به گزارش ایبنا رمان "ارمیا" نوشته رضا امیرخانی، با ترجمه ترکی "حسن علیمی بکتاش" توسط انتشارات "کوسر" ترکیه در قطع رقعی و 253 صفحه منتشر شد.
"ارمیا" نخستین اثر رضا امیرخانی است که برای نخستین بار در سال 1372 منتشر شد و تاکنون به 9 چاپ رسیده است.

"ارمیا" داستان جوانی از یک خانواده متمول است که با وجود مخالفت پدر و مادرش به جبهه می‌رود و حاضر به بازگشت و ترک آن فضا نیست.
 
کار ترجمه کتاب "ارمیا" به زبان ترکی از چند ماه پیش در کنار دو کتاب دیگر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه‌هنری؛ "آنک آن یتیم نظر کرده" نوشته
محمدرضا سرشار و "ای کاش گل سرخ نبود" نوشته منیژه آرمین آغاز شد.

تقدیر در دومین دوره کتاب سال دفاع مقدس و نخستین دوره جشنواره فرهنگی هنری مهر در سال 1378 و برگزیده شدن در جشنواره بیست سال ادبیات دفاع مقدس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال 1379 از جمله افتخارات کتاب"ارمیا" هستند.

"ارمیا" تاکنون جزء پر فروش‌ترین کتاب‌های انتشارات سوره مهر بوده است.

"ناصر ارمنی"، "من او"، "از به"، "داستان سیستان"، "نشت نشا" و "بیوتن" از دیگر آثار رضا امیرخانی هستند.

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...