مادران روسری‌سفید | آرمان امروز


«سوگ‌نامه‌ بوینوس آیرس» [Imagining Argentina] اثرِ قدرتمندِ لارس تورنتون [Lawrence Thornton] نویسنده آرژانیتن، که در سال 1988 برنده جایزه‌ پن‌همینگوی شده بود، مانیفستی از قدرتِ ادبیات در ثبت وقایع تاریخی برای زنده‌نگه‌داشتن امید و دادخواهی در آینده است. خواندن این رمان برای همه کسانی که خود را شهروند مسئولیت‌پذیر می‌دانند، ضروری است. این اثر نه‌تنها به‌دلیل نوشتار استادانه‌اش، بلکه به‌خاطر پیامِ قوی‌یی که درون آن نهفته است، بر وجدانِ خواننده تأثیرِ عمیق می‌گذارد. این رمان با ترجمه مریم رئیسی از سوی نشر خوب منتشر شده است.

خلاصه رمان سوگنامه‌ بوینوس آیرس» [Imagining Argentina] لارس تورنتون [Lawrence Thornton]

داستان «سوگ‌نامه بوئنوس‌آیرس» در شهر بوئنوس‌آیرس در دوران حکومت ژنرال‌ها و سیاست‌های وحشیانه آنها در ربودن و ناپدیدکردن مخالفان اتفاق می‌افتد. این داستان به نوشتار کارلوس روئدا می‌پردازد که ناگهان قدرتِ دیدنِ افرادِ ناپدیدشده و سرنوشتِ آن‌ها را کشف می‌کند. به اسلوبِ رئالیسم جادویی، تورنتون با ایجاد حالتِ عجیب‌وغریبِ ناپدیدشدگان، این قدرت را به شکل قاطعی نشان می‌دهد. قدرتِ کارلوس روئدا در زمانی بیرون می‌آید که همسر یک روزنامه‌نگار سیسیلیایی ربوده می‌شود. او از این قدرت برای ارتباط با مادران شجاعی استفاده می‌کند که در تظاهرات برای اجبار ژنرال‌ها به اعتراف درباره وضعیت خویشاوندان ناپدیدشده خود در میدان مایو شرکت می‌کنند و اخباری از عزیزانشان به آنها منتقل می‌کند. تورنتون در داستان تصویر زندگی ناپدیدشدگان را به شکل جذابی نقل می‌کند و درعین‌حال تصویری ترسناک از ایدئولوژی بیگانه‌هراسی ارائه می‌دهد که به ژنرال‌ها امکان می‌دهد به‌نام میهن‌پرستی به عمل‌های وحشیانه بپردازند.

کارلوس علیرغم تراژدی‌های شخصی خود و دشواری‌های زیادی که با آن روبه‌رو می‌شود، همچنان به قدرت عقل ایمان دارد و می‌گوید: «دو آرژانتین وجود دارد، یکی آرژانتینی است که ژنرال‌ها در الفاظ خود از آن یاد می‌کنند و دیگری آرژانتینی است که ما در قلب خود داریم.» در پایان، قدرتِ نابِ تخیلِ او بر قدرتِ وحشتناک حاکمان نظامی پیروز می‌شود و ژنرال‌ها فرار می‌کنند و برخی از ناپدیدشدگان به خانه بازمی‌گردند. روایت‌گر این رمان می‌گوید: «معمولاً پیش نمی‌آید شاهد آن باشیم که حقیقت و داستان دست‌به‌دست یکدیگر دهند» در دادگاه محاکمه ژنرال‌ها، قاضی فریاد می‌زند: «دیگر هرگز!» دستاوردِ تورنتون در این رمان این است که ما را وادار به دیدن توانایی ذاتی کتاب‌هایی چون این کتاب می‌کند، کتاب‌هایی که پیام امید برای خواننده، به‌ویژه خواننده ایرانی که فیلم «آرژانتین 1989» را در اعتراضات 1401 دیده است، دارند و از آن خود را متعهد به عمل می‌کنند و زنده می‌مانند؛ همان‌طور که سانتیاگو میتره کارگردان فیلم با اشاره به جوانانی که آن روزها را به یاد نمی‌آورند، می‌گوید: «این فیلم، حافظه‌‌ یک کشور را می‌سازد؛ امری که نه‌تنها در به‌یادسپاری مفید است، بلکه به جلوگیری از تکرارِ اشتباهات مشابه نیز کمک می‌کند؛ و من می‌خواستم مردم این فیلم را در سراسر دنیا ببینند. این فیلم به همه ربط دارد، زیرا باید با تمامِ این دموکراسی‌های معیوب مبارزه کنیم.»

در بخش‌های پایانیِ رمانِ قدرتمند لارنس تورنتون، یکی از شخصیت‌ها حدس می‌زند که روزنامه‌نگاران یا حتی شاهدان نمی بایست حافظه را دوست خود بدانند و به آن اتکا کنند. سیسیلیا هم روزنامه‌نگار و هم یک شاهد است: او که نویسنده سرمقاله‌ای در اعتراض به ناپدیدشدن 15 دانش‌آموز از یک اتوبوس متعلق به مدرسه‌ای روستایی بود، خودش نیز به شمار ناپدیدشدگان آرژانتین می‌پیوندد، یکی دیگر از قربانیان جنگ کثیفی که حکومت نظامی آرژانتین از سال 1976 تا 1983 علیه شهروندان خود به راه انداخت. ترزا دختر نوجوان او نیز در سلول مشابهی در همان راهرو در مزرعه‌ای در پامپا نگهداری می‌شود و مانند مادرش که ماه‌ها پیش از او ناپدید شده بود، تقریباً هرروز مورد تجاوز، ضرب‌وشتم، شوک الکتریکی و بسیاری از تحقیرهای دیگر قرار می‌گیرد که اکنون به لطف مطبوعات، شهادت بازماندگان، تحقیقات توسط گروه‌های حقوق بشر و خود دولت آرژانتین افشا شده و ما از وقوع آنها آگاه شدیم.

