تربیت جنسی یا خودمراقبتی؟ | عصر اندیشه


زمانی که بچه بود در کوچه یا فضاهای امنی که همیشه بازی می‌کرد درگیر این مسئله بود که یک آقایی در همسایگی آنها وقتی وارد کوچه می‌شد بدون اجازه این دختر را بغل می‌کرد، می‌بوسید و فشارش می‌داد و او همیشه از این بابت اذیت می‌شد اما هیچ وقت نمی‌توانست به آن آقا بگوید لطفا من را زمین بگذار و نبوس! نمی‌توانست بگوید وقتی فشارم می‌دهی یا داری قلقلکم می‌دهی اذیت می‌شوم. چنین بود که آن آقا کار خود را تکرار می‌کرد و این دختربچه همیشه برای بازی کردن در فضای امن کودکی در کوچه دچار اضطراب می‌شد و به محض ورود این آقا به کوچه می‌دوید و به فضای امن خانه پناه می‌برد.

پیشگیری از سواستفاده جنسی از کودک

این داستان و یا شبیه این داستان‌ها برای ما به عنوان والد بسیارزیاد اتفاق می‌افتد و اولین چیزی که به ذهن من خطور می‌کند این است که نمی‌خواهم فرزندان من هم این فضای استرس و اذیت را تجربه کنند. البته شرایط هم به نحوی نیست که همه افراد جامعه را بتوان تربیت کرد به همین دلیل لازم است من به این سطح از توانمندی برسم تا بتوانم گلیم خود را از آب بیرون بکشم و وقتی به آینده فرزندانم می‌نگرم دلم می‌خواهد بچه‌هایی داشته باشم که در چنین شرایطی خیلی زودتر از من بتوانند به این سطح از نگرش برسند و در عین حال قادر باشند از خود مراقبت کنند. و دوست دارم دغدغه اصلی‌شان این باشد که در همه زمینه‌ها «باحیا» باشند. یک تعریف از راغب اصفهانی از حیا برایم خیلی جالب و پررنگ است. راغب می‌گوید به لحاظ احساسی و هیجانی حیا حالتی است در نفس همراه با تغیر و گرفتگی و انکسار. این تعریف همیشه من را یاد این می‌اندازد که واقعا آدم‌هایی که به این سطح از توانمندی برسند که بتوانند خودمراقبتی کنند، حتما به این سطح از توانمندی هم خواهند رسید که مراقب حریم خودشان و دیگران باشند.

یکی از اساتید من هم می‌گفت همه زندگی تمایز و حریم است و این مسئله برای من بسیار پررنگ است. یک سری از مسائل مانند خبر سقوط هواپیما در ذهن‌ها می‌ماند و اذهان بسیاری را درگیر می‌کند. حتی امکان دارد برای یک نفر تبدیل به کابوس شود به نحوی که دیگر سوار هواپیما نشود با اینکه روزانه صدها پرواز هم سالم به مقصد می‌رسند اما برای این فرد امکان دارد همان یک سفر کارکرد این را داشته باشد که نتواند سوار هواپیما شود. حالا تصور کنید این خبر ناخوشایند درباره تعرض به یک کودک یا نوجوان باشد. این خبر به همان اندازه می‌تواند یک مادر و پدر را نگران کند و حتی نگرانی مضاعف‌تری هم به لحاظ تربیتی برایش ایجاد کند.

این نگرانی باعث می‌شود والدین به این بیاندیشند که الان باید چه کار کنند که فرزندشان دچار این اتفاقات نشود و شروع می‌کنند به آموزش مستقیم یک سری چیزهایی که ممکن است فرزندشان را درگیر کند در حالی که حتی ممکن است کودک آن مسائل را برای خودش تصور هم نکرده باشد. گاهی هم ماجرا به صورت شنیدن یک خبر نیست بلکه ناشی از تجربیات والدین در کودکی خودشان است که باعث این گونه آموزش‌ها به کودک می‌شود و علتش این است که والدین نمی‌خواهند فرزندانشان همان اتفاقاتی را تجربه کنند که آنها تجربه کرده‌اند و اصلا حواسشان نیست که روح کودک به هیچ وجه از این ماجرا خبر ندارد. اما این پیامی که والدین بدون آگاهی به کودکان می‌دهند، ناشی از حال بد خود آنها به عنوان والد و منشأ آن تجربیات فرد به عنوان پدر و مادر است و کودک در این بین قربانی ماجرا می‌شود. در حقیقت والد کودک خود را نسبت به یک سری از مسائل به صورت ناخوداگاه حساس می‌کند و متأسفانه آموزش‌هایی را در خصوص خطراتی به کودک می‌دهد که تا مدت‌ها در مجاورت آن قرار نخواهد گرفت.

