رمان "مگره از خود دفاع می‌کند" نوشته ژرژ سیمنون ترجمه عباس آگاهی از سوی انتشارات جهان کتاب منتشر شد.

به گزارش مهر، در این کتاب که از مجموعه رمانهای پلیسی سربازرس مگره است قهرمان داستان این‌بار خود در جایگاه متهم قرار می‌گیرد؛ افرادی ناشناس دامی بر سر راه او پهن می‌کنند و مگره نادانسته در آن می‌افتد.

در "مگره از خود دفاع می‌کند" می‌خوانیم: برای اولین‌بار تبهکاران از تکنیکی استفاده کرده بودند که بازده خوبی داشت ولی تهوّر دیوانه‌واری می‌خواست. دو نفر شیشه ویترین را با ضربات پتک می‌شکستند و بی‌توجه به عابران حیرت‌زده و صاحب جواهرفروشی که در داخل مغازه به سر و کله‌اش می‌زد، مشت مشت جواهرات را جمع می‌کردند. به داخل اتومبیلی می‌پریدند که در انتظارشان بود و در ترافیک خیابانها گم و گور می‌شدند.

این کتاب در مجموعه‌ای به نام "مجموعه نقاب" از سوی این ناشر منتشر شده است که شماری از آثار برتر رمان پلیسی جهان به قلم نویسندگان نام‌آور این ژانر ادبی را شامل می‌شود. از جمله کتابهایی که در این مجموعه با ترجمه آگاهی به چاپ رسیده است می‌توان به "چشم‌زخم"، "دلواپسی‌های مگره"، "به‌خاطر بلیندا"، "زنی که دیگر نبود"، "آسوده بخواب، کاترین!" و "تردید مگره" اشاره کرد.

"مگره از خود دفاع می‌کند" با شمارگان1100 نسخه در  167 صفحه و به قیمت 3500 تومان منتشر شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...