روایت تلخ نان و نفت | کافه داستان


هریک از مکاتب ادبی با ویژگی‌های خاص خود می‌توانند ظرفیت و پتانسیل مناسبی را برای به تصویرکشیدن واقعیت‌های جامعه در اختیار هنرمند قرار دهند. همان‌گونه که مشاهده‌ی دقیق و ریزبینانه‌ی طبیعت بیرون و حوادث بیرونی، کشف و بیان واقعیت از خصوصیات مکتب رئالیسم است، این ویژگی‌ها به شکلی افراطی‌تر در مکتب‌ ناتورالیسم هم قابل مشاهده است. هدف مکتب رئالیسم صرفاً نمایاندن زندگی آن‌گونه که دیده می‌شود نیست؛ بلکه عوامل و وضعیت ‌اجتماعی را هم در نظر گرفته و بشر را سازنده انگاشته و به تحول و دگرگونی شخصیت اعتقاد دارد. اما مکتب ناتورالیسم ابعاد منفی وجود انسان و اجتماع را چه زشت و چه زیبا به تصویر می‌کشد و زندگی را آن‌گونه که هست توصیف می‌کند.

توله‌های تلخ قباد‌ آذرآیین

امیل زولا (۱۸۴۰_۱۹۰۲) روزنامه‌نگار و نمایشنامه‌نویس، از نویسندگان فرانسوی و برجسته‌ی قرن نوزدهم و پایه‌گذاران مکتب ناتورالیسم معتقد بود نویسنده باید تخیل را کنار گذاشته و شدیداً واقع‌بین باشد و برای شناخت ناهنجاری‌های جامعه باید حقیقت را صادقانه و بی کم و کاست بیان کند. آثاری که در مکتب ادبی ناتورالیسم خلق می‌شوند به نشان‌دادن هر چه بیشتر ماهیت حقیقت وجود بشر و ارائه‌ی تیپ‌های مختلف جامعه تأکید دارند. به تصویرکشیدن بدی و زشتی‌های جامعه و سلب اختیار انسان از دیگر ویژگی‌های این مکتب است. انسان ناتورآلیسمی در وضعیت بغرنجی گرفتار می‌آید که نه بر آن اختیار دارد و نه قادر به تغییر وضعیت موجود است. در ادبیات خطه‌ی جنوب ایران و آثار آفریده‌شده‌ی نویسندگان این ناحیه می‌توان برخی از خصوصیات این مکتب را مشاهده کرد.

در رمان «توله‌های تلخ» نوشته‌ی قباد آذرآیین وجوهی از مکتب ناتورالیسم مانند جبر جغرافیای تحمیل‌شده بر انسان، نگاه عینی به واقعیت‌های جامعه، آشکارساختن جلوه‌های ناهنجار مانند فقر، بی‌عدالتی و ترسیم واقع‌بینانه‌ی جهان را می‌توان دید. داستان در فرمی غیرخطی از انتها آغاز شده و در دو بخش روایت می‌شود. خواننده به همراه شخصیت اصلی (محمدعلی که او را مندل صدا می‌زنند) با دنیایی ملموس و تأثیر گرفته از وضعیت اقتصادی، فرهنگی و سیاسی سال‌های قبل از انقلاب و دوران پهلوی دوم آشنا می‌شود. یکی از کارکردهایی که نویسنده‌ی کتاب در به تصویرکشیدن ویژگی‌های منطقه‌ی خود داشته جبر جغرافیاست. منطقه‌ی جنوب ایران با توجه به برخورداری از وضعیت خاص مخازن نفت یک منطقه‌ی مهم و خاص جغرافیایی است. حوادث سیاسی، اجتماعی، تاریخی و اقتصادی در طول دهه‌های گذشته نشان از اهمیت این خطه دارد. این موهبت طبیعی از یک طرف انگیزه‌ی قدرت‌های خارجی را برای تطمیع و تصاحب آن برانگیخته و از طرفی همین نگاه سلطه‌جویانه برای مردم جنوب دستاوردی جز مشکلات و محدویت‌های اجباری حاصل و ثمری نداشته ‌است. از این لحاظ مردمی که در چنین محیطی ناگزیر به زیست و زندگی شدند در وضعیتی قرار گرفته‌اند که به سبب آن دچار مسائل و معضلاتی شده‌اند. مؤلف با ایجاد مکانی در داستان به نام «برزخ‌آباد» چنین جغرافیایی را برای مخاطب خود روایت می‌کند. زادبومی که علاوه بر مشکلات تحمیل‌شده به مردم، حضور نیروهای خارجی و بهره‌ی سودجویانه‌ی آنها از نفت، رفاه اقتصادی، معیشت نسبی، امنیت و آسایش را از آنها سلب کرده ‌است: «واویلا! رسیده‌ایم به بنگله‌های خارجی‌ها، چه بنگله‌هایی!» (صفحه‌ی ۲۰)

