سائو ایچیکاوا [Saou Ichikawa] نویسنده ژاپنی دارای معلولیت، موفق به دریافت جایزه ادبی آکوتاگاوا [Akutagawa literary award] ژاپن شد.

سائو ایچیکاوا [Saou Ichikawa] «گوژپشت» [Hunchback

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، جایزه آکوتاگاوا که به یک اثر ادبی ناب از یک نویسنده جدید تعلق می‌گیرد، برای رمان «گوژپشت» [Hunchback] به ایچیکاوا اهدا شد.

ایچیکاوا در کودکی به میوپاتی مادرزادی- بیماری صعب‌العلاجی که با ضعف عضلانی مشخص می‌شود- مبتلا شد. او در راه رفتن مشکل دارد و از 14 سالگی از دستگاه تنفس مصنوعی استفاده کرده است. این نویسنده 43 ساله در مراسمی که برای اعلام برنده این جایزه برگزار شده بود، در حالی که از انگشت شست خود برای تنظیم استوما- سوراخی در نای که برای کمک به تنفس او ایجاد شده بود- سخنرانی کرد.

قهرمان رمان ایچیکاوا زنی است مانند خودش که در یک خانه اشتراکی زندگی و از دستگاه تنفس مصنوعی استفاده می‌کند. کمر این زن خمیده است و خود را به عنوان یک «هیولای گوژپشت» به سخره می‌گیرد. این رمان با طنز و کنایه، زندگی قهرمان داستان را با دشواری‌های فراوانش به تصویر می‌کشد و دلخوری‌های او را از افراد سالم روایت می‌کند.

ایچیکاوا یک کتابخوان حرفه‌ای است. او می‌گوید از آنجا که همیشه بیشتر وقت خود را در خانه می‌گذرانده، همیشه کتابخوان بزرگی بوده است.

«هانچیباکو» نخستین اثر ایچیکاوا در ادبیات ناب است. این داستان در شماره ماه مه مجله ادبی بونگاکوکای منتشر شد و جایزه نویسنده نوظهور این نشریه را دریافت کرد.

مارس امسال، او در یک دوره آنلاین با عنوان شیوه بازنمایی افراد دارای معلولیت در ادبیات در دانشگاه واسدا شرکت کرد. وی گفت: «نمونه‌ها آنقدر کم بودند که تصمیم گرفتم خودم به آنها اضافه کنم.»

ریوسوکه کاکینه، 57 «گوکوراکو سیتایشوگون» و سایاکو ناگای، «آدائوچی کوبیکو

ایچیکاوا در اظهارنظرهای خود در مراسم دریافت جایزه از مردم خواست تا به این فکر کنند که چرا تا کنون هیچ فرد معلولی جزو دریافت‌کنندگان جایزه آکوتاگاوا نبوده است. وی افزود: «این رمان را با این ایده نوشتم که اندک بودن نویسندگان معلول، یک مسئله است. من می‌خواهم همه به این فکر کنند که چرا اولین برنده دارای معلولیت تا سال 2023 ظاهر نشد.»

در این مراسم همچنین انجمن ترویج ادبیات ژاپنی، جایزه نائوکی را که به اثری از ادبیات عامه‌پسند از یک نویسنده نوظهور اهدا می‌شود، به ریوسوکه کاکینه، 57 ساله، برای رمان «گوکوراکو سیتایشوگون» و سایاکو ناگای، 46 ساله، برای «آدائوچی کوبیکو» اهدا کرد.

................ هر روز با کتاب ................

پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه. پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟ پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...