متأسفانه این مسئله محیط رشد کودک را از حالت طیب بودن خارج می‌کند. نکته مهم این است که حواسمان باشد «خودمراقبتی» در همه عرصه‌ها باید وجود داشته باشد نه فقط برای جلوگیری از تعرض جسمی احتمالی به کودک ما بلکه واقعا این خودمراقبتی از سلامت روان هم از اهمیت بسیاری برخوردار است تا کودک در کنار سلامت جسم، سلامت روانی مناسبی هم داشته باشد. بنابراین لازم است والد توجه کند در آموزش‌هایی که به کودک می‌دهد سلامت روانی کودک را به مخاطره نیندازد. خیلی اوقات در آموزش دادن به کودکان نه تنها امنیت آنها را بالاتر نمی‌بریم بلکه با استفاده از این آموزش‌های مستقیم، حتی به صورت روال‌مند و با این تصور که آموزش صحیحی است امنیت آنها را پایین می‌آوریم و اضطرابشان را بیشتر می‌کنیم. به همین دلیل کودکانی خواهیم داشت که از لحاظ روابط اجتماعی هم دچار مشکلاتی خواهند بود همان طور که اشاره کردم با این نوع از آموزش محیط کودک از حالت طيب بودن خارج می‌شود.

بنابراین اگر بی‌موقع و بدون مقدمه و در جای نادرست آموزش‌های تربیتی را به کودک ارائه دهیم، محیط رشدی او را از حالت طیب بودن خارج می‌کنیم.

یک اصل در گفت‌و‌گو با کودک مطرح است که به لحاظ مراقبت‌های جنسی می‌گوید لازم است مراحل رشدی کودک طیب باشد و به عنوان والد باید حواسمان جمع باشد گفت‌وگویی که با کودکان می‌کنیم و همچنین پاسخ به سوالات آنها طوری نباشد که محیط رشدى آنها طهارت و پاکیزگی خود را از دست بدهد.

حال سؤال مهم این است که چه کار کنم تا حد امکان کودک از تعرضات مصون بماند و بتواند آن خودمراقبتی را یاد بگیرد؟
نکته مهم این است که لازم است در مواقعی آموزش‌هایی را هم به کودکان بدهیم و یک سری مفاهیم به ظاهر ساده وجود دارند که با تمرین کردن آنها می‌توانیم به آرامش کودکمان کمک کنیم. مثلا این جمله که می‌گوید «اگر کسی به تو دست زد جیغ بکش»، کودک من را از این بابت نگران می‌کند که قرار است چه کسی به من دست بزند و قرار است چه اتفاقی برای من بیافتد! والد می‌تواند به جای آن مفاهیم دیگری را به کودک آموزش دهد مثل این که بگوید اگر دوست ندارد کسی او را قلقلک بدهد می‌تواند خیلی راحت بگوید: «من دوست ندارم شما این بازی را با من بکنید و من اذیت می‌شوم».

اگر کودک به این سطح از توانمندی برسد که بتواند مشکل خود را ابراز نماید، می‌تواند کمک کند تا جایی که ممکن است خودش را از تعرضات مصون بدارد.

نکته مهم دیگری که باید اشاره کنم، تفاوت بین واژه مراقبت با واژه تربیت جنسی است. تربیت جنسی همان مفهومی است که می‌تواند با آموزش‌های زودهنگامی که والد به کودک خود می‌دهد امنیت او را تهدید کند و در واقع والد نمی‌خواهد چنین چیزی برای کودکش اتفاق بیافتد اما وقتی از واژه مراقبت استفاده می‌شود، مراقبت یک مفهوم عامتر دارد که مراقبت جنسی هم در آن مستتر است و این گونه است که مفهوم مراقبت فقط به آموزش نیست بلکه چیزی فراتر از آن است و آن ارائه نحوه‌ای از زندگی کردن و سبک زندگی والدین است. برای نمونه رفتار ما در گفت‌وگو کردن با آقایی که راننده تاکسی است به عنوان یک آدم غریبه می‌تواند برای کودک الهام بخش باشد. یعنی والد می‌تواند بسیاری از آموزشها را در ساحت رفتارش به کودک منتقل کند که این نوع از آموزش بسیار ماندگارتر و بدون آسیب خواهد بود در حالی که اگر والد مستقیم به کودک خود بگوید در تاکسی با این آقا صحبت نکن شاید اثر خوبی نداشته باشد.

بنابراین مبتنی بر رفتار والدین، کودک در آینده می‌داند که با فرد غریبه‌ای همچون راننده سرویس نباید گفت‌وگوی غیر معمولی داشته باشد.

