نخستین رمان جولیا فیلیپس [Julia Phillips] نویسنده جوان آمریکایی با نام «زمین در حال محو» [Disappearing Earth] به فارسی ترجمه و منتشر شد.

جولیا فیلیپس [Julia Phillips] زمین در حال محو» [Disappearing Earth]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، فیلیپس، نویسنده آمریکایی، متولد سال ۱۹۸۹ میلادی است و رمان «زمین در حال محو» در سال ۲۰۱۹ یکی از فینالیست‌های جایزه ملی کتاب در ایالات متحده آمریکا بوده است.

نویسنده در این رمان داستان ربوده شدن دو دختر را در شبه‌جزیره کامجانکای روایت می‌کند. آن‌طور که در توضیح ناشر این کتاب آمده است داستان در بعدازظهری از ماه اوت در ساحل کامجانکای روسیه اتفاق می‌افتد که دو خواهر کوچک ۱۱ و ۸ساله ناپدید می‌شوند. در ماه‌های پیش رو که به یک سال می‌انجامد، تحقیقات پلیس ناکام می‌ماند. اخبار ناپدیدشدن دختران در جامعه‌ کوچک محصور، و به زعم برخـی شخصیت‌ها در فرهنگی رو به سقوط، می‌پیچد و شخصیت‌های داستان به خصوص زنان را با احساس ترس و فقدان روبه رو می‌کند. در طول یک سال، خواننده رفته رفته به زندگی و افکار شخصیت‌های متفاوت داستان قدم می‌گذارد که همگی حول محور گـم شدن دختران می‌گردنـد؛ با ترس‌هایشان عجین می‌شود، خود را به جای آنان می‌گذارد و سرانجام شاید به جایشان زندگی می‌کند.

این کتاب همچنین توانسته نامزد نهایی جایزه جان لئونارد حلقه منتقدان کتاب ملی، نامزد نهایی جایزه اولین رمان «مرکز داستان»، نامزد نهایی جایزه شیرهای جوان کتابخانه عمومی نیویورک و یکی از ۱۰ اثر برتر سال بر اساس آمار نيويورک‌تايمز شود.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«بسیار دردناک است که قلبت را با حماقتی که خود مرتکب شده‌ای، بشکنی، دری را قفل نشده و کودکی را بدون مراقبت رها کنی و بازگردی و متوجه شوی هرآنچه بیشترین اهمیت را به آن می‌دادی، ناپدید شده است.»

کتاب «زمین در حال محو»، اثر جولیا فیلیپس با ترجمه فاطمه رضایی نامجو در ۳۲۰ صفحه و به قیمت ۸۸ هزار تومان از سوی کتابسرای تندیس منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...