روایت آنکه موطن مرفه و بی‌دغدغه خویش عزم سفر می‌کند | الف


عبدالرحمن منیف [Abd al-Rahman Munif] یکی از پیشروترین چهره‌های ادبیات مدرن عرب به شمار می‌آید که تنوع تجارب زیستی‌اش او را از معاصران‌اش متمایز می‌سازد. منیف که کودکی و نوجوانی را در شهر امانِ اردن گذرانده و برهه‌هایی حساس از زندگی‌اش، از جمله تحصیلات دانشگاهی، تثبیت کار نویسندگی، روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و نقد ادبی‌اش را در سفری پرنشیب و فراز در کشورهای عربی طی کرده، خزانه‌ای غنی از این زیسته‌ها را در آثارش گرد آورده است.

عبدالرحمن منیف [Abd al-Rahman Munif] خلاصه کتاب معرفی درخت‌ها و قتل مرزوق» [الاشجار و اغتيال مرزوق]

او اغلب نگاهی تاریخی و هستی‌شناختی به انسان معاصر دارد و به همین سبب است که زندگی ملت‌ها را از خلال وقایعی همچون جنگ، کودتا، استیلای استعمارگران، ظهور و سقوط دیکتاتورها و انقلاب‌ها مورد آسیب‌شناسی قرار می‌دهد و این پدیده‌ها را به شکلی فرازمانی و فراسرزمینی در رمان‌هایش منعکس می‌کند. آدم‌ها در جهان داستانی او گرچه قربانیان رخدادهای مشخصی هستند، اما مابه‌ازای بیرونی‌شان در اغلب کشورهای خاورمیانه و در دوره‌های مختلف تاریخی قابل جست‌وجوست. این ویژگی را از همان اولین اثر او، «درخت‌ها و قتل مرزوق» [الاشجار و اغتيال مرزوق] که اقبالی گسترده در جهان عرب یافت، می‌توان به‌وضوح دید.

رمان «درخت‌ها و قتل مرزوق» دو فصل دارد؛ فصل اول در کوپه‌ی قطاری که به سمت مرز می‌رود و با دو شخصیت اصلی می‌گذرد و فصل دوم که وقایع پس از رسیدن به مقصد را روایت می‌کند. عمده‌ی بار قصه بر دوش گذشته‌ای است که منجر به وقوع حوادث تلخ زمان حال شده است. در فصل نخست، دو همسفر از حکایت دور و درازی می‌گویند که این آدم‌های امروزی، از آن‌ها مایه گرفته‌اند. سهم غالب روایت در این بخش بر عهده‌ی الیاس است که از راه دستفروشی و دوره‌گردی امرار معاش می‌کند. همسفرِ او و راوی رمان که منصور نام دارد، درباره‌ی حال و روز کنونی الیاس می‌پرسد و او در پاسخ، سرِ قصه‌ای طولانی و پر نشیب و فراز را باز می‌کند که حکایت‌گر زندگی سراسر ماجرا و رنج اوست.

روایت الیاس بسیار به سندباد بحری در داستا‌ن‌های هزارویک‌شب شباهت دارد. همانند سندباد، او از موطن مرفه و بی‌دغدغه‌ی خویش عزم سفر می‌کند و راهی خطیر و پرپیچ و خم را پشت سر می‌گذارد. الیاس بسیار بلندپرواز بوده و سر پر سودایی داشته است. او هر شب بر سر بازی می‌نشسته و به‌دنبال بردن در آن بوده است. مواقع بسیاری بوده که برنده شده و از این رهگذر سود بسیاری عایدش شده، اما باخت‌های‌اش خود قصه‌ای مجزا و درازدامن دارند که مفصلاً در رمان به آن‌ها پرداخته شده و از تأثیر شگرف این ناکامی‌ها بر سرنوشت الیاس گفته شده است.

