انتشارات علمی و فرهنگی ترجمه‌ی تازه‌ای از رمان‌ علمی و تخیلی «مسافرت به مرکز زمین»، اثر «ژول ورن» را منتشر کرده است. این کتاب در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌شود.

به گزارش ایبنا، انتشارات علمی و فرهنگی نسخه‌ی تازه‌ای از کتاب «مسافرت به مرکز زمین» نوشته‌ی «ژول ورن» را با ترجمه «فریدون وهمن»، روانه‌ی کتاب‌فروشی‌ها کرده است. این کتاب و تعداد دیگری از آثار کلاسیک هم‌چون «سپید دندان»، «هایدی» و بعضی از نمایش‌نامه‌های «شکسپیر» با ترجمه‌هایی جدید و زبانی ساده‌تر در بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در اختیار مخاطبان نوجوان قرار می‌گیرد.

داستان «مسافرت به مرکز زمین» از آثار شیرین و خواندنی ژول ورن، نویسنده‌ی مشهور فرانسوی است. در این داستان خواننده با دانشمند سخت‌کوشی به نام پروفسور «لیدنبروگ» آشنا می‌شود. «لیدنبروگ» نامه‌ای را پیدا می‌کند که راه دست یافتن به مرکز زمین در آن نشان داده شده است. او خیلی زود گروه تحقیقاتی‌اش را تشکیل می‌دهد و راهی سفری ناشناخته می‌شود.

روبه‌رو شدن با خطرهایی که جان گروه را به خطر می‌اندازد؛ کشتی‌رانی در دریایی زیرزمینی که نوری ناشناخته بر آن می‌تابد و گیاهانی عظیم الجثه در ساحل آن دیده می‌شود و جنگ مرگ‌بار حیوانات غول‌آسای پیش از تاریخ از جمله حوادثی هستند که برای مسافران به مرکز زمین اتفاق می‌افتد.

«ورن» یکی از پیشگامان نگارش داستان‌های علمی و تخیلی است که موضوعاتی مانند ساخت زیردریایی، کشف ناشناخته‌های قطب و سفر به ماه را موضوع نگارش رمان‌های علمی و تخیلی قرار داد؛ موضوعاتی که در زمان خود دور از ذهن بودند اما با گذشت زمان واقعیت پیدا کردند.

آثار او از نظر ترجمه به زبان‌های دیگر بعد از آثار آگاتا کریستی در رده‌ی دوم جهانی قرار دارند و علاوه بر بازچاپ این کتاب‌ها، انیمیشن و فیلم‌های بسیاری با استفاده از آثار او ساخته شده‌ است.

«ژول ورن» در یک خانواده ثروت‌مند در شهر نانت فرانسه به دنیا آمد. او به خواست پدرش در رشته حقوق تحصیل کرد اما «ورن» در نمایشنامه‌نویسی و رمان‌نویسی استعداد داشت و همین استعداد باعث شد کار نوشتن داستان‌های علمی و تخیلی را جدی بگیرد.

شرکت انتشارات علمی و فرهنگی رمان «مسافرت به مرکز زمین» را با شمارگان دو هزار نسخه و به بهای سه‌هزار و 500 تومان منتشر کرده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...