بهترین رمانِ روزنامه‌های انگلیسیِ قرنِ بیستم | آرمان ملی


اِولین وو [Evelyn Waugh] یکی از برجسته‌ترین نویسنده‌های قرن بیستم و از بزرگان نثرِ زبان انگلیسی است که نامش، حداقل در میان ادبیات - هنوز هم درخورترین نام برای اختصاص‌دادن نشانی منحصربه‌فرد از نبوغِ طنز است. او بهترین نمونه هنرمندی است که جهان از نوع خودش را خلق کرده است. صفتِ «وو‌گرا» در واژگان ما بسیار سنگین است، اما یک عبارت جایگزین دارد: اِولین ووی ناب. این نابغه بریتانیایی بیشتر با سه شاهکارش «مشتی خاک»، «باری دیگر، برایدزهد» و «خبر داغ» [Scoop] شناخته می‌شود. هر سه این رمان‌ها با ترجمه سهیل سُمی به فارسی ترجمه شده است.

خبر داغ» [Scoop] اولین وو

دو رمان اول در دهه نود منتشر شده بود و رمان «خبر داغ» در سال جاری از سوی نشر برج.

علاوه بر رمان‌های «مشتی خاک» (1934) و «باری دیگر، برایدزهد» (1945) که در فهرست صد رمان برتر انگلیسی‌زبان قرار دارد، رمان «خبر داغ» (به انگلیسی: Scoop) نیز که در سال 1938 منتشر شده، همین جایگاه را دارا است. آبزرور رمان «خبر داغ» را در فهرست ۱۰۰ رمان برتر تمام دورانِ خود قرار داده، و در سال ۱۹۹۸، انتشارات کتابخانه مدرن، رمان «خبر داغ» را در هفتاد‌وپنجمین جایگاه از فهرست ۱۰۰ رمان برتر انگلیسی‌زبان قرن بیستم جای داد. روزنامه گاردین این رمان را در شصتمین جایگاه قرار داد و می‌نویسد طنز اِوِلین وو مربوط به خیابان فلیت (خیابانی که دفاتر اکثر روزنامه‌های اصلی بریتانیا در آن قرار داشت) همچنان تند، مناسب و به‌یادماندنی باقی مانده است.

«خبر داغ» رمانی طنزآمیز متعلق به روزنامه‌نگاری پُرشور و خبرنگارانِ خارجی او است. اِوِلین وو در گفت‌وگویی ابراز کرد که روزنامه‌نگاری دشمن رمان است و از همه رمان‌نویسانی که در قبال هنر خود جدی هستند می‌خواهد درحد توان خود و هرچه زودتر از کار روزنامه‌نگاری بیرون بیایند. شاید فقط نویسنده و طنزنویسی که نسبت به فسادهای موجود در زندگی روزنامه‌نگاری هوشیار باشد، می‌توانست کتابی را مانند اِوِلین وو درباره داستان کاراکتری به‌نام ویلیام بوت، مقاله‌نویس طبیعت و فردی بی‌گناه در خارج، آن‌چنان سرگرم‌کننده بنویسد که مانند بسیاری از قهرمانان داستان‌های او جذاب و گیرا باشد.

«اسکوپ» با عنوان فرعی «رمانی درباره روزنامه‌نگاران» (با عنوان فارسیِ «خبر داغ»، ترجمه سهیل سُمی، نشر برج)، بهترین رمان جهان روزنامه‌های انگلیسی قرن بیستم محسوب می‌شود که سریع، سبک، سرگرم‌کننده و کشنده است. شایان توجه است که این رمان طنزی است که در بین نسل‌های متوالی هک‌های بریتانیایی مورد احترام قرار می‌گیرد، نژادی که به‌طور بی‌رحمانه‌ای توسط اِولین وو، خبرنگار پیشین ویژه «دیلی‌میل»، مورد انتقاد قرار گرفت. حتی در عصر روزنامه‌نگاری آنلاین، با بسیاری از شیوه‌های قدیمی که در معرض انقراض قرار دارند، چنین بینشی درمورد مطبوعات بریتانیا تیز، مناسب و به‌یادماندنی باقی می‌ماند.

در خلال بحران حبشه ۱۹۳۵-۱۹۳۶، تجربیات وو در اتیوپی بود که ایده‌های خامی را برای غوغایی شرورانه در بیراهه‌های تمسخر که بیشتر متعلق به خیابان فلیت در دهه ۱۹۳۰ می‌باشد را برای او فراهم کرد. درواقع، رمان «خبر داغ» در ترکیبی از تمسخر و ترحم کمتر از اتیوپی نسبت به دنیای داستان‌های درخشان اولیه‌ی اِولین وو مانند «زوال و سقوط» و «بدن‌های پست» الهام می‌گیرد.

