جدیدترین رمان پل استر با نام "سانست پارک" همزمان با انتشار جهانی آن در ماه نوامبر ( آبان ماه) در ایران هم منتشر می‌شود.

به گزارش مهر، جدیدترین رمان
پل استر با نام "sun set park" با ترجمه مهسا ملک مرزبان و با برگردان نام آن به "سانست پارک" توسط نشر افق منتشر می‌شود.

نشر افق به عنوان ناشر تخصصی آثار استر در ایران با خریداری مجوز ترجمه و نشر این کتاب و با رضایت نویسنده، این اثر را که نسبت به دیگر کارهای استر فضای متفاوت‌تری دارد در ایران منتشر خواهد کرد.

استر پیش از این در یک گفتگو درباره رمان "سانست پارک" گفته بود: پس از نگارش رمان "نامرئی" به مدت هفت ماه مطالعه و تفکر ‌کردم تا بتوانم دوباره بنویسم. اما ناگهان خود را در میان شعله‌های آتش یافتم چرا که رمانی 300 صفحه‌ای در عرض پنج ماه به ذهن من راه یافت. این رمان که شانزدهمین کتاب داستانی من به شمار می رود با عنوان "سانست پارک" در ماه نوامبر در امریکا منتشر می‌شود و این اتفاق آن‌قدر سریع رخ داد که تا پیش از این هرگز چنین نشده بود.

این کتاب داستان بیم و امیدهای شخصیت اصلی داستان را دنبال می‌کند و در بحران مالی سال 2008 دنبال می‌کند.

نسخه اصلی کتاب در 320 صفحه نوشته شده است که طرح روی جلد نسخه‌ای که در ایران منتشر می‌شود با نسخه اصلی آن متفاوت خواهد بود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...