به نام استاد | الف


خاندان سمیعی در گیلان خاندان شناخته شده‌ای هستند که تا به امروز هم نامشان پابرجاست مثل پروفسور مجید سمیعی که خیابانی نیز در منطقه نزدیک به پل طالشان رشت بنام وی مزین شده. البته شجره‌نامه پدری‌شان به بازرگان معتبری در تبریز بنام «حاج سمیع» می‌رسد که در زمان سلطنت نادرشاه مامور تمشیت امور بازرگانی گیلان می‌شود و دست روزگار او را به رشت می‌کشاند.

به دانش بزرگ و به همت بلند جشن‌نامه استاد احمد سمیعی گیلانی سایه اقتصادی‌نیا

فرزندان و نوادگان و عموزادگان سمیعی‌ها در رشت دارای مناصب دولتی و فرهنگی بسیاری بودند از جمله «حسین سمیعی ادیب السلطنه گیلانی» که مدتی نماینده مردم رشت و رئیس فرهنگستان ایران بود. احمد سمیعی (گیلانی) نیز از خون و رگ همین خاندان سرشناس گیلانی است که در طول زندگی 90 ساله خود همچون شاخه‌ای پربار و غنی بر شجره این خاندان درخشید.

او را با نام استاد می‌شناسند. با اینکه دکتر نبود اما به تمام معنا استاد است و خدمتی نیست که احمد سمیعی گیلانی به فرهنگ و ادب این مرزوبوم نکرده باشد. هرچند طبق روال تاسف برانگیز غفلت در این آب و خاک، ملالتها کشید و فراموشیها دید اما باز همچنان کار کرد و کار کرد... دوران کودکی احمد سمیعی (گیلانی) در رشت گذشت و دوران دانشگاهش در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران. هنوز انقلاب نشده بود که وارد دوره دکتری شد اما همین سالها مصادف شد با درگیریهای سیاسی و فعالیتهای وی که در نهایت باعث ناتمام ماندن تحصیلاتش در مقطع دکتری و شروع سالهای حبس و زندان شد. این سالها هم می‌رفت که به سردی و بی‌حاصلی طبیعت زندان تبدیل شود اما او در همین انزوای تاریک نیز آرام نگرفت و پیوندش را با جامعه نگسست و به ترجمه آثار بزرگ ادبیات فرانسه همت گماشت. همان روزهای سخت بود که وی را به دنیای فلوبر و روسو نزدیک کرد. ترجمه دو کتاب «خیال‌پروری‌ها» از روسو و «سالامبو» از فلوبر محصول سالهای زندان استاد است.

بعد از زندان به انتشارات فرانکلین آمد؛ جایی که منزلگاه غولهای ادبی و فرهنگی سالهای دهه 40 بود. و همین جا بود که به کار ویرایش کتب پرداخت، کاری که در تاریخ نشر ایران به نام وی که «پدر ویرایش» نام گرفت، اهمیتی بیش از پیش یافت. از جمله کارهای بزرگ وی در زمینه ویرایش، ویرایش کتاب معروف «از صبا تا نیما»ی آرین‌پور است. در همین دوران به توصیه زنده یاد دکتر میلانیان، مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته زبان‌شناسی همگانی نیز دریافت کرد و این دریچه جدیدی به روی فعالیت‌های او در کنار ادبیات و ویراستاری گشود و راهش را به سمت فرهنگستان هموار کرد. بعد از انحلال فرانکلین نیز احمد سمیعی گیلانی بیش از بیست سال از عمر ویراستاری خود را در مرکز نشر دانشگاهی گذراند. و بعد از آن راهی فرهنگستان زبان و ادب فارسی شد. و تا به امروز بیش از 20 سال مداوم است که سرمقاله‌های این مجله به قلم سردبیر گیلانی‌اش جان می‌گیرد. سالها در دانشگاه‌های تهران و گیلان درس داد و در فرهنگستان، گروه ادبیات معاصر را به راه انداخت تا این که در سال 1387 نکوداشتی در تجلیل از مقام استاد در همایشی در دانشگاه گیلان برگزار شد که مجموعه چند مقاله از آن همایش موضوع اصلی کتاب «به دانش بزرگ و به همت بلند» قرار گرفت.

