رمان «قلم‌فروش» نوشته فریبا منتظرظهور توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر و راهی بازار نشر شد.

قلم‌فروش فریبا منتظرظهور

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، فریبا منتظرظهور نویسنده این‌کتاب متولد 1349 است و دو مجموعه‌داستان‌ «هرازگاهی بنشین»، «سوت» و رمان‌های «هیاهوی کوهسار»، «آنیش»، «دزده کشی»، «به‌جز سرخ هر رنگی» و «ماز» را در کارنامه دارد.

این‌نویسنده در کتاب جدید خود، به یکی از فریب‌های متداول امروز جامعه ایران پرداخته است؛ این‌که به‌چه سادگی می‌توان کسانی را که در آرزوی نویسنده‌شدن هستند، فریب داد! منتظرظهور با این‌عقیده که ریشه چنین‌فریب‌خوردگی‌هایی میل انسان‌ها به جاودانه‌شدن در خاطره‌هاست، سراغ این‌موضوع رفته است و می‌گوید دام پهن‌کردن در این‌زمینه می‌تواند به فریب یک نویسنده بازنشسته، یک منتقد ادبی یا حتی یک تاجر باشد!

داستان «قلم‌فروش» توسط مردی به‌نام نیما روایت می‌شود که یک نویسنده ناموفق است و به این‌نتیجه رسیده که جامعه ادبی کشور او را کشف نکرده است. خانواده‌اش هم از درک او عاجزند و در نتیجه باید مسیر خود را تغییر دهد و برای پول‌درآوردن، بنویسد. به این‌ترتیب موفق می‌شود سرمایه‌ای جمع کند و ...

این‌کتاب با ۱۶۸ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۴۸ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...