پرویز شهدی با اتمام ترجمه رمان «برادران کارامازوف» نوشته فئودور داستایفسکی، در انتظار مجوز نشر این کتاب است.

پرویز شهدی، مترجم، درباره تازه‌ترین ترجمه‌هایش به خبرنگار فارس، گفت: ترجمه رمان «برادران کارامازوف» نوشته فئودور داستایفسکی و «اتاق چهره‌های نابوده شده» نوشته نویسنده‌ای فرانسوی با نام مارک دوگن برای دریافت مجوز در وزارت ارشاد است.

قرار است «برادران کارامازوف» با ترجمه شهدی را انتشارات مجید منتشر کند. هم اکنون دو کتاب تجدی ترجمه از شهدی نیز در مرحله حروف‌چینی است. «ربکا» نوشته بافنه دوموریه و «در غرب خبری نیست» نوشته اریش ماریا رمارک، این دو اثر هستند که انتشارات صدای معاصر آن‌ها را منتشر می‌کند.

شهدی از ترجمه کتاب «استالین گراد» نوشته آنتونی بیور خبر داد که کتابی مستند درباره جنگ جهانی دوم است.

وی در نیمه دوم سال 87 سه اثر با نام‌های «راز بزرگ» را در نشر دنیای نو، «خانواده نفرین شده کندی» را در نشر چشمه و «برای رمانی نو» نوشته آلن روب گری‌یه را در نشر بافکر ترجمه و منتشر کرد.

پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...