کتاب جاسوس استورم جلد سوم از «مجموعه کتاب‌های اطلاعاتی ـ امنیتی» جدیدترین اثر مترجم کتاب کاملا سری توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شد.

به گزارش فارس، مورتن استورم، جوانی دانمارکی است که در خانواده‌ای پرتنش به دنیا آمده، روند تحصیلی بسیار ناموفقی داشته، در نوجوانی وارد گروه‌های خلافکار شده، کارش به زندان کشیده، بعد طی اتفاقی با اسلام آشنا و مسلمان شده است.

اما اسلام‌ آوردن، پایان ماجرای او نیست، آغاز ماجرای اوست. ماجرایی که مسیر او را به انگلستان و بعد به یمن می‌کشاند. اما این هم پایان ماجرا نیست، استورمِ بدون دین، که مسلمان شده، به زودی سلفی و سپس تکفیری می‌شود اما باز هم ماجرایش طوری پیش می‌رود که با شبهه‌ای بسیار سست (که می‌شود آن را کاملا «آبکی» نامید) مرتد می‌شود. ارتداد هم باعث تغییر موضع او می‌شود و دست او را در دست چند سرویس اطلاعاتی می‌گذارد و «مراد استورم تکفیری» تبدیل می‌شود به «جاسوس استورم» و کار همکاری اطلاعاتی هم به همکاری امنیتی و کمک به ترور یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین شخصیت‌های القاعده، انور العولَقی، منجر می‌شود.

در برشی از کتاب آماده:

دوباره داشت ترس و وحشت برم می‌داشت. سفرم برای دیدار با انور العولقی تمام شده بود ولی اگر دستگاه اطلاعاتی یمن از طرح من خبردار شده و اجازه داده بودند سفرم را تکمیل کنم [و به اینجا برسم تا بازداشتم کنند] یا اگر خود عولقی دیگر به من اعتماد نداشت [و می‌خواست در اینجا بلایی به سرم بیاورد] چه؟ از آن گذشته، فدیه هم اینجا بود. او عولقی را می‌شناخت و می‌دانست که ما با هم دوستیم ولی از قصد واقعی من هیچ خبر نداشت.

جاسوس استورم؛ جلد سوم از «مجموعه کتاب‌های اطلاعاتی-امنیتی» می باشد که به روایت مورتن استورم (جوان دانمارکی) توسط وحید خضاب در قطع رقعی و ۲۴۸ صفحه ترجمه و توسط انتشارات شهید کاظمی روانه بازار شد.

ایران را با شیلی مقایسه کرده‌اند و از اینکه چرا محمدرضا شاه همچون پینوشه با حمایت آمریکا انقلابیون را در ایران سرکوب نکرده و حمام خون راه نینداخته ناراضی هستند... یک نظامی خودساخته و گستاخ با تغییراتی برق آسا برای ایجاد ترقیاتی که بیشتر از سطح فرهنگ و سواد او بود یا جوانی ضعیف که اگر چه تربیت و آموزشی عالی داشت اما عملا در پانزده سال نخست سلطنتش قدرتی نداشت ...
سیمین جان، عزیز دلم، دختر سیاه‌سوخته شیرازی، چه بگویم؟ عمرم! جان من به لب آمد تا کاغذت رسید... سیمین جان، یک خریت کرده‌ام که ناچارم برایت بنویسم... هوای تو را بو کردم و در جست‌وجوی تو زیر همه درخت‌ها را گشتم ... همین‌طور گریه می‌کردم و هق‌هق‌کنان می‌رفتم... همین یک دسته کوچک مو کافی است... دانه دانه مرتب کرده‌ام و وسط آن را با یک نوار کوچک چسب روی یکی از عکس‌هایت چسبانده‌ام و بو می‌کنم. و راستی چه خوب بوی تو را دارد ...
گروهی از دانش‌آموزان انگلیسی هشت تا سیزده ساله... نخست می‌کوشند تا سازمان اجتماعی و سیاسی ثابتی برقرار کنند... بعد از آنکه ماده خوکی را به نحو وحشتناکی می‌کشند توتمی تأسیس می‌کنند... جزیره به صورت جهنمی درمی‌آید. شکارچیانِ ژولیده‌مو، با بدن نقاشی‌شده، مانند جنگجویان، مسلح به نیزه و تشنه‌ی خون... قصه قابل تفسیرهای مختلف (فرویدی، جامعه‌شناختی و مابعدالطبیعی) است ...
در آغاز دهه‌ی 60 انتشار یافت که خود شاهد جنبش فرهنگی نیرومندی بود: در امریکای شمالی، نخستین نسلی که با تلویزیون بزرگ شده بود، به سن رشد می‌رسید... گسترش فرهنگ کتاب اندیشه‌ی فردیت و ساختار اجتماعی دولت ملی را پدید آورد... با کشف الکتریسیته در مرحله‌ی چهارم تحول، جریان جایگزینی یک «کهکشان» تازه، با «کهکشان گوتنبرگ» آغاز می‌شود... نسل‌هایی که با تلویزیون و دیگر رسانه‌های نوین بزرگ شده‌اند، این توانایی را می‌یابند که آن یکپارچگی روانی جامعه‌ی قبیله‌ای را در «دهکده‌ی جهانی» برقرار سازند ...
مرد جوانی که همیشه در میان بومیان امریکایی زندگی کرده است... آنچه را می‌اندیشد ساده‌دلانه می‌گوید و آنچه را می‌خواهد انجام می‌دهد... داوری‌هایی به‌اصطلاح «ساده‌لوحانه» ولی آکنده از خردمندی بر زبانش جاری می‌شود... او را غسل تعمید می‌دهند... به مادر تعمیدی خود دل می‌بندد... یک کشیش یسوعی به او چنین تفهیم می‌کند که به هربهایی شده است، ولو به بهای شرافتش، باید او را از زندان رها سازد... پزشکان بر بالین او می‌شتابند و در نتیجه، او زودتر می‌میرد! ...