رمان پلیسی «قتل در تعطیلات» نوشته آگاتا کریستی با ترجمه مجتبی عبدالله‌نژاد منتشر شد. در این رمان، مانند دیگر رمان‌های پلیسی کریستی، قتلی روی می‌دهد و بار دیگر هرکول پوآرو تلاش می‌کند به معمای این حادثه پی ببرد.

به گزارش ایبنا، در این رمان کارآگاه پوآرو بعد از وقفه‌ای چند ساله در داستان‌های کریستی وارد می‌شود؛ هرچند نویسنده در مصاحبه‌ای گفته بود که از بازگرداندن پوآرو به این رمان پشیمان است و این شخصیت، داستانش را خراب کرده است. شاید به همین دلیل است که نقش پوآرو در این رمان خیلی پر رنگ نیست و رهبری گروه تجسس برای کشف قاتل، از سوی کارآگاهی دیگر هدایت می‌شود.

داستان این کتاب از جایی آغاز می‌شود که جان کریستو و همسرش تصمیم می‌گیرند برای گذراندن تعطیلات آخر هفته به مسافرت بروند تا بتوانند چند روزی را در کنار دوستانشان خوش بگذرانند. پیش از آغاز سفر، جان به دختر کوچکش اجازه می‌دهد فال او را بگیرد ولی وقتی کارت مرگ از بین تمام برگ‌ها بیرون کشیده می‌شود، او آن را جدی نمی‌گیرد. با این حال کارت مرگ نخستین نشانه از عوامل کشنده‌ای است که به مرور جان در برابر چشمان خود می‌بیند.

در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «دوازده... چهارده... پانزده سال گذشته بود. کار درستی کرده بود. قضاوتش کاملا درست بود. به شدت عاشق ورونیکا بود،‌ ولی می‌دانست که به جایی نمی‌رسد. ورونیکا قورتش می‌داد. همه جسم و روحش را می‌بلعید. ورونیکا خودخواه‌ترین آدم روی زمین بود و اصلا هم از این خودخواهی خجالت نمی‌کشید.»

کریستی نویسنده بیش از 80 رمان جنایی است و نام او در کتاب رکوردهای گینس به عنوان پرفروش‌ترین نویسندگان کتاب در تمام دوران‌ها ثبت شده است. ترجمه حدود 13 اثر از این نویسنده در سال جاری در ایران منتشر شده است.

«قتل در تعطیلات» با عنوان اصلی «The Hollow» (گودال)‌ در سال 1946 میلادی برای نخستین بار منتشر شد. عبدالله‌نژاد تاکنون بیش از 20 رمان از کریستی را به زبان فارسی ترجمه کرده است که از آن میان می‌توان به «ساعت‌ها»، «موج‌سواری»، «معمای کارائیب»، «در هتل برترام»، ‌«چشم‌بندی» و «معمای قلعه وحشت» اشاره کرد.

رمان «قتل در تعطیلات» اثر
آگاتا کریستی با ترجمه عبدالله‌نژاد در 324 صفحه و به بهای 6 هزار تومان روانه بازار کتاب ایران شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...