اما تفاوتی در این میان وجود دارد. همان‌طور که سیریل کانولی می‌نویسد: «طنز اِوِلین وو در کتاب‌های اولیه‌اش ناشی از ناآگاهی او از زندگی بود. او چیزهای بی‌رحمانه را خنده‌دار می‌دید، زیرا آنها را نمی‌فهمید و می‌توانست این سرگرمی را به او منتقل کند.» بعدها، دیدگاه کُمیکِ وو به پختگی و سیاهی کتاب‌هایی مانند «باری دیگر، برایدزهد» و سه‌گانه «شمشیر افتخار» تبدیل شد؛ بنابراین، «خبر داغ» که در اواخر دهه سی منتشر شد، نوعی بدرود با آثار اولیه‌ی‌ وو به عنوان نویسنده ادبی نوپا و وحشتناک است.

همانطور که در سرآغاز رمان آمده است، این «بوتِ» دیگری است که رمان‌نویس ادبی پرمدعا که به عنوان معتمد خانم «الجرنون استیچ» معرفی می‌شود. خانم استیچ مهماندار کلاسیکِ وو ساکن محله «مِی‌فر» محسوب می‌شود. این شایعات در مهمانی شام «لا استیچ» با «لرد کوپر»، نجیب‌زاده مطبوعاتی و صاحب نشریه «دیلی بیست» شکل می‌گیرد که الهام‌بخش اشتباهی می‌شود که داستان را زنده خواهد کرد: بوتِ گیاهخوار در جریان ضربات سوررئال جنگ داخلی اسماعیلیه (کشوری آفریقایی در رمان) قرار می‌گیرد.

وو پیش از این‌ها آفریقای استعماری را در رمان «شیطان سیاه» (1932) مورد طنز قرار داد و ماجراجویی‌های بوت در طبقه ممتاز سپاه مطبوعات خارجی رخ می‌دهد. همان‌طور که از عنوان رمان «اسکوپ» پیدا است، این رمان طنزی است که درمورد نمایش‌های فرعی استعماری نیست، بلکه درمورد جست‌وجوی ابدی برای اخبار داغ است، و رقابت بی‌انتهای بین «بی‌رحم و حیوان» (یا فیلم زمان قتل‌عام) را دربرمی‌گیرد. در اتاق‌های خبر در سراسر جهان انگلیسی زبان، این رمان به‌خاطر پرتره‌های لرد کوپر، آقای سالتر، و خبرنگار خارجی هیجان‌انگیز، «جیکز»، به همراه آن هک‌های جاودان، «کورکر و پیگ»، مشهور باقی می‌ماند.

بسیاری از این کاریکاتورها ممکن است برخی از خوانندگان را به یاد دین وو به دیکنز بیاندازند، اما اسکوپ به شدت قالب مدرن خود را حفظ کرد. موارد بسیار اندکی واقعا تغییر کردند. کلمات «تا اندازه‌ای، لرد کوپر» جهان مغز منجمدشده ناشی از ترس مشترک را تداعی می‌کند. معروف‌تر از همه، تقلید باشکوه از سرخطِ «ولِ ماجراجو مخفیانه از میانِ مرداب با حرکاتی موزون عبور می‌کند» است، این خط که نوشته بوت است، احساسات عمیقی را یادآور می‌شود که همیشه در «خیابان شیم» قابل یافتن بود.

«خبر داغ» توسط انتشارات «چپمن و هال» در سال 1938 منتشر شد و تقریباً یکباره جست‌وجوی مدل‌ها آغاز شد. فولکلور خیابان فلیت می‌گوید که ویلیام بوت براساس ویلیام دیدز ساخته شده است و لرد کوپر از لرد نورثکلیف و لرد بیوربروک برداشت شده است. درواقع، یافتن منشأ همه کاراکترهای وو، حقیقتی پیچیده‌تر از این حرف‌ها را شامل می‌شود.

لرد کوپر، از غول‌های مطبوعاتی بریتانیا و صاحب روزنامه‌ی پرتیراژ بدویت، بابت استعداد خدادادی‌اش در یافتن خبرنگاران بی‌رقیب به خود می‌بالد. او در گیرودارِ یافتن خبرنگاری خبره برای پوشش جنگی قریب‌الوقوع در جمهوری آفریقایی اسماعیلیه است تا از رقیب مطبوعاتی‌اش، لرد زینک و روزنامه‌ی بربریت او جا نماند. کوپر با پیشنهاد خانم استیچ، همسر یکی از اعضای متنفذ هیئت دولت انگلستان، خیال می‌کند بالأخره خبرنگار درست را پیدا کرده، غافل از این‌که دست روزگار نقشه‌های دیگری برای او در سر دارد. و بدین‌ترتیب خبر داغ آغاز می‌شود، کمدیِ اشتباهاتِ پُرهیجان اِوِلین وو که اساسش بر موقعیت‌های مضحک و خنده‌داری است که خبرنگاران، در تقلای رسیدن به خبر دست‌اول، می‌آفرینند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...