نکته دیگر اینکه خیلی وقتها ما به عنوان والد وقتی با نکاتی درباره مسائل مراقبت و تربیت جنسی مواجه می‌شویم، احساسی به ما دست می‌دهند که با افزایش سن فرزندمان گویی فرصت را از دست داده ایم؛ اما در حقیقت این گونه نیست و زمان از دست نرفته است و هنوز فرصت ترمیم وجود دارد و ما می‌توانیم آسیب‌هایی را که در این زمینه به کودک وارد شده است یا تهدیدش می‌کند؛ ترمیم کنیم و این ترمیم اتفاق بسیار خوبی برای کودک است.

مادری هم که کودک کم‌سن‌تر دارد یا هنوز فرزندش به دنیا نیامده، می‌تواند برنامه ریزی کند و با آگاهی داشتن نسبت به مسائل تربیت جنسی، سر بزنگاه وقتی کودکش بدون مقدمه سؤالاتی از او پرسید دستپاچه نشود و بداند باید چطور با او رفتار کند و در واقع این سبک از آگاهی‌ها به والد این امکان را می‌دهد تا بتواند کیفیت ارتباطش با کودک را ارتقا بدهد. در این زمینه کتاب «پیشگیری از سوء استفاده جنسی از کودکان» []اثر فاران حسامی] می‌تواند به آگاهی بخشی والدین کمک بسزایی کند. این کتاب ترجمه و تلخیصی از کتاب «پیشگیری از آزار جنسی: فعالیت‌ها و راهبردهایی برای کسانی که با کودکان و نوجوانان کار می‌کنند» نوشته کارول ا. پلامر است که فعالیت‌های دیگری به آن اضافه شده است. کتاب برای معلمان و مربیان مهد کودک و مدارس ابتدایی طراحی شده، اما فعالیت‌های ارائه شده در آن به گونه‌ای ست که در خانواده و برای یک کودک هم قابل اجراست.


کتاب در شش فصل نگاشته شده است. در فصل اول به عنوان تعریف مشکل، به این سؤال که سوءاستفاده جنسی از کودکان چیست؟ این طور پاسخ می‌دهد: سوءاستفاده جنسی از کودکان یعنی اینکه شخص به اجبار یا بر اثر فریب خوردن به برقراری رابطه جنسی تن دهد. از نظر نویسنده در فصل دوم، برای برنامه‌های پیشگیری د, راه کلی وجود دارد: راه اول اینکه ما بزرگسالان به عنوان کسانی که با بچه‌ها ارتباط داریم و به آنها اهمیت می‌دهیم، نیاز داریم اول از همه خودمان درباره این مشکل جدی اجتماعی آموزش ببینیم؛ و راه دوم اینکه ما نیازمند تهیه و تکمیل راه‌هایی هستیم تا اطلاعات و مهارت‌های لازم برای جلوگیری از سوءاستفاده جنسی را به کودکان آموزش دهیم.

در فصل سوم به این مسئله پرداخته می‌شود که برنامه موفق پیشگیری از سوء استفاده جنسی از کودکان چگونه امکان پذیر است. حمایت کامل جامعه، شفافیت و وضوح اهداف و ظرفیت برنامه، گروه مشورتی یا کمیته نظارتی برای اطمینان از پیشرفت، ارزیابی و حمایت مداوم مدرسان مجرب و آموزش دیده، تلاش برای بالا بردن سطح اطلاعات و آگاهی جامعه، امکان دسترسی به کودکان از طریق مهدکودک ها، مدارس یا سایر مؤسسات موجود، همکاری میان مدارس و انجمن‌ها و خدمات حمایت از کودکان، تمرکز دقیق و مناسب بر روی امنیت و نه مسائل جنسی در همه قسمت‌های برنامه، وجود برنامه برای طرح ریزی‌های مداوم، تعهد به گزارش دادن هرگونه احتمال کودک آزاری، حمایت از برنامه‌های کارکنان و داوطلبان، و احساس مسئولیت، تعلق خاطر و از خود دانستن جامعه در مورد برنامه پیشگیری از جمله مواردی است که در کتاب به عنوان عوامل مؤثر بر اجرای موفق برنامه‌های پیشگیری به آنها اشاره می‌شود.

فصل چهارم با عنوان مشارکت والدین، درباره راههای جلب مشارکت والدین در برنامه‌های پیشگیری صحبت می‌کند و تأکید می‌شود که زمینه ساز مشارکت والدین این است که ایشان اطمینان حاصل کنند که موضوع مهم و حساسی برنامه ریزی شده است تا با روشی مناسب به فرزندانشان آموزش داده شود و سپس پیشنهاداتی در جهت جذب مشارکت آنان ارائه می‌گردد.

