از آنجایی كه من از فضای عشق لذت نمی‌برم فضای مرگ را انتخاب کردم، علاوه بر این زندگی در شهری که ساکن آن هستم این اجازه را به من می‌دهد تا در مورد گروه‌های خاصی از افراد آسیب‌دیده یا بی‌سرپرست بنویسم و به علت نزدیکی به آنها بتوانم درکی متقابل از شرایط آنها داشته باشم، افرادی از طبقه فرودست، فقیر، دچار اعتیاد یا افرادی که در زندگیشان دچار شکست شده‌اند... نگران بودم كه حس شوخ‌طبعی ممكن است قدرت این كتاب كمرنگ‌ كند


نرگس لطفی‌احمدی | آرمان ملی


دونالد ری پولاک [Donald Ray Pollock] (۱۹۵۴-اوهایو) پس از بازنشستگی و در سن پنجاه‌سالگی شروع به نوشتن کرد. اولین کتاب او در سن پنجاه‌وسه‌سالگی منتشر شد: «داستان‌های اوهایو» در سال ۲۰۰۷. کتاب نقدهای مثبت فراوانی دریافت کرد، از جمله چاک پالانیک نویسنده «باشگاه مشت‌زنی» او را صدایی تازه در ادبیات آمریکا معرفی کرد و کاترین دان نویسنده فقید آمریکایی هم او را با ریموند کارور و فلانری اوکانر مقایسه کرد. دو کتاب بعدی پولاک، دو رمان بود که به ترتیب در سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۶ منتشر شد: «شیطان؛ همیشه» و «سفره آسمانی». ترجمه فرانسوی و آلمانی هردو کتاب برنده جایزه شدند و «شیطان؛ همیشه» از سوی هفته‌نامه پابلیشرویکلی به‌عنوان یکی از ده کتاب برتر سال ۲۰۱۲ انتخاب شد و در همان سال کمک‌هزینه‌ی گوگنهایم به پولاک تعلق گرفت. این دو کتاب نیز نقدهای مثبت بسیاری دریافت کرد، از جمله لُس‌آنجلس‌تایمز پولاک را با «شیطان؛ همیشه» صدای مهمی در داستان‌های آمریکایی معرفی کرد و ویلیام جی. کوب «سفره آسمانی» را ترکیبی از کوئنتین تارانتینو و فلانری اوکانر برشمرد. هر سه اثر دونالد ری پولاک با ترجمه معصومه عسگری از سوی نشر نگاه منتشر شده است. آنچه می‌‌خوانید گفت‌وگویی است با دونالد ری پولاک درباره زندگی و آثارش.

 زندگی و آثار دونالد ری پولاک | گفت‌وگو Donald Ray Pollock

پشت پرده زندگی شما تا به امروز برای مخاطبانتان پنهان مانده است، اما این مصاحبه فرصت خوبی است برای آنکه در صورت تمایل آن را برای مخاطبانتان بازگو کنید.
وقتی پا به سن چهل‌وپنج‌سالگی گذاشتم، پدرم از كارخانه بازنشسته شد، همان کارخانه‌ای كه من در هجده‌سالگی در آنجا شروع به كار كردم. در آن زمان برای لحظه‌ای كوتاه تصور می‌كردم كه بیست سال دیگر عمرم همین‌گونه می‌گذرد. چكمه‌های كاری‌ام را که در‌می‌آورم، و كلاهم را که از سر برمی‌داشتم، پاهایم را جلوی تلویزیون دراز می‌كردم، این تصویر برایم تکان‌دهنده بود، پس تصمیم گرفتم كه زندگی‌ام را عوض كنم. من كاری جز كار در خانه بلد نبودم، اما عاشق خواندن بودم؛ بنابراین تصمیم گرفتم كه نوشتن را یاد بگیرم. هشت سال تمرکزم را روی نوشتن گذاشتم سرانجام با سی‌ودو سال خدمت، در پنجاه‌سالگی و پیش از انتشار «داستان‌های اوهایو» اولین كتاب من چاپ شد و این كتاب در مورد حسی بود كه من به موفقیت‌هایم داشتم از این بابت احساس می‌كنم واقعا خوش‌شانس هستم. نوشتن مانند یك صخره سخت و طاقت‌فرسا است و قطعا بسیاری از نویسندگان بهتر از من هستند.