برزخ‌آبادی‌ها در چنین مکانی زندگی می‌کنند؛ با محیط اجتماعی‌ای که به آنها تحمیل شده و این جبر از پدر و مادرها به بچه‌ها انتقال پیدا می‌کند. آنچه از نفت عاید آنها شده لوله‌های قطور و کلفت است تا بچه‌هایی که وسایل بازی و تفریح ندارند به آنجا بروند: «ما پاپتی رو لوله‌ها می‌دویم. پاهای آویخته و زمخت و کارکرده‌ی ما با آن قاچ‌های سفید مثل عاج تایر دوچرخه کجا و پاهای سفید و صاف و آفتاب‌ندیده و ظریف کامبیز کجا!…(صفحه‌ی ۴۸) در بخش دوم خواننده شاهد ناکامی اعمال و‌ اراده‌ی فردی شخصیت‌هاست. سوزاندن کتاب‌ها،‌ اولین کنش و عصیانی است که از سوی مندل و بقیه‌ی شخصیت‌های جوان می‌بینیم. آنها که در دوران کودکی و نوجوانی‌شان شاهد وضعیت اقتصادی خانواده‌های خود بوده‌اند درمی‌یابند که ادامه‌ی تحصیل و درس‌خواندن در بهبود شرایط‌شان تغییری به وجود نخواهد آورد: «پشت دیوار دانشگاه، کتاب‌هامان را کوت کردیم رو هم و کبریت کشیدیم زیرشان.» (صفحه‌ی ۱۱۷) آنها قصد دارند در جهت بهبود شرایط زندگی به بازار کار روی آورند، اما جز مشاغل خرد و ‌کوچک مانند دست‌فروشی و کارگری ساختمان با حقوق و‌ مواجب اندک چیزی نصیب‌شان نمی‌شود. در نهایت میل و تصمیم آنها در تغییر وضعیت موجود عقیم می‌ماند.

سرخوردگی دیگری که شخصیت‌های داستان با آن مواجه‌اند عقیم‌ماندن قدرت عشق است. نیروی عشق به جوان‌هایی که قید درس و دانشگاه را زده و به شغل‌های خرد و کوچکی تن داده‌اند امید و قدرت تازه‌ای را می‌بخشد. آنها در دوره‌ی جوانی هر کدام دل به سودای عشق می‌سپارند اما باز وضعیت زندگی سد راهی است در برابر این میل که خواه‌ناخواه به قهقهرا می‌رود و دایره‌ی زندگی برایشان تنگ و تنگ‌تر می‌شود. فلو، عبدی و خروس شخصیت‌هایی هستند که سعی در بهبود و رشد وضعیت زندگی خود دارند. اما در حضور دیگری تمامیت‌خواهی که قدرت فرادست است، کاری از دستشان ساخته نیست. نویسنده زیر لایه‌های پنهان روایت خود انتقاد از جامعه و قدرت حاکم را (دوران پهلوی) مطرح کرده‌ است. قدرت حاکمی که با سلطه و اقتدار خود در هرجایی نفوذ دارد و مانند سدی جلوی راه پیشرفت وضعیت زندگی شخصیت‌ها قرار می‌گیرد. حکومت ثروت نفت را از صاحبانش به یغما برده و رفاه و امکاناتی را که با بهره‌برداری از ثروت طبیعی نفت می‌توان ایجاد کرد، از مردم آن منطقه دریغ کرده ‌است. چنین قدرتی پایه‌ی فقری را که خود بنا نهاده تا حدی محکم می‌کند که آن را نسل در نسل به پدران و فرزندان ارزانی می‌دارد و سایه‌اش وزنه‌ی سنگینی بر اهالی برزخ‌آباد است.

نویسنده با توجه به چنین مرز و بومی قشری از مردم خطه‌ی جنوب را به تصویر می‌کشد که از رهگذر وجود نعمت نفت نه به نان و نوایی رسیده و نه توانسته‌اند بار خود را بسته و از منطقه مهاجرت کنند. مردمی که جز زیستن در این جغرافیای فلاکت‌زده و تیره چاره‌ی دیگری ندارند و شخصیت‌های کتاب «توله‌های تلخ» شده‌‍اند. مرگ قریب‌الوقوع راوی (محمدعلی) که شخصیت ‌اصلی کتاب است زمان حال داستان را در برمی‌گیرد: «دکترها جوابم کرده‌اند. هیچ‌کس سعی نمی‌کند چیزی را ازم پنهان کند نه دکترها، نه زنم، نه بچه‌هام.» (صفحه‌ی ۹)

