رمان «طبقه 99» [طابق ۹۹] اثر جنی فواز الحسن توسط نشر ستاک منتشر شد.

طبقه 99» [طابق ۹۹] اثر جنی فواز الحسن

به گزارش کتاب نیوز این کتاب که در سال 2015 نامزد جایزه ادبی بوکر عربی شده است، توسط اسماء خواجه زاده ترجمه شده است.

جنی فواز الحسن،
به سال 1985 در لبنان متولد شد. از آثار موفقش او می توان به «أنا، هی والأخریات» و «طابق 99» اشاره کرد که به ترتیب در سال‌های 2013 و 2015 در لیست آثار برگزیده‌ی بوکر عربی قرار گرفتند. البته هیچ کدام برنده‌ی بوکر نشدند، اما در سال 2009 رمان «رغبات محرمة» جایزه‌ی سالانه‌ی سیمون الحایک لبنان را از آن خود کرده است.

در بخشی از کتاب طبقه 99 می خوانیم:

هیلدا می گفت: «عشق تمرین مداوم عاشقی است. عشق ما را رها نمی کند. ماییم که عشق را رها می کنیم.» و همیشه از من می پرسید اگر مریض شود با او می مانم؟ اگر بدترین اتفاق ها برایش بیفتد در کنارش هستم یا نه؟ و من حالا که فرصت جواب دادن به او را از دست داده ام، جواب سوال هایش را می دانم. می دانم که باید به او بگویم حتی با وجود بدترین اتفاق ها می خواهمش.
زندگی نمی گذارد ما از ضعیف بودن لذت ببریم یا به خاطر چیزهایی که ویران شده گریه کنیم. حالا دیگر سازگاری با شرایط یک انتخاب نیست، شرط زدگی کردن است. در این دنیای بی رحم عذاب و غصه هم ثروتی است که بازنده ها ندارند. ما باید چیزهایی را که خوشمان نمی آید و نمی خواهیم شان فراموش کرده و مصیبت را به طنز تبدیل کنیم تا بتوانیم هر روز صبح از رختخواب بلند شویم. مگر ما دقیقا همین کار را انجام نمی دهیم؟ مگر سعی نمی کنیم خشممان را نادیده بگیریم و خودمان را نسبت به مسائل فراوان متقاعد کنیم تا بتوانیم ادامه دهیم؟

همچنین اسماء خواجه زاده، مترجم این رمان نیز، تاکنون بیش از 20 عنوان کتاب از زبان عربی به فارسی منتشر کرده که کتاب «ناگفته‌ها و اسرار زندگی شهید آیت‌الله سید محمدباقر صدر» نوشته علامه عفیف نابلسی از جمله آنهاست.

طبقه 99 نوشته جنی فواز الحسن در 232 صفحه با قیمت 39 هزار تومان توسط نشر ستاک منتشر و راهی بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...