كتاب «شیطان؛ همیشه» کار دوم شما بود. آیا هنگام نوشتن این كتاب چیز خاصی در سر می‌پروراندید؟
همیشه به كارم شك دارم، حتی زمانی كه مردم با من مهربان بودند و حرف‌های خوبی به من می‌زدند. هنوز هم اوقات سختی را می‌گذرانم تا باور كنم كه چندین كتاب نوشته‌ام، و واقعا آن كتاب‌ها به بهترین شكل ممكن نوشته شده‌اند.

به غیر از تعاریفی كه خودتان نسبت به كارهایتان دارید آیا تعاریف دیگری وجود دارد كه شما بیشتر از تعاریف خودتان آن را بپسندید؟ کتاب‌های شما از کیفیت بالایی برخوردار است اما آیا نویسنده‌ای هست كه شما به طرفداران خود خواندن کتاب‌هایش را توصیه کنید؟
نویسندگانی وجود دارند كه به طرفدارانم توصیه می‌كنم كارهای آنها را مطالعه كنند: دیوید جوی، الكس تیلور، پاول لوپكارت، متیو مك براید،كامل مینور، جورج سینگلتون و مارك پاول.

از میان هری كروز و جو لندزل کدام‌یک روی كار شما تاثیر بیشتری داشته است؟
من تمام آثار هری كروز را خوانده‌ام از جمله كتاب «عریان‌شدن روی تپه‌های هیل» و «هاوك در حال مُردن». ولی هنوز شانس خواندن لندزل را پیدا نكرده‌ام. مردم اكثرا فكر می‌كنند من تمام آثار جرم و جنایت و رمزآلود را خوانده‌ام اما اینطور نیست. می‌دانم كه به‌خاطر طبیعتِ كاری من این قضیه كمی عجیب‌وغریب است، اما من بسیار دیر این كار را شروع كردم و كتاب‌های قدیمی‌تری هستند كه احساس می‌كنم باید بخوانم، قبل از آنكه ادعای چیزی را كنم باید بگویم زمان زیادی را صرف خواندن آثار معاصر نكرده‌ام. این لیست نویسندگانی است كه مرا تحت‌تاثیر قرار داده‌اند: فلانری اُكانر، بری هانا، ریچارد یتس، ویلیام گی، ویلیام فاكنر، هری كروز، دنیس جانسون، جیمز ام. كین، كورمك مك‌كارتی.

كتاب «شیطان؛ همیشه» به‌نوعی فضای تاریکی دارد، بااین‌حال نثر شما بسیار روان است، بعضی از جملاتی كه شما به كار می‌برید این پرسش را در ذهن ایجاد می‌كند كه آیا شما می‌خواستید که چیزی متفاوت از نثر دنیل وودل بنویسید؟
زمانی كه این كتاب را می‌نوشتم از بسیاری از موضوعات آگاهی نداشتم و نخستین بار بود كه تلاش می‌كردم تا رمان بنویسم. تقریبا اولین رمانم با شكست مواجه شد با مشكلات زیادی دست‌وپنجه نرم كردم و این یكی از دلایلی بود كه از سبك «داستان‌های اوهایو» استفاده كردم. كار دیگری كه از انجام آن سرباز زدم فكركردن به خواننده در هنگام نوشتن بود. اگر چنین كاری انجام میدادم قطعا جمله‌ای كه منظور توست خارج از كتاب میماند، چرا که می‌بایست نگران عكس‌العمل‌های مردم می‌بودم، ولی اكنون دیگر نگران نیستم.

فضای تاریک «سفره آسمانی» كمتر از «همیشه شیطان» است، آیا از همان ابتدا تصمیم گرفتید كتاب مخاطب‌پسندتری بنویسید؟ و اگر چنین است آیا نوشتن این كتاب همانقدر كه به نفع خودتان بود به نفع خوانندگان هم بود؟
من در ابتدا نگران بودم كه حس شوخ‌طبعی ممكن است قدرت این كتاب را نسبت به كتاب‌های قبلی كمرنگ‌تر كند. ولی مشخص شد كه مشكلی ایجاد نمی‌كند.

