رمان "مگره از خود دفاع می‌کند" نوشته ژرژ سیمنون ترجمه عباس آگاهی از سوی انتشارات جهان کتاب منتشر شد.

به گزارش مهر، در این کتاب که از مجموعه رمانهای پلیسی سربازرس مگره است قهرمان داستان این‌بار خود در جایگاه متهم قرار می‌گیرد؛ افرادی ناشناس دامی بر سر راه او پهن می‌کنند و مگره نادانسته در آن می‌افتد.

در "مگره از خود دفاع می‌کند" می‌خوانیم: برای اولین‌بار تبهکاران از تکنیکی استفاده کرده بودند که بازده خوبی داشت ولی تهوّر دیوانه‌واری می‌خواست. دو نفر شیشه ویترین را با ضربات پتک می‌شکستند و بی‌توجه به عابران حیرت‌زده و صاحب جواهرفروشی که در داخل مغازه به سر و کله‌اش می‌زد، مشت مشت جواهرات را جمع می‌کردند. به داخل اتومبیلی می‌پریدند که در انتظارشان بود و در ترافیک خیابانها گم و گور می‌شدند.

این کتاب در مجموعه‌ای به نام "مجموعه نقاب" از سوی این ناشر منتشر شده است که شماری از آثار برتر رمان پلیسی جهان به قلم نویسندگان نام‌آور این ژانر ادبی را شامل می‌شود. از جمله کتابهایی که در این مجموعه با ترجمه آگاهی به چاپ رسیده است می‌توان به "چشم‌زخم"، "دلواپسی‌های مگره"، "به‌خاطر بلیندا"، "زنی که دیگر نبود"، "آسوده بخواب، کاترین!" و "تردید مگره" اشاره کرد.

"مگره از خود دفاع می‌کند" با شمارگان1100 نسخه در  167 صفحه و به قیمت 3500 تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...