دیالکتیک رویداد و روایت | سازندگی


کتاب «روایت و سیاست در تاریخ صدر اسلام» [Parable and politics in early Islamic history : the Rashidun caliphs] طيب الحبری [Tayeb El-Hibri]، شاید بعد از کتاب «بعض مثالب‌النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض»، مشهور به «نقض»، نوشته نصیرالدین ابوالرشید عبدالجلیل بن ابی الحسین بن ابی الفضل قزوینی رازی، که در رد اتهامات واهی وارده به جریان اصیل شیعه در میانه‌های قرن ششم هجری قمری نگاشته شده است، یکی از جالب‌ترین و استوارترین متون در دفاع از حقانیت علی بن ابیطالب(ع) بر جانشینی پیامبر(ص) است.

روایت و سیاست در تاریخ صدر اسلام» [Parable and politics in early Islamic history : the Rashidun caliphs] طيب الحبری [Tayeb El-Hibri]

نکته شگفت انگیز کتاب این جاست که تمام این حقانیت را نه از موضعی درون دینی و بر مبنای دعاوی‌ای همچون نص و یا حدیث غدیر، بلکه از منظری برون دینی و با روش‌شناسی‌های تاریخ نگاری جدید اثبات کرده است. اگر بخواهیم مدعای کتاب را در یک جمله خلاصه کنیم باید گفت تمام متون تاریخی صدر اسلام، تاریخ را نه بر مبنای آن چه که رخ داده است، بلکه وفق منافع اصحاب قدرت (به ویژه عباسیان) به گونه‌ای روایت و قرائت کرده‌اند که علی(ع) را از همه جهات، از تاریخ حذف کنند و حق خلافت ایشان را - به عنوان جانشین راستین پیامبر - انکار کنند. «روایت و سیاست در تاریخ صدر اسلام» را محمدرضا مرادی طادی ترجمه کرده و نشر نامک آن را منتشر کرده است. مترجم ترجمه‌اش را به یاد و خاطره مرحوم دکتر داود فیرحی تقدیم کرده است.

تفاوت روایت و رویداد
نویسنده با عنایت به سنتی که تحت عنوان تاریخ نگاری تجدیدنظرطلب، یا مکتب تجدیدنظرطلبی در مطالعات اسلامی در میان برخی از اسلام شناسان غربی شکل گرفته، کوشیده است بر همان شکافی دست بگذارد که مبنای معرفت شناختی این مکتب است: یعنی تفاوت «رویداد» و «روایت». تاریخ اسلام آن گونه که روایت شده، رخ نداده است. پر بدیهی است که هیچ روایتی تناظر دقیقی با رویداد ندارد اما این نوع نگاه به تاریخ، همان قدر که می‌تواند بن بست‌های روش شناختی را بگشاید و افق‌های جدیدی را بر روی اهل تحقیق به نمایش بگذارد، از این خطر هم خالی نیست که تاریخ را در نهایت به تراکمی از روایتها تقلیل بدهد و مبنای هستی شناختی آن را در مخاطره اندازد. حسن کار طيب الحبری این است که برخلاف دیگر تجدیدنظرطلبان، این شکاف را از درون متون اسلامی توضیح می‌دهد و تلاش می‌کند در پساپشت انبوه متون به حقیقتی اشاره کند که سایه کم رنگی از «رویداد» یا فکت تاریخی را در خود حمل می‌کند.

خوانش پس‌رونده از تاریخ
اولین نکته مهم کتاب «روایت و سیاست در تاریخ صدر اسلام» این است که تاریخ را معکوس روایت می‌کند. یعنی در واقع نویسنده یک خوانش پس رونده از تاریخ (retroactive reading of history) دارد و با خواندن کتاب متوجه می‌شویم این خوانش دل بخواهی نیست، چراکه متون تاریخی نیز با نگارشی پس‌رونده از تاریخ تدوین شده‌اند. به عنوان مثال وقتی خطبه‌ای از عمر می‌خوانیم، می‌بینیم این خطبه توسط راویان و مورخان عطف به حوادث آینده تدوین شده است گویی عمر با علم الهی به حوادث بعدی اشراف داشته فلذا به قدرت رسیدن معاویه را می‌دانسته و تلویحا آن را در لابه لای کلمات و فحوای کلامش آورده است؛ اما طيب الحبری نشان می‌دهد که این گونه نیست؛ بلکه راویان قرن سومی با اطلاع از كل حوادثی که رخ داده است، روایت را به گونه‌ای تنظیم کرده‌اند تا معانی دلخواه خودشان را در زیرمتن (subtext) و لایه‌های پیدا و پنهان معنا (connotation) استتار کنند. از این رو نویسنده بین آن چه رخ داده «تاریخ / fact» و آنچه روایت شده «روایت تاریخ / discourse» تفاوت قائل است و در کتابش به دنبال آشکارسازی شکافی است که در این میان ایجادشده و معتقد است این شکاف بر مبنای منافع و خواسته‌های اصحاب قدرت پر شده است.

