در جست‌وجوی رستگاری | آرمان ملی


«باری دیگر، برآیدزهد» [brideshead revisited] نوشته اِولین وو[evelyn waugh] اثرى خارق‌العاده است كه آگاهى و عشق كه اصلى‌ترین ركن‌هاى سازنده آن محسوب می‌شوند، همانند ریشه درخت در لایه‌هاى زیرین پنهان شده‌اند. این اثر درحقیقت داستان پرورش خِرد و درنهایت رستگاری است. بخش‌هایى از اثر كه به ریشه اشاره مى‌كند و از گُل نامى به میان نمى‌آورد مطالعه غم‌انگیزی است از نحوه كوددادن به گل‌ها كه در اثر آن آنها شكوفه می‌دهند و این شكوفه‌ها سمبل بهشت هستند و این نگاه منتقدان و طرفداران اثر را دچار سردرگمى می‌كند. این شكوفه همان علامت حیات روى زمین است، وقتى همه‌چیز رو به نیستى و نابودی می‌رود. لذت مطالعه این رمان و حظ‌بُردن از آن بستگى به درك عمیق عبارت «ریشه تمام آگاهى‌ها» دارد.

باری دیگر، برآیدزهد [brideshead revisited] اولین وو[evelyn waugh]

«باری دیگر، برآیدزهد» اثرى عاشقانه و ریشه‌دار است كه خواندنش به دلایل متفاوتى چندان آسان نیست: نخست اینكه اهمیت نخبگان محوشده و پنهان كه با افاده و فخرفروشى ما را پس می‌زنند، همانند برخورد صورت با شاخه درخت زخمی‌مان می‌كند و تازیانه‌مان می‌زند. دیگر اینكه تركیبى از شهامت و ظرافت آكسفورد دهه 1920 را در خاطر زنده مى‌كند.

سخت‌تر از تاب‌آوردن در تقابل با نخبگان، جنگ تن‌به‌تن ظلم و بى‌رحمى در میان خانواده‌ها و زوج‌ها است. تلخ‌ترین قسمت كتاب همكارى غم‌انگیز بیشتر شخصیت‌هاى داستان با یكدیگر در خلال داستان است. در وراى این ویژگى‌ها اما خواننده كتاب حین مطالعه آن هدایای خوبى دریافت مى‌كند. لحظات غم‌انگیز داستان با قسمت‌هایی كه خواننده با صداى بلند به بخش‌هاى جالب و سرگرم‌كننده می‌خندد جبران مى‌شود. استفاده از آرایه تناقض بسیارى از لحظات غم‌انگیز داستان را به لحظات طنز تبدیل مى‌كند. در جبران سختى خواندن كتاب براى خواننده، لحظات كوتاه تركیب شوخى، عبارات عاشقانه عمیق و درست، محبت‌هاى سخاوتمندانه، شور و شوق، تلمیحات، ناامیدى تماما ویژگى‌هایی است كه با آنها زندگى می‌كنیم و می‌میریم.

یكى از برداشت‌هاى غلطى كه به این اثر نسبت داده می‌شود این است كه آن را مرثیه‌اى در سوگ انگلستان اشرافى، سنت‌ها، مناسبات اجتماعى و اصلاحاتش می‌دانند. این تفسیرها با به یادآوردن دیدگاه نویسنده درباره آگاهى به فهم بهتر آن كمك مى‌کند. از نظر او تواضع روشى براى بیان عشق است. هیلارى بوو در یكى از اشعارش چنین می‌گوید: «هنگامى كه داشتم قدم می‌زدم به نظرم آمد، زیبایی خداوند در تواضع است.» از این منظر تواضع تخم‌مرغ‌هاى مرغ دریایی و توت‌فرنگى، قصرها و املاك و مخصوصا نوشیدنی است كه شخصیت اصلى، چالز رایدر مى‌آموزد كه چگونه آگاه و عاشق باشد.

حقیقتِ محضِ «باری دیگر برآیدزهد» آن است كه ما خوانندگان به چیزهایی كه چالز با آنها مواجه می‌شود مواجه می‌شویم كه در ابتدا لذت بخش هستند، اما هرچه جلوتر می‌رویم مخوف و مخوف‌تر می‌شوند. شوربختانه براى یكى از شخصیت‌هاى داستان به نام آنتونى بلانش كه فقط به اشیا نه اشخاص علاقمند مى‌شود هیچ امیدى به رسیدن به آگاهى نیست. بلافاصله پس از تغییر مذهب رایدر یكى از شخصیت‌هاى داستان به شدت به بیهودگى تواضع اشاره مى‌كند: «چرا تو باید همه‌چیز را دست دوم و كهنه ببینى؟ تواضع درحقیقت تجربه دیدن جهان اصیل و بكر است و تواضع افراطى دست‌خورده به حساب مى‌آید.»

یكى دیگر از مصادیق كج‌فهمى این اثر، محكوم‌كردن بی‌قیدوشرط ایمان، شیوه زندگى دین كاتولیك و طریقه نگرش آنها به اصل گناه اصلى و شیطان در این مذهب است. از دیدگاه این كج‌فهمى هر فرد مجرد كاتولیك به خاطر ایمانش رویاهاى تحقق‌نیافته‌اى دارد كه عشق و شادى را بر او حرام مى‌كند. در راستاى همین امر نویسنده به سرزنش فساد اخلاقى حاكم بر سیاست‌مداران ایالاتى چون كالیفرنیا و اوكلاهاما پرداخته و طبیعت سیاست مدرن را فاسد می‌خواند.

