عشق و نفرت | سازندگی


«شب شکارچی» [The Night of the Hunter] بیشتر به‌خاطر فیلمی که چارلز لاتون با فیلمنامه جیمز ایجی در سال 1955 ساخت، شناخته می‌شود، اما در اصل باید گفت این رمان، کتابی بی‌نظیر از دیویس گراب [Davis Grubb] است که از آن به عنوان «شاهکار فراموش‌شده» یاد می‌کنند. این رمان در سال 1955 منتشر شد، در همان سال جایزه انجمن منتقدان ادبی آمریکا را از آن خود کرد و پرفروش‌‌ترین کتاب آمریکا شد. فیلمنامه‌ای که جیمز ایجی براساس این رمان نوشته بود، توسط حسین نعیمی در سال 1380 در نشر نی منتشر شد، و اکنون پس از هفت‌دهه ترجمه فارسی رمان توسط فرانک حیدریان در نشر دیدآور منتشر شده است.

شب شکارچی» [The Night of the Hunter] دیویس گراب [Davis Grubb]

«شب شکارچی» داستانی فراموش‌نشدنی و وحشتناک از جنایت و خباثت است که در محله‌ای آسیب‌دیده از رکود بزرگ آمریکا در کنار رودخانه‌ای در شرق ویرجینیا اتفاق می‌افتد. دیویس گراب رمان آن را براساس پرونده واقعی قاتل زنجیره‌ای در دهه بیست با نام هری پاورز نوشت. پاورز جنایتکار روانی دیوانه‌ای بود که زنان بیوه تنها را شکار و به قتل می‌رساند. در رمان «شب شکارچی» ویلا هاپر مادر دو فرزندی است که به‌تازگی بیوه شده و همسرش بن هاپر را به جرم قتل دو نفر در یک سرقت مسلحانه محاکمه و اعدام کرده‌اند. بعد از اجرای حکم اعدام، ویلا و فرزندانش از سر ترحم و دلسوزی در کانون توجه اهالی محل زندگیشان قرار می‌گیرند تا اینکه به‌ظاهر اسباب نجات آنها در قالب شخصیتی با نام هری پاول یا کشیش از راه می‌رسد. پاول که می‌داند بن هاپر قبل از اعدام محل ده‌هزار دلاری را که از طریق سرقت به‌دست آورده بود برای فرزندانش فاش کرده، به هر ابزاری متوسل می‌شود -مهربانی‌کردن یا تحت فشار قراردادن به شکلی آزاردهنده- تا بتواند محل پولها را پیدا کند.

نظر به اینکه اقتباس سینمایی بی‌نظیری از «شب شکارچی» ساخته شده، می‌تواند فرصت مناسبی باشد تا به معرفی آن بپردازیم، هرچند این اقتباس نتوانسته آنچنان که باید ارزش ادبی کتاب را منعکس سازد. چراکه «شب شکارچی» همانند آثار استیون کینگ شبیه به فیلمنامه نیست تا بتوان برداشت سینمایی درخوری از آن درآورد، بلکه رمانی ادبی است که به‌واسطه شخصیتِ باورانگیز و بینشِ روانشناسی کودکش ارزش یافته است. داستان این کتاب در دوران رکود اقتصادی بزرگ آمریکا اتفاق می‌افتد دورانی که برای تمام مردم آمریکا سخت بود. گراب سعی کرده از زبانی برانگیزاننده استفاده کند تا آن دوران و مکانی را که عدم اطمینان و ترس از آینده و بیگانگان در کنار غریب‌نوازی و دوستی آمریکایی بر آن حکمفرما بود، به مخاطب منتقل کند.

وقتی ویلا هاپر همسرش را از دست می‌دهد این امید را در دلش زنده نگه می‌دارد که هنوز هم می‌تواند سعادت و خوشبختی را برای خانوده‌اش به ارمغان بیاورد و زمانی که سروکله هری پاول پیدا می‌شود اینطور به‌نظر می‌آید که مردی خداشناس، مطمئن و آرام وارد خانواده‌اش شده است. در پسِ مهربانی و استواری می‌تواند چیزی تاریک، خباثت، بیرحمی و فریبکاری وجود داشته باشد، این درونمایه داستان است که گراپ به‌خوبی به آن پرداخته درحالی‌که فضای پیرامون شخصیتها را نیز به نمایش گذاشته تا نشان دهد که ظاهر می‌تواند فریبنده باشد و آب آرام شاید به‌صورتی‌که جلوه می‌کند، نباشد.