تنها عضو خانواده که به زندان محکوم نشد کارلوس روئدا، شوهر سیسیلیا، نمایشنامه‌نویس اصلی تئاتر ملی کودکان آرژانتین است. این قوه خلاقیت کارلوس با تغذیه از روایت‌های کسانی که اقوام و دوستان خود را از دست داده‌اند است که محتوای «سوگ‌نامه بوئنوس آیرس» را ارائه می‌کند؛ چراکه کارلوس به شکل کاملاً تصادفی درمی‌یابد که او این از این موهبت برخوردار است که سرنوشت ناپدیدشدگان آرژانتین را تصور کند. این رمان شامل داستان‌های ناپدیدشدگان و خود کارلوس است که همه آنها توسط مارتین بن، یکی از دوستان روزنامه‌نگار خانواده روئدا، ثبت شده‌اند. داستان در سال 1976، هنگامی که پدر یکی از کودک بازیگران کارلوس ناپدید می‌شود آغاز می‌گردد و کارلوس ناگهان می‌داند که چه بر سر این مرد آمده و آینده او، که در این مورد شاد است، چگونه خواهد بود. سخنان تسلی‌دهنده او به پسر کمی بعد تأیید می‌شود و کارلوس که مبهوت و در ابتدا از موهبت خود ترسیده بود، به‌زودی از آن برای کمک به سایر همشهریان و سایر کسانی که عزیزانشان ناپدید شده، استفاده می کند. او به مادران ناپدیدشدگانی می‌پیوندد که برای اعتراض در میدان مایو بوئنوس‌آیرس راهپیمایی می‌کنند و در جلسات هفتگی که در باغ خانه‌اش برگزار می‌شود، به شنوندگانش سرنوشت اقوام و دوستانشان را می‌گوید که در کوتاه‌مدت همیشه بی‌رحمانه هستند و اغلب اوقات نیز پایانی مرگبار را به همراه دارند.

داستان خود کارلوس تلخ و شیرین است. دخترش ترزا برای همیشه در میان تاریکی پامپا ناپدید می‌شود، اما همسرش در میان کارناوال و درحالی‌که ژنرال‌ها عزم خود برای از بین‌بردن همه مخالفان را جزم کرده‌اند، بازمی‌گردد. از این حیث، رمان آقای تورنتون از مزیت گذشته‌نگری تاریخی برخوردار است. جنگ کثیف به پایان رسید و در محاکمه‌هایی که پس از رسوایی فالکلند و بازگشت به دولت غیرنظامی انجام شد، عدالت تا حدودی به دست آمد. به منظور حفظ اهداف روایی، نتیجه تاریخی پایان خوشی را به همراه دارد و یکی از نقاط قوت واقعیِ «سوگ‌نامه بوئنوس آیرس» این است که علیرغم درد و وحشتی که برمی‌انگیزد، از همان ابتدا و با شدت زیاد، به سمتِ دیدِ پیروزمندانه رومانتیک می‌رود.

سوگ‌نامه‌ بوینوس آیرس» [Imagining Argentina]

علاوه بر این‌ها، «سوگ‌نامه بوئنوس‌آیرس» کتابی درباره شهادت‌دادن و سرگذشت تاریخی نیز است و ظرافت آن‌چه که بر روئدا و کسانی که کارلوس سرنوشتشان را متصور می‌شد، با بافت تاریخی بزرگ‌تر می‌شود. راوی روزنامه‌نگار، مارتین بن، به‌واسطه تجربه خود هنگام پوشش خبری وقایع جنگ ویتنام در اواخر دهه 60 مأیوس شده بود. از نظر او به‌نظر می‌رسید که آمریکایی‌ها و ویتنامی‌ها، اردوگاه‌های کار اجباری و گولاگ‌ها، آفریقایی‌ها و آرژانتینی‌ها همگی ناسزاهای مشابهی را فریاد می‌زنند و حرف یک نفر از دهان مردمِ سرزمین‌های مختلف خارج می‌شود. مارتین می‌تواند از هانا آرنت درمورد «ابتذال شر» نقل قول کند. آدولف آیشمن که مارتین در محاکمه‌اش شرکت کرده بود، مظهرِآن بود. او می‌داند که همکاران آیشمن، از جمله یوزف منگله، اگر نه از نظر فیزیکی، پس قطعاً در تصورات ژنرال‌ها، در پشت‌صحنه آمریکای لاتین حضور دارند و او می‌داند که مردم فراموش می‌کنند. ژنرال‌ها می‌خواهند که آنها فراموش کنند: «در سرتاسر شهر تقریبا می‌توانست صدای ژنرال‌ها را بشنوید که می‌گفتند «هیچ اتفاقی نیفتاد! هیچ اتفاقی نیفتاد!» گویی حتی اشیای بی‌جان مانند تیر چراغ‌برق و تیرهای تلفن به ناظران حقوق بشری که در شهر جمع شده بودند، با فریاد می‌گفتند «هیچ اتفاقی نیفتاده!» چراکه هنگامی که ناظران از فرودگاه وارد شهر شدند، خدمه‌ای از کارگران را دیدند که خیابان‌ها را تمیز می‌کردند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...