به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از اسکرین رنت، استیون کینگ نویسنده مشهور آمریکایی با نوشتن بیش از 200 کتاب در ژانر وحشت به آقای وحشت شهرت پیدا کرده است. داستان‌های کینگ در دهه‌های گذشته نه تنها ترسناک بوده و تنها برای قشر بزرگسالان نوشته شده است بلکه جنجال‌های بسیاری نیز به همراه داشته است.

تیراندازی در مدارس با الهام از خشم کینگ

هر کدام از رمان‌ و داستان‌های ترسناک کینگ آنقدر جنجال برانگیز و جذاب بود که بسیاری از کارگردانان هالیوود بارها از این آثار برای خلق فیلم‌های سینمایی استفاده کردند. ولی شاید هیچ کس جرات نکرد درباره رمان «خشم» این نویسنده آمریکایی صحبت کند و یا از روی آن فیلم بسازد.

رمان خشم اولین بار در سال 1977 توسط کینگ نوشته شد ولی 20 سال طول کشید که آن را چاپ کند. این رمان یک تریلر روان‌شناختی است که حتی خود کینگ اولین بار آن را با نام مستعار ریچارد باچمن چاپ کرد.

کینگ حتی وقتی خواست این رمان را با نام خودش منتشر کند، ترجیح داد در سال 2013 با عنوان «تفنگ‌ها» به صورت مستند منتشر کند. ولی چرا این رمان اینقدر جنجال برانگیز بوده که حتی آقای وحشت از انتشار آن منصرف شده است؟ البته لازم به ذکر است که این رمان مدت کوتاهی وارد بازار کتاب شد ولی بلافاصله با درخواست نویسنده جمع‌آوری شد.

داستان خشم ماجرای پسری به نام «چارلی دکر» دانش‌آموز دبیرستانی است که با گروگان گرفتن همکلاسی‌ها و معلم ریاضی اقدام به تیراندازی به سمت آنها می‌کند. موضوع خود داستان نیست بلکه حوادث واقعی است که بعد از انتشار این کتاب رخ داده است. کینگ خودش برای نوشتن این داستان از اتفاقات واقعی الهام گرفته بود ولی تقریباً پنج حادثه تیراندازی در مدارس با الهام از داستان کینگ اتفاق افتاد.

در تمام این پنج حادثه تیراندازی معلوم شد که شخص مسلح یک کپی از رمان خشم استیون کینگ را قبلاً مطالعه کرده بود. تمام این اتفاقات در همان سال 1977 رخ دادند و به همین خاطر کینگ تمام نسخه‌های کتابش را از بازار جمع کرد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...