آیا این موضوع همان مساله‌ای است كه شما فكر می‌كردید مشكل‌ساز خواهد شد؟
بله، بعد از اینكه شخصیت‌های داستان را انتخاب كردم سعی كردم داستانی قوی و پر از جسارت اما طنز بنویسم نمی‌خواستم داستان «شیطان؛ همیشه» را در فضای تاریک و گوتیک دنبال كنم و این اتفاق تا زمانی بود كه داستان را تمام كردم و بعد از آن نگرانی‌های من شروع شد نگرانی از این بابت كه مردم حس شوخی‌طبعی را درك نمی‌كردند یا داستان را آنگونه كه من می‌خواستم نمی‌فهمیدند.

آیا می‌توانید توضیح دهید كه چرا فضای تاریک آنقدر در كارهای شما نمایان است؟ آیا این عادلانه است كه بگوییم مانند هری كروز، بررسی شما در مورد جنبه‌های تاریك‌تر رفتار انسانی ناشی از تمایل به همدلی و فهمیدن این موضوع است كه چرا یك شخصیت به گونه‌ای خاص رفتار می‌كند؟
واقعا نمی‌دانم این تاریکی از كجا نشات گرفته است، دیگر نویسندگان می‌گویند دو فضایی كه می‌توان در مورد آنها نوشت عشق و مرگ است؛ از آنجایی كه من از فضای عشق لذت نمی‌برم فضای مرگ را انتخاب کردم، علاوه بر این زندگی در شهری که ساکن آن هستم این اجازه را به من می‌دهد تا در مورد گروه‌های خاصی از افراد آسیب‌دیده یا بی‌سرپرست بنویسم و به علت نزدیکی به آنها بتوانم درکی متقابل از شرایط آنها داشته باشم، افرادی از طبقه فرودست، فقیر، دچار اعتیاد یا افرادی که در زندگیشان دچار شکست شده‌اند و از اوضاع خانوادگی مناسبی برخوردار نیستند، گرچه همه این مسائل موجب ناامیدی‌ام هم می‌شود.

آیا نوشتن «سفره آسمانی» به اندازه شروع كار طول كشید؟ چگونه از زمان «داستان‌های اوهایو» فرآیند نوشتنتان تغییر پیدا كرد؟
شیوه نوشتن من در گذر زمان تغییر پیدا كرده است، ابتدا پیش‌نویس‌های شلخته‌ای در ذهن دارم، سپس روی پیش‌نویس‌ها شروع به كار می‌كنم و به آن چیزی كه می‌خواهم می‌رسم. هنگام نوشتن «داستان‌های اوهایو» جمله‌به‌جمله پیش می‌رفتم و به نکته جالبی رسیدم که اگر زمان نوشتن رمان بخواهم این كار را انجام دهم، ده‌ها سال طول می‌كشد تا تمام شود. بااین‌حال پنج سال فاصله زمانی بین «شیطان؛ همیشه» و «سفره آسمانی» بود. دلیل این امر آن بود كه مدتی بعد از شروع «سفره آسمانی»، من و همسرم خانه دیگری خریدیم و من تصمیم گرفتم نوشتن را برای مدتی كنار بگذارم و چهار پنج ماه روی كار خانه وقت بگذارم و ننوشتن برای من آسان‌تر بود. تقریبا زمانی كه مجددا نوشتن كتاب را از سر گرفتم، دعوت‌نامه‌هایی برای رفتن به اروپا دریافت كردم و در طول سه سال ده‌ها بار به اروپا رفتم، هرباری كه می‌رفتم یك هفته اقامت داشتم و یك ماه را برای نوشتن از دست می‌دادم و این درس مهمی به من داد و آن درس این بود هیچ‌وقت توقف نکن!

انتخاب شما در مورد نامزدهای فعلی ریاست‌جمهوری آمریکا چیست و اگر می‌توانستید یك رئیس‌جمهور را در تاریخ آمریكا دوباره به کار برگردانید تا اوضاع فعلی را درست كند، كدام‌یك را انتخاب می‌كردید؟
واقعا تمام تلاشم را می‌كنم تا به سیاست فكر نكنم چراکه یك سیستم فاسد و خراب است و من بسیار آدم خوشبختی هستم كه درگیر دیوانگی آنها نمی‌شوم و فكر نمی‌كنم كسی باشد كه بتواند این مشكلات را برطرف كند.

