زنان روایت می‌کنند | الف


«تمساحی زیر پوستم» نام اولین مجموعه داستان چاپ شده از پانیذ هدایتی است؛ کتابی شامل شش داستان نه چندان کوتاه با نام‌های «آقا سوسکه رو نکش»، «تمساحی زیر پوستم»، «پنگوئن»، «احتمالاً کوکاکولا مستأجر نبوده»، «خانه تمام شد» و «عروس اخترخانم».

تمساحی زیر پوستم مجموعه داستان  پانیذ هدایتی

داستان‌های این مجموعه که تا حدودی به مسائل اجتماعی روز جامعه‌ی ایران می‌پردازند همگی از زبان راویان زن روایت شده‌اند؛ راویانی که غیر از جنسیتِ یکسان، ویژگی‌های اخلاقی و حالات عاطفی مشترک بسیاری نیز با هم دارند؛ تمام این داستان‌ها را زنی جوان، معمولاً شاغل، دارای دغدغه‌های مالی و عاطفی، کمی درون‌گرا و اندکی سرخورده و فراموش‌شده روایت می‌کند. زنی که شاید می‌توانست راوی یک داستان بلند یا رمانی کوتاه با درون‌مایه‌هایی مشابه باشد. گویی راوی با همان چارچوب شخصیتی و همان ویژگی‌های اخلاقی، زندگی‌هایی موازی را زیسته و حال برای مخاطب روایت می‌کند. این شخصیت محوری ثابت را معمولاً مردانی به عنوان شخصیت مکمل، همراهی می‌کنند. مردانی مودب و معقول اما دارای نقشی کمرنگ و حتی بی‌رنگ‌شده در روابط خانوادگی. در اطراف آن‌ها نیز شخصیت‌هایی بسیار حاشیه‌ای حضور دارند که معمولاً زن هستند. این شخصیت‌های حاشیه‌ای که در نقش دوست، مشورت‌دهنده، گوشِ شنوا، مادر و خواهر و ... ظاهر می‌شوند، نقش تأثیرگذاری در پیشبرد خط داستانی ندارند.

«آقا سوسکه رو نکش» اولین داستان این مجموعه است که چهارچوب داستانی نسبتاً مستحکمی دارد و هر یک از عناصر به درستی بر این اسکلت معین، جای گرفته‌اند. راویِ اول شخصِ داستان، زنی است که در حین روایت زندگی معمولی خود با همسر و فرزند و خانواده و دوستانش، دغدغه‌های زنانه‌ای را در سر می‌پروراند و برای حل مشکلاتش در نهایت دست به انتخاب می‌زند. آغاز خوب داستان و پایان‌بندی مشخص آن نیز، به انسجام هرچه بهتر روایت، کمک بسیاری می‌کنند.

«تمساحی زیر پوستم» اما بیشتر روایت دلتنگی‌های زنانه‌ی دختری تنهاست تا داستان کوتاهی منسجم به معنای متعارف آن. راوی تجربه‌های معمولی و شخصی‌اش را تعریف می‌کند و نوع نگاهش به مقوله‌ی روایت از نوع دلنوشته یا یادداشت‌هایی در دفترچه‌ی خاطرات است. در چنین داستانی واضح است که پرداختن به احوالات و احساسات و افکار درون ذهن بیش از شرح آن چه که در دنیای بیرون در حال رخ دادن است، ارزش توصیف می‌یابند. شخصیت به معنای ایفاکننده‌ی نقش هم در داستان دیده نمی‌شود و راوی طبیعتاً محور تمام احساسات، رویاها، تخیلات و تصورات خود است. در جای جای داستان نیز ترانه‌هایی از خوانندگان مشهور جهانی به زبان‌های فرانسه و اسپانیایی به زبان اصلی آورده می‌شود که اگر به غلط‌های املائی متن‌ها با دیده‌ی اغماض بنگریم، به توصیف حال و هوای درونی راوی کمک بسیاری کرده‌اند.

در داستان «پنگوئن» نیز آن چه که در قالب کلمات ریخته می‌شود، جریان سیال ذهن است؛ با پرش‌هایی از احساسات به عقلانیت، از دنیای درون به بیرون و از فکر و خیال به واقعیت عینی جاری. رفاقت عمیق، تنهایی زنانه و مرور خاطرات عشقی قدیمی یا از دست رفته، درون‌مایه‌های ضمنی این داستان را می‌سازند: «... بعد چراغ سبز می‌شود، دنده را می‌گذارد یک و تیک آف می‌کشد و هر چه می‌پرسم چرا این طوری نگاهم کرد جواب نمی‌دهد. دوست دارم تا ابد توی ماشین زمان بمانم اما انگار حباب می‌خواهد بیرونم کند. همه چیز هی تاریک و روشن می‌شود، مثل رعد و برق. صداها توی هم می‌پیچند و من با سرعت از حباب آبی پرت می‌شوم توی خانه. آخرین چیزی که قبل از خروج می‌بینم، قطره‌ی شفافی است که درست لبه‌ی پایین چشم راستش، روی مرز گونه و چشم ایستاده و مژه‌های خاکستری کم‌پشتش را به هم چسبانده است. ...»

