ایبنا گزارش داد: «امضای مرموز» اثر ژرژ سیمنون، با ترجمه کریم کشاورز، روانه بازار کتاب ایران شده و اثر دیگری به نام «شبی در چهار راه» نیز از همین نویسنده و مترجم، در راه کتاب‌فروشی‌های ایران است. «امضای مرموز»، از 10 فصل تشکیل شده است و یکی دیگر از داستان‌های پلیسی سیمنون است که کارآگاه مگره، شخصیت مطرح داستان‌های پلیسی، در آن حضور دارد. اصل این کتاب به زبان فرانسه نوشته شده و ترجمه آن، از نسخه انگلیسی‌اش، به نام «Signature Mystery»، به فارسی ترجمه شده است.

 «شبی در چهار راه»، رمانی پلیسی از نویسنده بلژیکی،
ژرژ سیمنون، است که نخستین بار در سال 1931 میلادی منتشر شد و یک سال بعد، فیلمی سینمایی نیز با اقتباس از آن ساخته شد. این اثر یکی از نخستین رمان‌هایی است که شخصیتی «کارآگاه مگره» را به دنیای داستان‌های پلیسی وارد کرد. داستانِ کتاب «شبی در چهار راه»، درباره قتل فردی به نام ایساک گلدبرگ، تاجر الماس، است و ماجراهای کتاب، در اطراف پاریس، روی می‌دهد. این کتاب، ماجراهای گروهی را روایت می‌کند که به صورت اتفاقی گلدبرگ را به قتل می‌رسانند.

 
ژرژ سیمنون در سال 1989 میلادی از دنیا رفت و بیش از دویست رمان و تعداد زیادی داستان کوتاه از خود بر جای گذاشت.

 رمان «امضای مرموز»، در 191 صفحه و با قیمت چهار هزار تومان، از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شده و «شبی در چهار راه» هم به زودی از سوی همین انتشارات روانه بازار کتاب می‌شود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...