نشر آموت دومین چاپ از رمان «در پِی پایان» نوشته ایان رید را منتشر کرد.

به گزارش مهر، داستان این اثر از زبان زن جوانی که هرگز نامش فاش نمی‌شود روایت می‌شود، ‌ او می‌خواهد با دوستش جیک به دیدن خانواده‌ جیک برود. اگرچه جیک امیدوار است که همین سفر رابطه‌شان را جدی‌تر کند اما در طول سفر راوی مدام در ذهنش به پایان دادن این رابطه فکر می‌کند. اما این ظاهر قضیه است و داستان رفته‌رفته حال و هوای دیگری به خودش می‌گیرد. آخر شب موقع بازگشت از منزل پدر و مادر جیک، او تصمیم می‌گیرد که محله‌های اطراف زادگاهش را به زن جوانی که دوست دارد، ‌ نشان دهد. جیک در برف شدید و سوز سرما اتومبیل را نگه می‌دارد و هنگام پیاده شدن از زن می‌خواهد منتظرش بماند، ‌ اما دیگر برنمی‌گردد. زن جوان به ناچار پس از مدتی مجبور می‌شود دنبال جیک بگردد. او برای پیدا کردن جیک وارد ساختمان مدرسه‌ای قدیمی می‌شود، ولی با هر قدمی که برمی‌دارد، رازی مه‌آلود در کمینش نشسته است.

این کتاب را شقایق قندهاری ترجمه کرده و برای نخستین بار در ایام نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران روانه بازار شد.

ایان رید نویسنده کانادایی این رمان،  پس از فارغ‌التحصیلی‌اش، ‌ با نوشتن مقاله‌ها و ستون‌هایی در نشریات، ‌ وارد دنیای نویسندگی شد و پس از مدتی توجه برخی از نشریات، مانند نیویورکر و گلوب و میل، را به خود جلب کرد. «در پی پایان» که نخستین رمان وی است، ‌ در ۲۰۱۶ به صورت هم‌زمان در هفده کشور منتشر شد. این اثر تاکنون به بیش از ده زبان مختلف ترجمه شده است و توجه و تحسین منتقدان را به همراه داشته است. رید برای همین اثر جایزه‌ی «اِن آر پی» را برای بهترین رمان سال دریافت کرد، ‌ جزء نامزدهای دریافت جایزه «نویسندگان نوظهور فرانک هِیگی» و نامزد جایزه‌ی ادبی «شِرلی جکسون» شد.  

قرار است چارلی کافمن-‌ فیلمنامه‌نویس، تهیه‌کننده، و کارگردان برنده‌ی جایزه‌ی اسکار- به زودی بر اساس همین رمان پرفروش ایان رید فیلمی را کارگردانی کند. ‌

ایران را با شیلی مقایسه کرده‌اند و از اینکه چرا محمدرضا شاه همچون پینوشه با حمایت آمریکا انقلابیون را در ایران سرکوب نکرده و حمام خون راه نینداخته ناراضی هستند... یک نظامی خودساخته و گستاخ با تغییراتی برق آسا برای ایجاد ترقیاتی که بیشتر از سطح فرهنگ و سواد او بود یا جوانی ضعیف که اگر چه تربیت و آموزشی عالی داشت اما عملا در پانزده سال نخست سلطنتش قدرتی نداشت ...
سیمین جان، عزیز دلم، دختر سیاه‌سوخته شیرازی، چه بگویم؟ عمرم! جان من به لب آمد تا کاغذت رسید... سیمین جان، یک خریت کرده‌ام که ناچارم برایت بنویسم... هوای تو را بو کردم و در جست‌وجوی تو زیر همه درخت‌ها را گشتم ... همین‌طور گریه می‌کردم و هق‌هق‌کنان می‌رفتم... همین یک دسته کوچک مو کافی است... دانه دانه مرتب کرده‌ام و وسط آن را با یک نوار کوچک چسب روی یکی از عکس‌هایت چسبانده‌ام و بو می‌کنم. و راستی چه خوب بوی تو را دارد ...
گروهی از دانش‌آموزان انگلیسی هشت تا سیزده ساله... نخست می‌کوشند تا سازمان اجتماعی و سیاسی ثابتی برقرار کنند... بعد از آنکه ماده خوکی را به نحو وحشتناکی می‌کشند توتمی تأسیس می‌کنند... جزیره به صورت جهنمی درمی‌آید. شکارچیانِ ژولیده‌مو، با بدن نقاشی‌شده، مانند جنگجویان، مسلح به نیزه و تشنه‌ی خون... قصه قابل تفسیرهای مختلف (فرویدی، جامعه‌شناختی و مابعدالطبیعی) است ...
در آغاز دهه‌ی 60 انتشار یافت که خود شاهد جنبش فرهنگی نیرومندی بود: در امریکای شمالی، نخستین نسلی که با تلویزیون بزرگ شده بود، به سن رشد می‌رسید... گسترش فرهنگ کتاب اندیشه‌ی فردیت و ساختار اجتماعی دولت ملی را پدید آورد... با کشف الکتریسیته در مرحله‌ی چهارم تحول، جریان جایگزینی یک «کهکشان» تازه، با «کهکشان گوتنبرگ» آغاز می‌شود... نسل‌هایی که با تلویزیون و دیگر رسانه‌های نوین بزرگ شده‌اند، این توانایی را می‌یابند که آن یکپارچگی روانی جامعه‌ی قبیله‌ای را در «دهکده‌ی جهانی» برقرار سازند ...
مرد جوانی که همیشه در میان بومیان امریکایی زندگی کرده است... آنچه را می‌اندیشد ساده‌دلانه می‌گوید و آنچه را می‌خواهد انجام می‌دهد... داوری‌هایی به‌اصطلاح «ساده‌لوحانه» ولی آکنده از خردمندی بر زبانش جاری می‌شود... او را غسل تعمید می‌دهند... به مادر تعمیدی خود دل می‌بندد... یک کشیش یسوعی به او چنین تفهیم می‌کند که به هربهایی شده است، ولو به بهای شرافتش، باید او را از زندان رها سازد... پزشکان بر بالین او می‌شتابند و در نتیجه، او زودتر می‌میرد! ...