این کتاب به همت سایه اقتصادی‌نیا از شاگردان و دستیاران احمد سمیعی گیلانی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به پاسداشت مقام استاد جمع آوری و تدوین شد. کتاب «گلگشت های ادبی و زبانی» که شامل مجموعه مقالات احمد سمیعی گیلانی است نیز پیش از این به همت خانم اقتصادی‌نیا توسط نشر هرمس منتشر شده بود.

کتاب «به دانش بزرگ و به همت بلند» مجموعه‌ای شسته رفته از مقالات متعددی از استادان و دانش آموختگان ادبیات و زبان‌شناسی است که کاملا منظم و فکر شده در این کتاب گردآمده‌اند. این کتاب در چهار بخش مجزا با عنوان: «زبان و ادبیات فارسی»، «درباره‌ی استاد»، «نگارش و ویرایش و ترجمه» و «گیلان شناسی» تدوین شده است.

در بخش زبان و ادبیات فارسی مقالاتی در حوزه زبان‌شناسی و ادبیات به خصوص ادبیات کهن فارسی گردآوری شده‌اند که نویسنده اکثر مقالات استادان بزرگی همچون محمد دبیرمقدم، زنده یاد ابوالحسن نجفی، غلامعلی حداد عادل، علاءالدین طباطبایی، امید طبیب‌زاده و... هستند که هر کدام وزنه بزرگ و سنگینی در حوزه علمی زبان‌شناسی و ادبیات می‌باشند. مقالات این بخش با موضوع زبان و واژگان و گویشها و همچنین بررسی وزن و قافیه و زیباشناسی در ادبیات کلاسیک نگارش شده‌اند.

در بخش دوم ما شاهد مقالاتی درباره استاد احمد سمیعی گیلانی و مقام علمی وی در لباس مترجم، ویراستار، سردبیر و نویسنده از زبان شاگردان، همکاران و استادان این حوزه‌ها هستیم. احمد سمیعی گیلانی به غیر از کار ترجمه و ویراستاری سالها مدیر گروه ادبیات معاصر فرهنگستان بود و هست و دغدغه ادبیات معاصر را همیشه داشت و دارد. سهم بسزای وی در نوگرایی ادبیات به خصوص ادبیات داستانی ایران بر کسی پوشیده نیست. خلاصه مقالات این بخش عموما در خصوص فعالیتهای علمی و ادبی سمیعی، سرمقاله‌های وی، منش و شخصیت فروتن و فرهیخته او می‌باشد که به قلم بزرگانی چون زنده یاد علی‌محمد حق‌شناس، علی صلح‌جو، حسن میرعابدینی و... نوشته شده‌اند.

احمد سمیعی گیلانی

ویراستاری و ترجمه، مباحث مهم مقالات بخش سوم کتاب هستند که به قلم بهاءالدین خرمشاهی، سایه اقتصادی‌نیا و... به تحریر درآمدند. خرمشاهی در ابتدای مقاله خود ویراستاری را یک دانش فنی می‌داند و ویراستار را پرستار متن که در هدف با پزشک (مولف/ مترجم) مشترک است اما کار هر یک متفاوت است. در مقاله دیگری از این بخش به قلم طهمورث ساجدی به بررسی وضعیت ترجمه ادبیات فرانسه و سهم احمد سمیعی گیلانی در این حوزه پرداخت می‌شود.

«گیلان شناسی» از منظری نه تاریخی و جغرافیایی، بلکه زبانی عنوان بخش آخر کتاب حاضر است که شامل مقالاتی در حوزه گویش‌شناسیِ گویش‌ها و لهجه‌های خطه گیلان از منظری نحوی و مقایسه‌ای است مثل گویش گیلکی، تالشی، تاتی و گالشی با رویکری زبان‌شناختی که می‌تواند برای علاقه‌مندان به مباحث گویش‌شناسی منبع بسیار مهم و پرفایده‌ای باشد.

کتاب «به دانش بزرگ و به همت بلند» جدا از هدفش که جشن‌نامه‌ای برای استاد احمد سمیعی گیلانی است و مقالات و یادداشت‌هایی که به پاس خدمات و مقام این فرهیخته سپیدموی دارد و می‌تواند برای علاقه‌مندان به وی جذاب و خواندنی باشد، مباحثی را در زمینه‌های علمی و ادبی مطرح می‌کند که برای دانش آموختگان ادبیات و زبان‌شناسی بسیار کارا و روشنگر خواهد بود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...