برگ برگ | شرق


هزاران نفر در طول تاریخ طعمه تفتیش عقاید شده‌اند. برخی چون گالیله از تیغ تیز یا شعله‌های داغ جان به در برده‌اند و برخی چون جوردانو برونو (1600-1548م) در آتش سوزانده شده‌اند، اما هر دو نفر بخت بلندی داشته‌اند که صدای ایده و عقیده‌شان در تاریخ پیچیده و به انسان‌های بعد از خودشان رسیده است. اما از انسان‌های بسیاری، از اقشار فرودست جامعه، آنها که هیچ‌گاه صدایی از ایشان به گوش‌ها، در شعله‌های تفتیش عقاید سوخته‌اند و ردی از ایشان در تاریخ باقی نمانده است.


خلاصه کتاب معرفی پنیر و کرم‌ها» [The cheese and the worms : the cosmos of a sixteenth-century mille یا ] کارلو گینزبرگ [Carlo Ginzburg]

کتاب «پنیر و کرم‌ها» [The cheese and the worms : the cosmos of a sixteenth-century mille یا ] اما روایت یکی از همین انسان‌هاست. روایتی درباره جهان آسیابانی ایتالیایی در قرن شانزدهم که به چنگ دادگاه تفتیش عقاید افتاده است. کارلو گینزبرگ [Carlo Ginzburg] (مورخ ایتالیایی متولد 1939) و استاد سابق دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس (2006-1988) از لابه‌لای مکتوبات منشیان دادگاه تفتیش عقاید، صدای این آسیابان را به دنیای امروز عرضه کرده است. کتاب نمونه‌ای از تاریخ فرهنگی، تاریخِ خُرد یا تاریخ ذهنیت‌هاست.

آسیابانی به نام دومنیکو اسکاندلا (1599-1532) یا مِنوکیو که کتاب‌هایی خوانده بود اما «قطعا از تحصیلات مقدماتی فراتر نرفته بود» (ص. 173)، دست به تفسیر انجیل می‌زند و عقایدش درباره سرچشمه جهان را ارائه می‌کند. اسناد دو دادگاه منوکیو که به فاصله 15 سال برگزار شده‌اند، تصویری غنی از احساسات، افکار، تصورات و آمال این فرد فرودست قرن شانزدهم ارائه می‌کنند. از آنجا که گینزبرگ به اسناد فعالیت‌های اقتصادی و حتی کتاب‌هایی که منوکیو می‌خوانده دسترسی داشته است، می‌تواند فرهنگ طبقات پایین در آن عصر را بازسازی کند.

گینزبرگ فرضیه‌های متداول درباره فرهنگ عامیانه را به چالش کشیده و با استناد به باورهای منوکیو نشان می‌دهد که چگونه نظرات او با طیفی از افکار به‌شدت منطقی و روشن (ص. 36) از افکار علمی گرفته تا رادیکالیسم مذهبی تلفیق شده است. گینزبرگ معتقد است اختراع چاپ و جنبش اصلاح دین مِنوکیو را قادر کرده بود با کتاب‌ها مواجه شده و شجاعت بیان تفکرات و تخیلاتی را داشته باشد. او تلاش می‌کند تا مشخصات یک لایه اجتماعی در یک دوره تاریخی معین را بر اساس همین افکار ردیابی و بازسازی کند.

منوکیو در عصری که «پرسش‌ها در باب مذهب را سخت و بالاتر از شأن آسیابانان و پینه‌دوزان و خارج از درک و فهم آنان می‌دانستند» (ص. 5) سعی داشت بپرسد و بگوید «به فرمانروایی روح‌القدس بر کلیسا اعتقاد ندارد و می‌افزود: کشیشان می‌خواهند در ید قدرت آنها باشیم، فقط برای اینکه ما را ساکت نگه دارند و خودشان خوش بگذرانند» (ص. 5). آدمی بود که وقتی «پای پرسش از ایمان به میان می‌آمد، هیچ مقام خاصی در سلسله‌مراتب کلیسایی را به رسمیت نمی‌شناخت» (ص. 8).