گراب برای القای وحشت، بیشتر بر حس‌وحال داستان، احساس ترسی وهم‌انگیز و فراگیر و ایجاد احساس خطری بی‌وقفه تکیه کرده است تا صحنه‌های ساده و آشکار. زمانی که کتاب را می‌خوانید احساس می‌کنید که خطر در جایی همین نزدیکی‌ها، منتظر حمله، در کمین نشسته است و همه‌جا حضور دارد. تعدادی از نویسندگان معروف داستانهای وحشتناک و تاثیرگذار، کودکان را در داستانهای خود حذف کرده‌اند (مانند کتاب سخت‌تر شدن اوضاع اثر هنری جیمز) اما گراب برای اینکه بتواند کودکان را نیز درگیر ماجرا کند بسیار زیرکانه و نامحسوس از عنصر وحشت استفاده کرده است.

احساس وحشت حاکم بر کتاب گراب از یک شخصیت کاریزماتیک- هری پاول یا کشیش- نشات می‌گیرد. زمانی‌که این شخصیت در همان اولین فصل وارد صحنه می‌شود، لحظه‌ای که در زندان با بن هاپر صحبت می‌کند، آنجا تصویر وحشتناکی از مردی کاملا روانی و بسیار بیرحم به چشم می‌خورد که می‌تواند هیولای کابوس هر کسی باشد. یکی از آزاردهنده‌ترین جنبه‌های شخصیتی هری پاول این است که او می‌تواند به‌راحتی در قالب آدمی نرمال، با نزاکت و محترم درآید و اینکه به عقل و منطق شرورانه خود اعتماد کامل دارد (که خدا را نیز شامل می‌شود) تا هر عمل و رفتار خود را توجیه کند. خالکوبی‌های روی انگشت‌های دست پاول، که روی انگشت‌های یکی حروف «عشق» و دیگری حروف «نفرت» را خالکوبی کرده، نمادِ بیرونی رفتار و کردارش هستند. پاول به‌طور غیرمستقیم از صحبتهای هاپر محکوم به مرگ می‌فهمد که فرزندانش می‌دانند که پدرشان پولها را کجا پنهان کرده است. او وقتی از زندان آزاد می‌شود خود را به بیوه هاپر نزدیک کرده و سعی می‌کند با فرزندان هاپر رابطه دوستانه برقرار کند. آیا بچه‌ها می‌توانند به لبخند و دوستی متظاهرانه کشیش پی‌ببرند و راز پدرشان را فاش نکنند و درنهایت جان سالم به‌در برنند؟ بازی مرگبار شروع می‌شود.

«شب شکارچی» بسیار هوشمندانه‌تر، عمیق‌تر و تاثیرگذارتر از آن چیزی است که در نگاه اول به‌نظر می‌رسد. در شروع از کل داستان یا حتی اینکه بن هاپر پولهایی را که دزدیده کجا مخفی کرده، چیزی نمی‌دانیم و رفته رفته با هیجان‌انگیزترین شیوه ممکن به همه اینها پی‌می‌بریم. گراب این امکان را فراهم کرده که موقعیتهای هراس‌آور را از دریچه نگاه شخصیتهای مختلف ببینم: مثلا او در کتاب می‌نویسد جان فکر می‌کرد یا خواهرش فکر می‌کرد و سپس به‌طور خلاصه احساسات، شک و تردید و ترسهای شخصیتها را به تصویر می‌کشد. او با این ترفند از شدتِ آشکاربودن خباثت در شکلِ وحشتی روانشناختی کم می‌کند، به‌طوری‌که جان هرچه بیشتر در رابطه با خواستگار جدید مادرش مورد سوظن قرار گیرد این درحالی است که خواهر کوچک جان با پدرخوانده جدیدش ارتباط صمیمانه‌ای پیدا کرده است. رمان «شب شکارچی» لحظات پرتنش فراوانی دارد و پیشگویی‌های مبهم و بروز آنی خاطرات بسیاری در داستان برای شخصیتها اتفاق می‌افتد.