پیوند تاریخ و حدیث
موضوع دیگری که شدیدا مورد نقد و بررسی طيب الحبری واقع شده، بینامتنی (intertextu ality) است، اصل «بینامتنی» اشاره به تولید معنا در وابستگی متقابل متون دارد و از همین رو باید در قرائت یک متن، برای فهم بهتر معنا و دلالت، به این پیوستگی‌های بینامتنی دقت کرد. این وابستگی‌های بینامتنی دو بعد اصلی دارد؛ یکی همان چیزی است که در تاریخ تمدن اسلامی از آن به «اسرائیلیات» یاد شده و دیگری پیوند میان تاریخ و حدیث است. اسرائیلیات در طی روایات تاریخی عموما از زبان کعب الاحبار و عبدالله بن سلام به داستانها و حکایات تزریق می‌شود تا الگویی را شکل دهد که نویسنده کتاب «روایت و سیاست در تاریخ صدر اسلام» آن را یهودا _ مسیحی (biblical) می‌نامد.

الگویی که انگاره‌ها و بن مایه‌های آن از حوادث عهد عتیق و عهد جديد وام می‌گیرد و توسط راویان در متن حوادث اسلام وارد شده است. به عنوان مثال نویسنده، توصیف ابن سعد در «طبقات الكبرى» از دوران حکومت عثمان به دوازده سالی که شش سال آن خوب و آرام، و شش سال آن بد و آشوب زده بوده را بازتابی از تصویر یهودا - مسیحی تقسیم دوتایی بین هفت سال رونق و هفت سال خشکی می‌داند که حضرت یوسف در تعبیر خواب فرعون پیش بینی کرده بود.

در خصوص ارتباط بین تاریخ و حدیث هم طیب الحبری در کل فصول کتاب بر این نکته تاکید بسیار دارد که حوادث تاریخی از متون مربوطه به مجامع حدیثی منتقل شده‌اند و متعاقبا متون حدیثی نیز به کتب تاریخی رسوخ پیدا کرده اند؛ بنابراین دائما شاهد یک تعامل تنگاتنگ میان تاریخ و حدیث هستیم. این تعاملات فی نفسه اشکالی ندارد و سودمند نیز هست اما مشکل وقتی پیش می‌آید که منطق حدیث را بر تاریخ و منطق تاریخ را بر حدیث تعمیم دهیم. در پرتو چنین تعمیم‌هایی در برخی موارد، احادیث می‌خواهند یک واقعه تاریخی را تأیید کنند یا محدثین با انتزاعی کردن یک واقعه تاریخی از آن حديث ساخته‌اند. نویسنده به کرات از مجامع حدیثی اهل سنت مواردی از این سنخ را نقل می‌کند تا این تعامل را نشان دهد. بنابراین گاهی واقعه‌ای تاریخی شاید اساسا رخ نداده باشد، بلکه برای اثبات محتوای یک حدیث ساخته شده باشد و گاهی یک حدیث به عنوان وجه تفسیری یک واقعه نقل (و یا حتی جعل) می‌شود تا به آن حجیت بدهد.

یکی دیگر از مهم ترین نکاتی که نویسنده در خوانش خاص خودش دنبال می‌کند و بر آن تأكيد مضاعف دارد، مسأله «سبک دار بودن» (stylized) شیوه‌های نگارشی است. منظور از سبک دار بودن متون این است که گاهی اوقات در شیوه نگارش متن و گزینش واژگان نویسنده با زیرکی شیطنت خاصی را به خدمت گرفته تا با انتخاب کلماتی ویژه، معنای پنهانی و کنایی بعیدی را به طور ناخودآگاه در کانون نظام ادراکی خواننده قرار دهد. این کلمات عموما با ناخودآگاه جمعی جامعه مرتبط است چراکه در اغلب موارد از متن مقدس «قرآن» یا احادیث مشهور نبوی برگزیده شده است. به عنوان مثال در تقابل عمر و سعد، این گونه می‌خوانیم: «در روایت عمر از این ماجرا حتی اندکی تمسخر در چگونگی توصیف سعد وجود دارد، آن جا که او را جامه پیچیده (مزمل) و بیمار ترسیم می‌کند. تصویر اصلی «مزمل» آن گونه که مشهور شده در اشاره به پیامبر بعد از دریافت وحی به کار رفته که مهابت وحی باعث شده دچار تب و لرز شود و به او جامه بپیچند و این تصویر در سوره «مزمل» ترسیم شده است و ارزشی جدی در سیره دارد ولی اطلاق آن بر سعد بن عباده بی‌معناست و نشانگر معنایی کنایی برای نقد ادعای رهبری انصار و یا حتی برابر قرار دادنش با بعضی از اهل ارتداد است. راوی با این توصیف می‌خواهد این معنا را در ناخودآگاه خواننده بنشاند که سعد خودش را در برابر پیامبر قرار داده و در زمره پیامبران کذاب باید لحاظ شود.

درباره نویسنده
طيب الحبری، استاد عربی الاصل دانشگاه ماساچوست آمریکا است که در دپارتمان مطالعات عربی و خاور نزدیک آن دانشگاه مشغول به تحقیق و تدریس است. الحبری تحصیلات مقدماتی دانشگاهی را در دانشگاه استنفورد در حوزه تاریخ به سال ۱۹۸۶ به پایان برد و در رشته تاریخ اسلام از دانشگاه کلمبیا به سال ۱۹۹۴ درجه دکتری خودش را اخذ کرد.
از طيب الحبری علاوه بر کتاب روایت و سیاست، کتابهای «باز تفسیر تاریخ نگاری اسلامی: هارون الرشید و روایت خلافت عباسی» و «تاریخ خلافت عباسی» نیز منتشر شده است که نشان می‌دهد نویسنده‌ای متخصص است که بر یک حوزه از تاریخ تمرکز کرده و همان گونه که خواننده از فحوای این کتاب در خواهد یافت، تسلط و اشراف حیرت انگیزی بر متون و منابع دارد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...