هر دو رمان شما می‌تواند تبدیل به فیلم‌های عالی و یا به سبك مینی‌سریال‌های HBO تبدیل شود. آیا یكی از این دو قالب را به دیگری ترجیح می‌دهید؟ آیا علاقه‌ای به خرید حقوق فیلم داشته‌اید؟ و آیا كارگردان رویایی در ذهن دارید كه او را در چنین پروژه‌ای شریک کنید؟
امتیاز «داستان‌های اوهایو» از قبل فروخته شده و نمی‌دانم چه اتفاقی قرار است برایش بیفتد، به‌تازگی هم امتیاز «شیطان، همیشه» خریداری شده و مشغول کار روی فیلمنامه‌اش هستند؛ بنابراین سرنوشت هردوی آنها به‌هم گره خورده‌اند، و در حال حاضر نمی‌توانم بگویم كه عواملشان چه کسانی هستند. اما كارگردانان رویایی و ایده‌آلم به دنبال «سفره آسمانی» هستند، هركسی كه آن را بخواند بی‌شک می‌تواند به برادران كوئن در این زمینه كمك كند، اما این هدف بسیار والایی است، من فكر می‌كنم «داستان‌های اوهایو» به عنوان فیلم كارش را به درستی انجام می‌دهد. ولی «شیطان، همیشه» برای من از ابتدا شبیه یك فیلم بوده است.

هر دو رمان شما «شیطان؛ همیشه» و «سفره آسمانی» رمان‌های تاریخی هستند. چه چیزی شما را به وادار به نوشتن در مورد دوره‌های تاریخی می‌كند؟ آیا هرگز به این فكر كرده‌اید كه رمان را در یك دوره معاصر روایت کنید؟
من شصت‌وپنج ساله هستم و به آن سنی رسیده‌ام كه نگاه‌كردن به گذشته می‌تواند برایم یك تجربه عاطفی باشد، مجموعی از تجربیاتم، واقعا همان چیزی است كه من هنگام كار می‌توانم آن را ترسیم كنم؛ علاوه بر این من همیشه علاقه‌مند به تاریخ و نحوه زندگی مردم از حدود سال ١٩٠٠ تا ١٩٦٠ بوده‌ام. و برای نوشتن داستان در مورد آن سال ها باید وقت زیادی صرف فكركردن به آن كنم. در مورد نوشتن رمان در دوره معاصر، مطمئن نیستم. صادقانه بگویم اكنون روشی از نوشتن در جهان وجود دارد كه مورد علاقه من نیست، متنفرم از اینكه آنقدر تیره و تاریك به‌نظر بیایم، اما نمی‌توانم به این فكر كنم كه بهترین روزهای ما هم همان گذشته بوده است.

چگونه با انتقاد های تند از كارتان روبرو می‌شوید؟
خب من یك مازوخیست نیستم، بنابراین فقط مواردی را كه نماینده‌ام برایم می‌فرستد می‌خوانم، این به من كمك می‌كند تا آن موارد غیرضروری را نخوانم. اما وقتی یك مورد بد را می‌خوانم دست‌كم آن را نادیده می‌گیرم و تمام تلاشم را می‌كنم تا اینگونه به قضیه نگاه كنم که كتاب‌های زیادی آن بیرون است كه من علاقه‌ای به آنها ندارم، پس باید انتظار داشته باشم كه تعدادی از افراد نیز از كتاب‌های من خوششان نیاید. در مورد بررسی‌های موجود مثلا آمازون و گودریدز تعداد زیادی خواننده آنلاین دارند، افرادی كه واقعا در ارائه یك نقدوبررسی، منصفانه و متفكرانه كار می‌كنند، اما افرادی نیز هستند كه مقاصد بدی دارند. من حتی شنیده‌ام كه یك انسان حقیر به‌خاطر‌ امتیاز کم‌دادن به صدها كتاب، همچنین نوشتن نقد‌های وحشتناك از آمازون بیرون انداخته شد. من اسم او را فراموش كرده‌ام او مزخرفاتی كه در آمازون گفته را در گودریدز هم نیز نوشته است. من برای این چنین انسانی متاسفم؛ زیرا معلوم است كه عذاب كشیده و احتمالا از لحاظ عقلانی هم مشكلاتی دارد. اما یكی از بزرگ‌ترین مشكلات دنیای آنلاین این است كه هیچ راهی برای ساكت‌كردن اینگونه افراد وجود ندارد.

