«سه‌گانه‌ی نیویورک» [The New York trilogy : City of glass, ghosts, the locked room] پل استر در شهر کتاب مرکزی، با رویکرد "پساساختگرایی" مورد نقد و تحلیل قرار می‌گیرد.

سه گانه نیویورک

به گزارش کتاب‌نیوز، کلاس‌های «پساساختارگرایی» که ساعت 14 تا 16 دوشنبه‌ها برگزار می‌شود، به مباحثی می‌پردازد که از دهه 1960 به بعد ساختارهای محکم نظریه ساختگرایی را متزلزل کرد.

پساساختگرایی از سویی هنوز با زبان ساختگرایی سخن می‌گوید (زبان، متن، نشانه، …) و از سوی دیگر تعاریف جدیدی از این مفاهیم به دست می‌دهد.

تعریف ساختار، نشانه، بازی و مرکز (دریدا)، تفاوت اثر و متن (بارت)، تعریف مولف (بارت و فوکو)، بینامتنیت (کریستیوا و ژنت)، گفتمان و ارتباط آن با قدرت (فوکو)، رابطه زبان و ناخودآگاه (لاکان) و بررسی استراتژی‌های واسازی یا دیکانستراکشن (دریدا) از مباحث نظری این دوره اند.

این کلاس‌ها از دوشنبه 25 تیر و زیر نظر امیرعلی نجومیان استادیار دانشگاه شهید بهشتی شروع می‌شوند و تا 10 جلسه ادامه پیدا می‌کنند.

«سه گانه نیویورک» استر شامل سه داستان مجزا با عناوین "اتاق دربسته"،"شهر شیشه‌ای" و"ارواح" است که هر سه آن‌ها در ژانر پلیسی- معمایی قرار دارند و در نیویورک می‌گذرند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...