دختر کولی» گفت: کتاب نادرشاه و دختر کولی به نوعی ادای دین به آیین کولی ­گری و کولی ها است و نویسنده با هوشمندی با آشنایی زدایی از شخصیت تاریخی و حقیقی نادرشاه او را وارد دنیای پر رمزوراز کولی ­ها کرده است تا با ترسیم زندگی شاد، عجیب و رازگونه کولی­ ها خواننده تصمیم بگیرد نادرشاه که بود و دختر کولی با او چه کرد.

بابک خلعتبری استاد دانشگاه شهید بهشتی و فوق دکتری ادبیات تطبیقی از دانشگاه مونترال نیز در نقد این کتاب، گفت: این کتاب زندگی را به یک ساحت و  واقعیت ملموس مادی تقلیل نمی‌دهد، نه از منظر مدرنیستی و نه از منظر سنتی آن.

 وی افزود: به نوعی می­شود گفت این رمان تمام عرصه های هستی انسان را از خواب و رؤیا تا بیداری، از مرگ تا زندگی دربر دارد. به واقع این رمان بر پایه مفهوم مهمی شکل گرفته که آن تبارشناسی انسان و نفس و تکامل اخلاقی او در پهنه جدال تاریخی خیر و شر است.

نادرشاه و دختر کولی  علیرضا حسن زاده

فاطمه عظیمی‌فرد زبان‌شناس و مدیر گروه زبان و رسانه صداوسیما دیگر منتقد این کتاب بود که گفت: چاپ دوم این اثر در زمان کوتاه آن هم با توجه به شرایط سخت اقتصادی موجود، جای تبریک به مؤلف و ناشر دارد. در ابتدا باید گفت که نویسنده این رمان از آن دست نویسندگانی است که پیش از نوشتن، بسیار خوانده است. به زبان دیگر در این رمان ما با نویسنده ­ای پژوهشگر روبه ­رو هستیم. به این دلیل جهانزیستی نویسنده بسیار وسیع و غنی است و شاید یکی از دلایل غنای این اثر را باید در این علت جست­جو کرد.

وی افزود: در ادبیات ایران در برخی آثار، رابطه­ ای گسترده با ادبیات عامیانه را مشاهده میکنیم. پس حضور ادبیات عامه و داستان‌های بومی و اسطوره‌ای در داستان‌نویسی معاصر بی‌سابقه نیست اما آن­طور که این رمان به آن پرداخته، کم‌سابقه است.

آرش رضاپور مترجم رمان و انسان­شناس نیز درباره رمان حسن‌زاده بیان کرد:‌ این رمان، رمانی درباره‌ عشق و به واقع در ستایش عشق است. مهم­ترین مضمون این رمان این است که با از دست دادن عشق، قهرمان تبدیل به هیولا می شود. اما هیولایی شدن در این رمان به شکل ­های مختلف رخ داده است. نادرشاه به یک شکل و فتح­علی شاه به صورتی دیگر با پدیده هیولایی ­شدن مواجه می­شوند. برساخت نمایشی و دراماتیک اژدها/هیولایی شدن برای نادر، تعلیقی میان نکوهش و ستایش را نشان می­دهد و شکلی نیچه ­ای در رمان می­گیرد اما برای فتح­علی شاه از یک الگوی ملی و بومی آشنا یعنی صورت ضحاکی تأثیر می­گیرد. 

افشین نادری مردم‌شناس، شاعر و متخصص فرهنگ عامه به عنوان آخرین منتقد به بحث درباره­ رمان پرداخت و گفت: در این جلسه نقد و بررسی درباره خیلی از مفاهیم چون استعاره، افسانه، اسطوره، آیین و غیره صحبت شد اما من فکر می­کنم رمان «نادرشاه و دختر کولی» برآمده از تجربه زیسته نویسنده است.

وی ادامه داد: تجربه زیسته در این رمان به صورت غیرمستقیم قابل مشاهده است.

وی افزود:‌ کولی داستان حسن­ زاده از آسمان می­ آید ولی عملش روی زمین اتفاق می­افتد، دل می­برد و دل می­بازد. وقتی برای رسیدن به معشوق، دنیای شیرین خواب را ترک می­کند و به بیداری که پر از سختی و دشواری است، پا می­گذارد، او واقعی است. انگار مثل آدم هبوط کرده است.

نادری عنوان کرد: رؤیا در این رمان یک انتخاب است، انتخاب دیگرگونه بودن، متفاوت بودن. اگر نفسی فاقد رؤیا باشد، هرگز به رشد اخلاقی نمی­رسد. این رمان به ما میگوید جامعه بدون رؤیا، جامعه بدون امید و جامعه­ ای بدون اخلاق است.

رمان «نادرشاه و دختر کولی» در هفت فصل با عناوین زیر نوشته شده است: رویای کولی، معبد هندوها و عشق نادر، پیشگویی زن کولی، فتح دهلی، کودک کولی، شب ششم هذیان و وبا، از آسمان جای باران، کولی میبارد!. 

حسن‌زاده نویسنده این رمان، مردم شناس و فارغ‌التحصیل دکترای انسان‌شناسی از دانشگاه گوته فرانکفورت است و در رمان تازه خود، افسانه‌های مردمی درباره شخصیت نادرشاه را با داستان تلفیق کرده و چهره دیگری را از شخصیت مقتدر نادرشاه افشار به مخاطب ارائه کرده است. 

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...