کتاب «فراموش‌شدگان خیابان لاله‌زار» نوشته پیمان شیخی توسط انتشارات غنچه راهی بازار کتاب و نشر شد.

فراموش‌شدگان خیابان لاله‌زار پیمان شیخی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، پیمان شیخی نویسنده این کتاب درباره این اثر گفت: کتاب «فراموش شدگان خیابان لاله زار» ششمین تالیف من و چهارمین کتابی است که در حوزه هنر تئاتر منتشر کرده ام. این کتاب توسط انتشارات غنچه منتشر شده است. این کتاب شامل زندگینامه هنری ۱۰ هنرمندِ ستاره و مطرح تئاتر دهه ۲۰ کشورمان می شود که به صورت گذرا به زندگی این هنرمندان پرداخته شده است. در این کتاب به زندگی هنرمندانی چون سیدعلی خان نصر، اسماعیل خان مهرتاش، معزالدیوان فکری ارشاد، غلامحسین نقشینه، نصرت الله محتشم، رفیع حالتی، اصغر تفکری، هوشنگ سارنگ، صادق بهرامی و عبدالحسین نوشین پرداخته ام.

در مقدمه این کتاب آمده است: «به نام او که مهربانترین مهربانان است. آئین سپاسگزاری یکی از خصائل شاخص نیاکان ما بوده که زندگی ماشینی این روزگار موجب کمرنگ شدن آن شده و در روابط اجتماعی شاهد نواسانات این خصلت نیکو و پسنده هستیم. کتاب «فراموش‌شدگان خیابان لاله‌زار» به منظور قدردانی از پیشگامان نخستین تئاتر ایران زمین به نگارش درآمده و این نخستین جلد این کتاب است که زندگی هنری تعدادی از هنرمندان نامدار، صاحب اندیشه، موثر و مهم تئاتر ایران را مرور می‌کند. کسانی که اساتید پیشکسوتانی محسوب می‌شوند که نسل امروز آنها را می‌شناسد و با یاری پروردگار در جلدهای آتی این کتاب زندگی بخش دیگری از این هنرمندان مرور می‌شود.»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...