در این اثر درنهایت تمامى شخصیت‌ها از ركس مورتم تا هوپر و از كاتولیك تا غیركاتولیك همگى با ناراحتى و غم به انتهاى داستان می‌رسند. درحقیقت این مذهب كاتولیك نیست كه مورد شماتت قرار می‌گیرد، بلكه این جامعه اشرافى انگلستان، انگلستان پلبى، گناهان فردى، غرور خانوادگى، تو ، من و همه طبیعت بشرى است كه مورد تهاجم قرار می‌گیرد.

از آنچه گفته شد درمی‌یابیم این كتاب که اثری مهم در ادبیات جهان است و در فهرست صد رمان برتر انگلیسی‌زبان تایم و کتابخانه مدرن نیز جای دارد، سرگرمىِ خوبِ روزهاى میانسالی است كه تقابل معصومیت و دادخواهى با وحشى‌گرى روزهاى زندگى سپرى‌شده را در خاطر زنده مى‌كند.

چالش اصلى مدنظر نویسنده از سه جنبه مورد بررسى قرار می‌گیرد: نخست آنكه عشق و آگاهى ریشه اصلى بصیرت انسانی است، دوم آنكه این دو بسیار دردناكند و در آخر اگر دانستن و عشق ریشه آگاهی است چگونه است كه مسیح همزمان سمبل عشق و آگاهى است؟

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنبش‌های اجتماعی نوعی همبستگی اجتماعی به ارمغان می‌آورند که می‌توانند فرصتی برای احیای دو عنصر کلیدی حیات مبتنی بر سرمایه اجتماعی ـ یعنی ارزش‌های مشترک و ارتباطات بیشتر ـ فراهم کند... «اجتماع» عرصه‌ای است که نه منافع فردی در آن سیطره دارد، نه فرد در جمع ذوب شده است... سه‌ضلع دولت، بازار و اجتماع سرنوشت جامعه را رقم می‌زنند... برخورد انحصارگرایانه گروه‌های مذهبی نسبت به سکولارها در داخل و دین‌ستیزی بنیادگراهای سکولار در خارج کشور، منازعه‌ای برابر نیست ...
قدرت در هر زمان و مکان نقاب‌هایی مسخ‌شده از چهره‌ی دین می‌سازد و آن را به‌عنوان دین عرضه می‌کند تا ستم خویش را مشروع جلوه دهد... نشان می‌دهد که خوانش ایدئولوژیک از حاکمیت چگونه بر دیدگاه اسلام‌گرایانی همچون ابوالاعلی مودودی و سید قطب تاثیر گذاشته است... بسیاری از حاکمان از شعار «اطاعت از اولی‌الامر» استفاده می‌کنند و افراد جامعه را سرکوب و آزادی آن‌ها را سلب می‌کنند... معترضان از عثمان خواستند که ترک حکومت کند، اما او نپذیرفت و به‌جای حل اعتراضات از طریق دموکراتیک دست به خشونت زد ...
انسان را به نظاره‌ی شاعرانه‌ی اشیا در درونی‌ترین زندگی آنها می‌برد... اراده‌ی خدا را جانشین اراده‌ی خویش می‌کند، و به همین سبب، استقلال مطلق در برابر خلق و وارستگی در برابر اشیا پیدا می‌کند؛ دیگر خلق و اشیا را برای خودشان دوست می‌دارد؛ همان‌گونه که خدا آنها را دوست می‌دارد... انسان به عنوان آفریده‌ی عشق مرکز آزادی است و مغرورانه در برابر خدا و سراسر جهان هستی می‌ایستد. عمق درون او را تنها خدا می‌تواند بخواند! ...
گراس برای تک‌تک سال‌های یک قرن، داستانی به وجود آورده است... از اتفاقات بزرگ و گاه رویدادهای به نظر بی‌اهمیت تا تحولات فنی و اکتشافات علم و تکنولوژی، خودبزرگ‌بینی انسان‌ها، شکنجه و کشتار و در نهایت، شروع‌های دوباره... طوری به جنگ جهانی نگاه می‌کنند که انگار دارند درباره یک بازی فوتبال حرف می‌زنند...دلسردی چپ‌ها از تئودور آدورنو، تیراندازی به رودی دوچکه، محرک جنبش دانشجویی آلمان، ملاقات پل سلان و مارتین هایدگر ...
اکنون می‌توانند در زندگی زمینی خود تأمل کنند، گناهان و خطاهای خود را خود داوری کنند... نخست غرور است و حسد و خشم؛ در پی آنها تنبلی، خست، شکم‌پرستی و شهوت‌رانی... خدا دل‌هایی را که میان خود برادرند برکت می‌دهد. این راز ارواح است که زندگی آنها عین زندگی خداست... رفیق نوش‌خواری‌ها و سرگردانی‌های خود را ملاقات می‌کند. هردو، خوشحال از بازیافتن یکدیگر، از گذشته‌ی مشترک خود یاد می‌کنند ...