مِنوکیو نه‌فقط سلسله‌مراتب کلیسا را زیر سؤال می‌برد بلکه حتی استفاده از زبان لاتین را هم خیانتی به فقرا می‌دانست، چون آن‌ را نمی‌فهمیدند و این نمونه‌ای از استثمار کلیسا علیه فقرا بود (ص. 17) و می‌گفت «ایمان دارم که احکام و فرامین کلیسا همه سوداگری است و آنها از این راه معاش‌شان را تأمین می‌کنند» (ص. 18) و اعتراف‌کردن در برابر یک درخت را هم به خوبی اعتراف‌کردن در برابر کشیشان می‌دانست (ص 19) و در برابر اراده دادگاه مقدس به اینکه ذهنش از آموزه‌های زیان‌بار پر شده، می‌گفت «ذهن من بلندنظر بود و در آرزوی دنیا و شیوه حیاتی جدید بودم؛ زیرا کلیسا درست عمل نمی‌کرد و چنان جاه و جبروتی نباید در میان می‌بود» (ص. 24).

مِنوکیو «گسستن فرد از باور به کیش نیاکان و رد تعالیمی که کشیش بر منبر وعظ می‌کرد» (ص. 51) را به مردم توصیه کرده بود. داستان خلقت را به کرم‌هایی که از پنیر پدید می‌آیند شبیه می‌کرد و به پشتوانه کتاب‌هایی که خوانده بود و ذهن خلاقش در باورهای مسیحی تردید روا می‌داشت. گینزبرگ فهرستی از کتاب‌هایی که منوکیو در دسترس داشته و خوانده ارائه کرده است (صص. 56-54). منوکیو همچنین جهان‌بینی‌ای ماتریالیستی داشت (ص. 111) و زبان و اندیشه کلیسا را هم به کمک جنبش اصلاح دینی و در اختیار گرفتن واژگانی که از کتاب‌ها در فردای اختراع چاپ آموخته بود، به چالش می‌کشید.

مِنوکیو یک بار محکوم می‌شود و به زندانی سخت می‌افتد. هر‌چند نامه‌ای می‌نویسد، توبه می‌کند و با محکوم‌شدن به اقامت در روستایش و پوشیدن لباسی خاص از زندان آزاد می‌شود. اما اگرچه عقایدش را زیر هم‌رنگ‌شدن با جماعت و عقاید کلیسا پنهان می‌کند، اما در نهایت بار دیگر سال‌ها بعد در سال 1599 بازداشت می‌شود. دادگاه تفتیش عقاید او را «مرتد مرتجع» (ص. 212) تشخیص داد و برای لودادن نام همدستانش شکنجه شد. او درست در ماه‌هایی که محاکمه راهبِ سابق جوردانو برونو در رم رو به پایان بود، به اعدام محکوم شد و خود پاپ نیز مصرانه خواستار اعدامش بود. منوکیو در اواخر سال 1599 اعدام شد.

کتاب جذابیت‌های بسیاری برای طیف وسیعی از خوانندگان دارد. خواننده‌ای متخصص و علاقه‌مند می‌تواند با مقدمه فنی و نسبتا پیچیده نویسنده کتاب همراه شود و تاریخِ خُرد زندگی منوکیو را از منظر تاریخ فرهنگی و نسبت فرهنگ با طبقات فرودست و فرادست یا پیدایش نظام‌های اندیشه مطالعه کند. خواننده عمومی و فقط علاقه‌مند به تاریخ قرون وسطی، دین و تفتیش عقاید نیز می‌تواند روایتی از مسیحیت قرون وسطایی، مواجهه آن با انسان اروپایی و مقاومت انسانی روستایی در برابر کلیسا را شاهد باشد. ترکیب درهم‌تافته‌ای از قدرت، معرفت، سازمان دینی، زبان و مجازات را که در معرض جنبش بزرگ اصلاح دینی و پیشرفت فناوری چاپ قرار گرفته بود نیز می‌توان در کتاب به نظاره نشست.

یکی از مهم‌ترین نکاتی که کارلو گینزبرگ در این کتاب به تصویر می‌کشد، مقاومت فرودستان در برابر فرادستان است. او نشان می‌دهد فرودستان صرفا شهروندان عادی گوش‌به‌فرمانی نبوده‌اند که بر دین ملوک‌شان و سرسپرده قدرت ایشان باشند. ظاهرا فقط تاریخ آنها روایت نشده است؛ اما گینزبرگ، دومنیکو اسکاندلا را هم‌چون قهرمان مقاومتی معرفت‌شناختی در برابر روایت کلیسایی از اعماق تاریخ و روستایی در ایتالیا برمی‌کشد.

کتاب «پنیر و کرم‌ها: جهان یک آسیابان قرن شانزدهمی» را انتشارات نشر نو با همکاری نشر آسیم، با ترجمه ابوذر فتاحی‌زاده و محمدجواد عبدالهی در 330 صفحه با قیمت 225 هزار تومان در سال 1401 منتشر کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...