«کودک ابدی» [L'enfant éternel] نوشته فیلیپ فورست [Philippe Forest] که روایت او از آخرین سال زندگی دخترش است، توسط انتشارات ققنوس منتشر و روانه بازار نشر شد.

کودک ابدی» [L'enfant éternel] فیلیپ فورست [Philippe Forest]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم‌، کتاب «کودک ابدی»، نوشته «فیلیپ فورست» با ترجمه مرضیه کردبچه توسط انتشارات ققنوس منتشر شد. این اثر روایت بیم و امید آخرین سال زندگی دختری است که با سرطانی نادر دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ دختر نویسنده رمان. در واقع این اثر آخرین تلاش نویسنده است برای زنده نگاه ‌داشتن فرزندش.

فورست نه‌تنها به واژه، بلکه به کل تاریخ ادبیات چنگ می‌زند تا راهی برای جاودان کردن دخترش پیدا کند. نویسنده در آخرین جملات کتاب اعتراف می‌کند: «از دخترم موجودی کاغذی ساختم. میز کارم را هر شب به صحنه نمایشی جوهری تبدیل کردم که بر آن ماجراهای خیالی اجرا می‌شدند. نقطۀ پایان گذاشته شده. کتاب را کنار کتاب‌های دیگر گذاشته‌ام. راه نجاتی در واژه‌ها نیست. پس خیال می‌بافم.» به این ترتیب، رمان در عین واقع‌نمایی چنان با تخیل آمیخته است که از برچسب زندگی‌نامه می‌گریزد و به یک «صحنه نمایش» خواندنی تبدیل می‌شود.

رمان سرشار از روابط بینامتنی است. نویسنده از بهشت دانته تا مدرن‌ترین کمیک‌استریپ‌های معاصر را گواهی بر ادعای خود می‌بیند.

انتشارات ققنوس این کتاب را در شمارگان هزار و 100 نسخه به قیمت 85 هزار تومان منتشر و روانه بازار نشر کرده‌ است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...