«احتمالاً کوکاکولا مستأجر نبوده» داستان سرراستی است از روایت خشم و دلزدگی از زندگی و تلاش برای تغییر جهانی که به فرمان دیگران می‌گردد. عناصری که محصول و معلول عاملی اصلی به نام فقراند. این داستان با بازتعریف صحنه‌های آشنایی از زندگی روزمره در تهران، زندگی طبقه‌ی متوسطی را نشان می‌دهد که با چنگ و دندان در تلاشند تا سکان زندگی را طوری هدایت کنند که دست کم در همان طبقه‌ بمانند و به طبقه‌ی پایین جامعه سقوط نکنند. نقطه‌ی قوت داستان نگاه رئالیستی به مقوله‌ی فقر، حاشیه‌ها و تبعات آن است

«خانه تمام شد» داستان بلندی است که حال و هوای نوستالژی دهه‌های مختلف را به هم پیوند می‌زند. در این داستان که می‌توانست پلات کلی رمانی از همین دست باشد، از ساختار و شیوه‌ی روایت داستان گرفته تا درون‌مایه‌ی اصلی دست به دست هم می‌دهند تا فرمولی که پیش از این امتحانش را بارها و بارها پس داده، ایفای نقش کند: برخورد نسلی و روایت زندگی اعضای مختلف یک خانواده در طی سال‌ها، شیوه‌ی روایت سرراست و قصه‌گو، شروع تأثیرگذار و کنجکاوی برانگیز و یک شخصیت محوری طغیانگر که بر خلاف‌آمدِ عادت، گام برداشته است. «عمه پرتو آن شب گفت کثافت بودن در عین معصومیت، غیرمعمولی است. خندیدن با چشم‌های پُف‌کرده از اشک غیرمعمولی است. سیاهی ریمل‌های ریخته دور چشم، در مهمانی‌ای که همه در آن با آهنگ لب کارون آغاسی می‌رقصند، غیرمعمولی است. بوسیدن هر عکسی که مجبور باشی زیر بالش پنهانش کنی، غیرمعمولی است.»

آخرین داستان این مجموعه، «عروس اخترخانم»، با نگاهی بسیار زنانه روابط درون خانواده را واکاوی می‌کند. حسرت‌های زنی که مادر شدن را بر موفقیت‌های علمی و شغلی ترجیح داده تا حسادت‌ها و مقایسه کردن زندگی دیگران با خود و روابط سنتی عروس و مادرشوهر، موضوعاتی هستند که در هم تنیده می‌شوند تا درون‌مایه‌های این داستان را بسازند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

این سی و دو دفتر را در زندانی نوشت که در رژیم موسولینی از سال 1929 تا مرگ خود، به مدت یازده سال، در آن به سر برد... به رغم عدم دسترسی به کتاب‌ها و مراجع لازم، درباره‌ی متنوع‌ترین و مشکل‌ترین مسائل سیاست، فلسفه، تاریخ فکری و اجتماعی، هنر و ادبیات به بحث می‌پردازد... یادداشت‌هایی درباره‌ی ماکیاولی، سیاست و دولت جدید، درباره‌ی بسط بورژوازی ایتالیایی؛ ادبیات و حیات ملی، تأملاتی درباره‌ی دانته و درباره‌ی رمان پاورقی ...
حقیقت این است که شهرت «دو قرن سکوت» بیش از آنکه مرهون ارزش و اعتبار علمی‌اش باشد، حاصل محتوای ایدئولوژیک آن است... موضوعات علمی را به سبک ادبی برای هر دو گروه متخصص و متوسط می‌نوشت... سبک او که آمیزه‌ای بود از اطلاعات وسیع و مقبول علمی در بیانی سرشار از جذابیت ادبی و روایتگری... غزالی قهرمان کتاب فرار از مدرسه است و حافظ قهرمان از کوچه‌ی رندان است و نظامی قهرمان پیر گنجه در جستجوی ناکجا آباد ...
زمان وقوع حوادث داستان دهه‌ی 1930 میلادی و مقارن با دوره‌ی رکود بزرگ اقتصادی آمریکاست... تنها دارایی ارزشمند خانواده‌شان، بشقابی است که روی آن یک رودخانه، سه آدم، یک پل و درخت بیدی آبی‌رنگ نقش بسته است... مدام مجبور به کوچ از جایی به جای دیگر برای کسب درآمدی ناچیز بوده‌اند... آسیب‌های روانی و عاطفی که در این دوره بر کودکان وارد شد، در دهه‌های بعد آثار خود را در زندگی بزرگسالی‌شان نشان داد ...
هواپیما هربار حدود 2000 کیلومتر از بالای صحرا طی می‌کند... اگر اجباراً به سطح زمین پایین بیاید در خطر این هست که با گلوله‌ی تفنگ قبایل متعصب سوراخ سوراخ شود... زندگی‌کردن عبارت است از گفتگوی دو به دو با مرگ، همواره رفتن و باز هم رفتن و فضای تازه را پیوسته دورتر یا بالاتر جستجوکردن... مرگ پیش از او به سراغ محبوبه‌اش، رفته بود؛ همان زنی که با همه‌ی لطافت و ظرافت آسمانی‌اش از گوشت و پوست و خواهشِ نفس ساخته شده بود ...
یادآوری دونوازی چندباره‌ این دو همکلاسی زمینه‌ساز ورود مخاطب به دنیای بی‌کلام و شگفت‌انگیز موسیقی است... عصا همواره نماد نیروی برتر یا سحر و جادو بوده... قلمروزدایی درست همان کاری‌ است که موسیقی انجام می‌دهد... پرنده با ساکسیفون آلتوی توی دستش و همراه با عطر ملایم قهوه بالاخره نواختن «کورکووادو» را آغاز می‌کند... شاید بتوان به مدد موسیقی چهره واقعی «گ» را شناخت و در بدبینانه‌ترین حالت آن را بازسازی کرد ...