محمدعلی که ناتوان از مقابله با زمان است درصدد راهی برای فرار از وضعیت بغرنج خود است. از این روست که به خواب پناه می‌برد تا روزگار تلخ و برزخی خود و بقیه را فراموش کند. سختی‌های دوران زندگی محمدعلی آن‌چنان سخت و سنگین است که می‌خواهد از آن رهایی یابد: خواب می‌بینم… خواب می‌بینم…‌ خواب می‌بینم… حالا برزخ‌آبادم (صفحه‌ی ۹) اما دریغ که خواب هم مهملی می‌شود برای بازخوانی استیصال و تیره‌روزی‌های گذشته و بازگشت به دورانی که در ذهن راوی چنان حک شده‌ که راهی برای رهایی نیست. تأثیر جبر زندگی در آخرین لحظات هم دست از سر شخصیت ‌اصلی برنمی‌دارد و خواه‌ناخواه باید به آنچه مقدر شده تن در دهد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

سیمین جان، عزیز دلم، دختر سیاه‌سوخته شیرازی، چه بگویم؟ عمرم! جان من به لب آمد تا کاغذت رسید... سیمین جان، یک خریت کرده‌ام که ناچارم برایت بنویسم... هوای تو را بو کردم و در جست‌وجوی تو زیر همه درخت‌ها را گشتم ... همین‌طور گریه می‌کردم و هق‌هق‌کنان می‌رفتم... همین یک دسته کوچک مو کافی است... دانه دانه مرتب کرده‌ام و وسط آن را با یک نوار کوچک چسب روی یکی از عکس‌هایت چسبانده‌ام و بو می‌کنم. و راستی چه خوب بوی تو را دارد ...
گروهی از دانش‌آموزان انگلیسی هشت تا سیزده ساله... نخست می‌کوشند تا سازمان اجتماعی و سیاسی ثابتی برقرار کنند... بعد از آنکه ماده خوکی را به نحو وحشتناکی می‌کشند توتمی تأسیس می‌کنند... جزیره به صورت جهنمی درمی‌آید. شکارچیانِ ژولیده‌مو، با بدن نقاشی‌شده، مانند جنگجویان، مسلح به نیزه و تشنه‌ی خون... قصه قابل تفسیرهای مختلف (فرویدی، جامعه‌شناختی و مابعدالطبیعی) است ...
در آغاز دهه‌ی 60 انتشار یافت که خود شاهد جنبش فرهنگی نیرومندی بود: در امریکای شمالی، نخستین نسلی که با تلویزیون بزرگ شده بود، به سن رشد می‌رسید... گسترش فرهنگ کتاب اندیشه‌ی فردیت و ساختار اجتماعی دولت ملی را پدید آورد... با کشف الکتریسیته در مرحله‌ی چهارم تحول، جریان جایگزینی یک «کهکشان» تازه، با «کهکشان گوتنبرگ» آغاز می‌شود... نسل‌هایی که با تلویزیون و دیگر رسانه‌های نوین بزرگ شده‌اند، این توانایی را می‌یابند که آن یکپارچگی روانی جامعه‌ی قبیله‌ای را در «دهکده‌ی جهانی» برقرار سازند ...
مرد جوانی که همیشه در میان بومیان امریکایی زندگی کرده است... آنچه را می‌اندیشد ساده‌دلانه می‌گوید و آنچه را می‌خواهد انجام می‌دهد... داوری‌هایی به‌اصطلاح «ساده‌لوحانه» ولی آکنده از خردمندی بر زبانش جاری می‌شود... او را غسل تعمید می‌دهند... به مادر تعمیدی خود دل می‌بندد... یک کشیش یسوعی به او چنین تفهیم می‌کند که به هربهایی شده است، ولو به بهای شرافتش، باید او را از زندان رها سازد... پزشکان بر بالین او می‌شتابند و در نتیجه، او زودتر می‌میرد! ...
او کاملا در اختیار توست می‌توانی همه خوابها و خیالهایت را عملی کنی‌... او همان دکتری‌ است که سالها پیش در حکومت‌ دیکتاتوری نظامی، پائولینا را مورد شکنجه و تجاوز قرار داده است... بچه‌هاشان و نوه‌هاشان‌ می‌پرسند که‌ راست‌ است که‌ تو‌ این‌ کار را کرده‌ای و اتهام‌هایی که به‌ تو‌ می‌زنند راست است‌ و آنها مجبور می‌شوند دروغ بگویند... چگونه‌ می‌توان کشوری‌ را‌ التیام بخشید که از سرکوب، آسیب بسیار دیده و ترس از فاش سخن گفتن‌‌ بر‌ همه‌ جای آن سایه افکنده است؟ ...