بدترین توصیه‌ای كه خوانندگان می‌توانند به نویسندگان كنند چیست؟
صادقانه بگویم چیزی در خاطرم نیست. بعضی از توصیه‌هایی كه برای برخی از افراد مفید است ممكن است برای دیگری مضر باشد و برعكس، من فقط می‌گویم تا آنجا كه می‌توانید بخوانید و بنویسید.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

این آزارِ کوچکِ از سر عادت، سرنوشتش را تغییر خواهد داد... موجودات هرچه قدر هم که کوچک و خُرد باشند شأن و منزلتی رعایت‌کردنی دارند... داستان بیست نفر از کسانی را که الهام‌بخشش بوده‌اند برای خوانندگان تعریف می‌کند... از خلبان و فضانورد و ژرف‌پیما هست تا دوچرخه‌سوار و ویولون‌زن و ویلچرنشین. زن‌ها و مردهایی که در سنین جوانی یا پیری از خانه بیرون زده‌اند... قصه‌ی تلاش برای رسیدن ...
روایتی از اعماق «ناشنیده‌ها» و «مسکوت‌ گذاشته شده‌ها»... دعوتی به اندیشیدن درباره‌ی «پدری و فرزندی»... پدر رفته است اما تو باید بمانی و «زندگی» کنی... مصاحبه یک روان‌درمانگر تحلیلی با چهارده فرزند شهید... کودکی، نوجوانی و بلوغ در نبود پدر چه رنگ و بویی داشت؟ فقدان او در بزنگاه‌های مهم زندگی -تحصیل، کار، ازدواج، صاحب فرزند شدن- خود را چگونه نشان داد؟... مادرانی که مجدداً ازدواج کرده‌اند و مادرانی که نه ...
صبا که نیم ‌ساعت دیرتر از صنم به دنیا آمده زودتر از او از دنیا می‌رود و خواهر خود را در گیجی و بهت چنین مرگ نزدیکی رها می‌گذارد... مسئله‌ی هر دو یکی است: «عشق»... سهم مادر در خانه پای تلویزیون مشغول تماشای سریال‌های جور و واجور... پرداخت به وجوه اروتیک و جسمانی یا زمینی عشق در پرده‌داری و حجب صورت گرفته ولی آن‌قدر به زبانی رومانتیک و رویایی نزدیک شده که گاه پرگو و گاه برانگیزاننده می‌شود. ...
حاصل شرط بندی دو اعجوبه سینما و ادبیات در یکی از سفرهای تفریحی‌شان به قصد ماهیگیری بود... برداشتی کاملا آزاد بود که تفاوت‌های آشکاری با متن اصلی داشت... انقلابی‌های کوبایی و چینی به زوج آزادیخواه فرانسوی تبدیل می‌شوند... از انسانی بی‌طرف و بی‌اعتنا نسبت به جنگ به یک آزادیخواه مبارز علیه حزب نازی و از یک مرد تنهای سرد به عاشقی جدی تغییر می‌کند ...
الهامی از زندگی کارگران پاریسی... با کار رختشویی توانسته است که مبلغی پس‌انداز کند... از او دو پسر داشت... تنبل و خوش‌گذران است و به زودی معشوقه را رها می‌کند و به زنان دیگری روی می‌آورد... با او ازدواج می‌کند... کارگر دیگری زن را می‌ستاید و در دل به او عشق می‌ورزد، اما یاری او کارساز نیست... به باده‌گساری روی می‌آورد... شوق کار را از دست می‌دهد... برای گذران زندگی به روسپی‌گری روی می‌آورد... ...