رمان «خنیای خون» [Blood Music] نوشته گِرِگ بِر [Greg Bear] با ترجمه پیمان اسماعیلیان توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر و راهی بازار نشر شد.

خنیای خون» [Blood Music] گرگ بر [Greg Bear]
 

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌رمان بر اساس داستان نیمه‌کوتاهی با همین اسم به‌قلم گرگ بر با نام کامل گئورگ دیل بر، نوشته شده که سال ۱۹۸۴ به‌طور هم‌زمان برنده‌ دو جایزه‌ هوگو و نبیولا شد. کتاب مورد اشاره نیز سال ۱۹۸۵ و ۱۹۸۶ در زمره پنج‌کتاب برتر علمی تخیلی و نامزد جوایز هوگو، نبیولا، کمپبل و جایزه بهترین رمان علمی تخیلی بریتانیا بوده است.

گرگ بر نویسنده ۷۰ ساله آمریکایی، متولد سال ۱۹۵۱ است و داستان‌های علمی‌تخیلی می‌نویسد. در رمان «خنیای خون» او که نسخه اصلی‌اش سال ۱۹۸۵ منتشر شد، دانشمند زیست‌شناس نابغه و سنت‌شکنی به‌نام ورجیل یولم حضور دارد که با مهندسی سلول‌های خونی که قادر به تفکر هستند، از تمام مرزهای اخلاقی بنیاد نهاده شده برای پژوهش‌های ژنتیکی عبور می‌کند. هنگامی که راز آزمایش غیرقانونی‌ یولم از پرده بیرون می‌افتد، تلاش می‌کند هرطور شده ثمره تلاش‌هایش را از نابودی نجات دهد. در نتیجه سلول‌های خونی مخلوقش را به بدن خودتزریق می‌کند. به این ترتیب ورجیل یولم آلوده شده است. آن چه در بدنش دارد به شدت مسری و مرگبار است...

این‌کتاب با ۴۰۸ صفحه و قیمت ۱۲۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...