فصل پنجم کتاب دستورالعمل‌هایی برای آموزش دهندگان ارائه می‌دهد؛ دستورالعمل‌هایی برای مدرسانی که مستقل عمل می‌کنند، معلمان کلاس‌ها و مدرسانی که با کودکان کم توان جسمی یا ذهنی و کودکان خانواده‌های از هم گسیخته کار می‌کنند. در فصل ششم نیز برنامه‌های درسی و فعالیت‌های آموزشی برای کودکان پیش دبستانی، سال اول دبستان و کودکان با توانایی‌های ویژه معرفی می‌گردد. درس‌های پیش بینی شده در این بخش عبارتند از اعضای بدن، آشنایی با انواع لمسها، پیوستار لمسها، لمسهای اجتناب ناپذیر، روش‌هایی که کودکان تهدید یا فریفته می‌شوند، همه ما به لمس‌های خوب نیاز داریم، و داستان حباب‌های گرم و نرم.

در پایان کتاب نیز پیوست‌هایی برای راهنمای ارائه بهتر درس‌ها آمده است. این کتاب، علاوه بر معلمان و مربیانی که با کودکان کار می‌کنند، می‌تواند راهنمای عمل فعالان کودک نیز باشد و در طراحی برنامه‌های مربوط به رفع خشونت جنسی علیه کودکان راهگشا باشد. این کتاب را نشر ساوالان در سال ۱۳۸۷ منتشر کرده است.

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آثاری از این دست فقط ما را عالم‌تر یا محقق‌تر نمی‌کنند، بلکه حال ما را خوش‌تر و خوب‌تر می‌کنند... می‌گوید مفاهیم اخلاقی 8 تاست... ما نخست قهرمانان اخلاقی و قدیسان اخلاقی و فرزانگان اخلاقی (به صورت خلاصه اسوه‌های اخلاقی) را تشخیص می‌دهیم، سپس می‌گوییم هر چه در اینها هست، از نظر اخلاقی خوب یا درست یا فضیلت است... اما ما نمی‌توانیم به احساسات و عواطف صرف تکیه کنیم... ممکن است کسی از یک جنبه الگو باشد و از جنبه‌های دیگر خیر... پس ما معیاری مستقل از وجود الگوها یا اسوه‌ها داریم! ...
شناخت ما از خودمان را معطوف به نوشته‌های غیرایرانی کردند... سرنوشت تاسیس پارلمان در ایران با مشاهدات سفرنامه‌نویسان گره خورده... مفهوم و کارکرد پارلمان در اواخر دوره ناصری... مردم بیشتر پیرو و تابع بودند، یعنی متابعت و اطاعت از دالِّ سیاسی مرکز قدرت، امری پذیرفته شده تلقی می‌شده ... مشورت برای نخبگان ایرانی اغلب جنبه تاسیسی نداشته و تنها برای تایید، ‌همفکری و یاری‌دهندگی به شاه مورد استفاده قرار می‌گرفته... گفت‌وگو و تعاملی بین روشنفکران ملی‌گرا و روحانیون مشروطه‌خواه ...
با خنده به دنیا آمده است... به او لقب سفیر شادی، خنده و گشاده‌رویی می‌دهند... از لرزش بال حشره‌ای تا آه زنی در حسرت عشق را می‌تواند بشناسد و تحلیل کند... شخصیتی که او به‌عنوان معجزه‌گر در روابط انسانی معرفی می‌کند و قدرت‌اش را در برقراری و درک ارتباط با آدم‌ها و سایر موجودات به‌تفصیل نشان می‌دهد، در زندگی شخصی خود عاجز از رسیدن به تفاهم است ...
سرچشمه‌های ایران‌دوستی متعدد هستند... رفتار دوربین شعیبی در مکان مقدسی مثل حرم، رفتاری سکولاریستی است... جامعه ما اما جامعه بیماری است و این بیماری عمدتا محصول نگاه سیاسی است. به این معنا که اگر گرایش‌های دینی داری حتما دولتی و حکومتی هستی و اگر می‌خواهی روشنفکر باشی باید از دین فاصله بگیری... در تاریخ معاصر همین روس‌ها که الان همه تکریم‌شان می‌کنند و نباید از گل نازک‌تر به آنها گفت، گنبد امام رضا (ع) را به توپ بستند اما حرم امن ماند ...
با بهره‌گیری از تکنیک کات‌آپ و ‌تکه‌تکه کردن روایت، متن‌هایی به‌ظاهر بریده‌ و ‌بی‌ربط را نوشته ‌است، تکه­‌هایی که در نهایت همچون پازلی نامرئی خواننده را در برابر قدرت خود مبهوت می‌کند... با ژستی خیرخواهانه و گفتاری مبتنی بر علم از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کند... مواد مخدر به نوعی تسلط و کنترل سیستم بدن ‌ِفرد معتاد را در دست می‌گیرد؛ درست مانند نظام کنترلی که شهروندان بدون آن احساس می‌کنند ناخوش‌اند، شهروندانی محتاج سرکوب امیال­شان... تبعید‌گاهی‌ پهناور است که در یک کلمه خلاصه می‌شود: مصونیت ...