با اینکه «شب شکارچی» بیشتر به‌عنوان رمانی سینمایی شناخته می‌شود، اما استحقاقِ آن را دارد که با افتخار و مستقل از اقتباس سینمایی‌اش به‌عنوان اثری ادبی و تاثیرگذار مورد توجه قرار گیرد. این رمانِ معمایی، پرهیجان و پر از فضاهای ترسناک و تاریک، کتابی است کلاسیک و از ادبیات گوتیک جنوبی، که هفتادسال پس از اولین چاپش در آمریکا، همچنان استانداردهایِ طلاییِ ادبیاتِ گوتیکِ جنوبی را به نمایش می‌گذارد. شخصیت شرور، روانی و کاریزماتیک فراموش‌نشدنی رمان، هری پاول، هنوز هم قدرت آن را دارد که خواننده را در تخیلات و ترسهای قرن بیست‌ویکم غرق کند؛ کتابی ترسناک که خواننده را بر جای خود میخکوب می‌کند. اثری با جادوی کلامی زیبا، قدرتمند و شگفت انگیز از دیویس گراب.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پس از ۲۰ سال به موطن­‌شان بر می­‌گردند... خود را از همه چیز بیگانه احساس می‌­کنند. گذشت روزگار در بستر مهاجرت دیار آشنا را هم برای آنها بیگانه ساخته است. ایرنا که که با دل آکنده از غم و غصه برگشته، از دوستانش انتظار دارد که از درد و رنج مهاجرت از او بپرسند، تا او ناگفته‌­هایش را بگوید که در عالم مهاجرت از فرط تنهایی نتوانسته است به کسی بگوید. اما دوستانش دلزده از یک چنین پرسش­‌هایی هستند ...
ما نباید از سوژه مدرن یک اسطوره بسازیم. سوژه مدرن یک آدم معمولی است، مثل همه ما. نه فیلسوف است، نه فرشته، و نه حتی بی‌خرده شیشه و «نایس». دقیقه‌به‌دقیقه می‌شود مچش را گرفت که تو به‌عنوان سوژه با خودت همگن نیستی تا چه رسد به اینکه یکی باشی. مسیرش را هم با آزمون‌وخطا پیدا می‌کند. دانش و جهل دارد، بلدی و نابلدی دارد... سوژه مدرن دنبال «درخورترسازی جهان» است، و نه «درخورسازی» یک‌بار و برای همیشه ...
همه انسان‌ها عناصری از روباه و خارپشت در خود دارند و همین تمثالی از شکافِ انسانیت است. «ما موجودات دوپاره‌ای هستیم و یا باید ناکامل بودن دانشمان را بپذیریم، یا به یقین و حقیقت بچسبیم. از میان ما، تنها بااراده‌ترین‌ها به آنچه روباه می‌داند راضی نخواهند بود و یقینِ خارپشت را رها نخواهند کرد‌»... عظمت خارپشت در این است که محدودیت‌ها را نمی‌پذیرد و به واقعیت تن نمی‌دهد ...
در کشورهای دموکراتیک دولت‌ها به‌طور معمول از آموزش به عنوان عاملی ثبات‌بخش حمایت می‌کنند، در صورتی که رژیم‌های خودکامه آموزش را همچون تهدیدی برای پایه‌های حکومت خود می‌دانند... نظام‌های اقتدارگرای موجود از اصول دموکراسی برای حفظ موجودیت خود استفاده می‌کنند... آنها نه دموکراسی را برقرار می‌کنند و نه به‌طور منظم به سرکوب آشکار متوسل می‌شوند، بلکه با برگزاری انتخابات دوره‌ای، سعی می‌کنند حداقل ظواهر مشروعیت دموکراتیک را به دست آورند ...
نخستین، بلندترین و بهترین رمان پلیسی مدرن انگلیسی... سنگِ ماه، در واقع، الماسی زردرنگ و نصب‌شده بر پیشانی یک صنمِ هندی با نام الاهه ماه است... حین لشکرکشی ارتش بریتانیا به شهر سرینگاپاتام هند و غارت خزانه حاکم شهر به وسیله هفت ژنرال انگلیسی به سرقت رفته و پس از انتقال به انگلستان، قرار است بر اساس وصیت‌نامه‌ای مکتوب، به دخترِ یکی از اعیان شهر برسد ...