کتاب «یک عاشقانه آرام» [عشق هادی] نوشته نادر ابراهیمی نویسنده ایرانی به زبان عربی ترجمه و در عمان منتشر شده است.

یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی عشق هادی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، به تازگی کتاب یک عاشقانه آرام نوشته نادر ابراهیمی نویسنده فقید ایرانی توسط دکتر احمد موسی، مترجم مراکشی به زبان عربی ترجمه و از سوی انتشارات نثر للنشر الترجمة العربية در مسقط عمان منتشر شده است.

«یک عاشقانه آرام» که تاکنون نزدیک به 60 بار در ایران بازنشر شده است، روایتی از عشق بین دو شخصیت انقلابی؛ گیله‌مردی مبارز و سیاسی و عسل دختر زیبای آذری است که در فضای سیاسی شکل می‌گیرد.

احمد موسی مترجم اهل مراکش استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شعیب الدکالی مرامش است. او تاکنون آثار داستانی بسیاری از زبان و ادبیات فارسی از جمله «چشم‌هایش» بزرگ علوی، «آبشوران» علی‌اشرف درویشیان، «ملکوت» بهرام صادقی، «سمفونی مردگان» عباس معروفی، «آنتولوژی داستان مدرن و کوتاه ایرانی» و «پرنده‌ی من» فریبا وفی را به زبان عربی ترجمه و در کشورهای عرب‌زبان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...