اما منصور که غالب روایت فصل دوم در دست اوست و مدام گریزهایی از حال به گذشته و برعکس دارد، داستانی کاملاً متفاوت از همراه‌اش در این سفر طولانی نقل می‌کند. او که استاد سابق دانشگاه است، وقایع اجتماعی متنوع‌تری از الیاس را شرح می‌دهد. شخصیت الیاس وجه اقلیمی‌ غالب‌تری دارد و رگه‌هایی از بدویت در آن مشهود است. اما در منصور مدنیت پررنگ‌تر است و عنان رفتار و رویه‌های‌اش را به دست می‌گیرد. منصور برخلاف الیاس که اغلب تجارب‌اش را در شهرکی به‌نام طِیبه گذرانده و هر چه می‌گوید رنگ و بویی از همین مکانِ شبیهِ ناکجاآباد دارد، از شهری مدرن حکایت می‌کند که در آن دیکتاتوری در تک‌تک اجزای‌اش رسوخ کرده است. الیاس و منصور هر دو در یک موضوع مشترک‌اند؛ دیستوپیایی که در آن زیسته‌اند، آن‌ها را پس زده و هر دوی آن‌ها آدم‌هایی بی‌وطن به شمار می‌آیند.

عبدالرحمن منیف کوشیده از خلال روایات الیاس و منصور، جهانی را به تصویر بکشد که در عین این‌که مهد و موطن انسان‌هاست، کانون شرارت نیز هست و به همین سبب فرزندان خویش را می‌بلعد، یا از خود می‌راند. برای الیاس، شهرک طِیبه، مصداق همین حکایت است و او گرچه خود را متعلق به زادگاه‌اش می‌داند و دل از آن نمی‌کَند، اما هرچه مصیبت بر سرش آمده، به واسطه‌ی این شهر نفرین‌شده و مردم‌اش بوده است. شهر منصور نیز علیرغم مظاهر بارزی که از مدرنیته دارد، همچنان درگیر خشونت‌های پیدا و پنهانِ بدوی خویش است و از آن خلاصی ندارد. این شهر نیز که برای مخاطب ناشناخته است، مأمنی برای آسودن محسوب نمی‌شود و شهروندان متعهد را بیش از سایر اعضای جامعه از خود دور می‌کند.

شهری که منیف در داستان‌اش ترسیم می‌کند، یکی از مؤلفه‌های پرچالش این کتاب به شمار می‌آید. در نگاهی کلی و گذرا، این شهرْ فاقد مابه‌ازای دقیق و مشخص در دنیای بیرون به نظر می‌آید و نویسنده تلاش می‌کند وجهی تمثیلی، فرازمانی و مستقل از موقعیت جغرافیایی یا تاریخی به داستان‌اش ببخشد. هرچند که در لایه‌های زیرین‌تر داستان می‌توان دید که این شهر به پایتخت‌های کشورهای استبدادزده‌ی بیرون‌آمده از جنگ جهانی دوم، از قبیل عراق، اردن، سوریه و مصر، شباهت‌های بسیار دارد. شاید بتوان حتی از برخی وقایع سیاسی به نقاط اشتراک روشن‌تری میان این شهر تمثیلی با نمونه‌های واقعی‌اش رسید.

اما این رمان به‌جهت ساختن چشم‌اندازی از زندگی بشر قرن بیستمی که انواع رخدادهای سیاسی را تجربه کرده و به‌ هر نحوی کوشیده خود را از ورطه‌ی استبداد بیرون بیاورد درخور اهمیت است. مفهوم کلیدی در این تجارب متنوع که منیف از انسان معاصر به تصویر می‌کشد، نزدیک شدن به طبیعت است. درخت‌ها در این رمان، نماینده‌ی طبیعت انسانی‌اند. آن‌ها الگوی امید و مبارزه برای ساختن جهانی بهترند که همواره دستخوش جاه‌طلبی‌ها و قدرت‌نمایی‌های سوداگران قرار می‌گیرند و نبودِ آن‌ها تیره‌روزی و درماندگی را برای جهان آدمیان رقم می‌زند. هرجا که درخت و به‌تبع آن طبیعت ناب انسانی حضور پررنگ‌تری دارد، دست زورگویان بسته‌تر می‌ماند، خون کم‌تری ریخته می‌شود، مستبدان میدان عمل محدودتری می‌یابند و دنیا جای روشن‌تری برای زندگی است. عبدالرحمن منیف، راه رهایی انسان را در بازگشت به همین طبیعت اولیه معرفی می‌کند؛ طبیعتی که کم‌تر نشانی از تمامیت‌طلبی و انحصار در آن می‌توان یافت.

[«درخت‌ها و قتل مرزوق» اثر عبدالرحمن منیف باترجمه موسی اسوار و توسط نشر هرمس منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...