داستان بلند «راسته کنسروسازی» [Cannery row] جان اشتاین بک به چاپ چهارم رسید.

راسته کنسروسازی» [Cannery row] جان اشتاین بک

به گزارش مهر، چاپ چهارم از کتاب «راسته کنسروسازی» اثر جان اشتاین‌بک با ترجمه مهرداد وثوقی از سوی نشر مروارید منتشر شد.

این کتاب که جزو خواندنی ترین آثار اشتاین بک است شهر ساحلی مونتری و قشر کارگر و طبقه ی پایین آنجا را به تصویر کشیده و در قالب حوادث طنزآلود فلاکت مردمانش را تشریح کرده است.

در گذشته حرفه اغلب ساکنان مونتری ماهیگیری بود و ساردین صید می‌کردند. خیابانی نیز به موازات ساحل در غرب مونتری است که به اسکله ی شهر منتهی میشود و به خاطر شهرت کتاب حاضر نامش را «راسته ی کنسروسازی» گذاشته‌اند. به علت موقعیت فیزیکی این خیابان مغازه های اطرافش همگی کنسروسازی بودند. اما پس از رکود ماهیگیری کنسروسازی ها یک به یک تعطیل شدند و تغییر شغل دادند. در حال حاضر نیز ساختمانهای نبش این خیابان را عمدتاً هتل و رستوران تشکیل می دهند.

این اثر در دنیایی مرکب از واقعیت و خیال با آمیختهای از طنز و نقدهای تند اجتماعی زندگی محرومان و دردمندان جامعه را به تصویر کشیده است.

شخصیت های این داستان انسان هایی هستند که با مسائل فلاکت بار اقتصادی دست به گریبانند اما پی شادمانی های کوچک می گردند تا شاید مرهمی باشد بر زخم های التیام ناپذیرشان و نیز مُسکنی در مسیر پرتلاطم زندگی.

نشر مروارید این کتاب را در چاپ چهارم با قیمت ۳۰ هزار تومان در ۲۰۰ صفحه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...