به گزارش ایبنا رمان "ارمیا" نوشته رضا امیرخانی، با ترجمه ترکی "حسن علیمی بکتاش" توسط انتشارات "کوسر" ترکیه در قطع رقعی و 253 صفحه منتشر شد.
"ارمیا" نخستین اثر رضا امیرخانی است که برای نخستین بار در سال 1372 منتشر شد و تاکنون به 9 چاپ رسیده است.

"ارمیا" داستان جوانی از یک خانواده متمول است که با وجود مخالفت پدر و مادرش به جبهه می‌رود و حاضر به بازگشت و ترک آن فضا نیست.
 
کار ترجمه کتاب "ارمیا" به زبان ترکی از چند ماه پیش در کنار دو کتاب دیگر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه‌هنری؛ "آنک آن یتیم نظر کرده" نوشته
محمدرضا سرشار و "ای کاش گل سرخ نبود" نوشته منیژه آرمین آغاز شد.

تقدیر در دومین دوره کتاب سال دفاع مقدس و نخستین دوره جشنواره فرهنگی هنری مهر در سال 1378 و برگزیده شدن در جشنواره بیست سال ادبیات دفاع مقدس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال 1379 از جمله افتخارات کتاب"ارمیا" هستند.

"ارمیا" تاکنون جزء پر فروش‌ترین کتاب‌های انتشارات سوره مهر بوده است.

"ناصر ارمنی"، "من او"، "از به"، "داستان سیستان"، "نشت نشا" و "بیوتن" از دیگر آثار رضا امیرخانی هستند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...