در تماس با مردان خاک خود و دختر جوانی به نام کریستینا که می‌خواهد راهبه شود، در می‌یابد که اعتقادش به انقلاب به دلیل وفاداری به جوهر اخلاقی مسیحیت است... به دیدن استاد قدیم خود دون بندتو، انسان‌دوست پیر و مسیحی آشتی‌ناپذیر می‌رود، سپس با دانشجوی فقیری به نام مورچا آشنا می‌شود، و سرانجام دوست و راهنمای کارگران و روستاییان و گروه کوچکی از جوانان می‌شود که در جستجوی آرمانهای اصیل‌اند.

نان و شراب [Vino e Pane]. (Bread and Wine) اینیاتسیو سیلونه
نان و شراب
[Vino e Pane]. (Bread and Wine) رمانی از اینیاتسیو سیلونه (سکوندو ترانکویلی (1)، 1900-1978)، نویسنده ایتالیایی، که در 1937 انتشار یافت. در این رمان، که سهم حسب حال سیلونه در آن بسیار زیاد است، او از انقلابی دل‌زده‌ای سخن می‌گوید که احساس می‌کرد در وجودش سربرمی‌آورد. در واقع، در گفتگوهای این کتاب بعضی از دلایل تصمیم نویسنده به ترک حزب کمونیست در 1930 دیده می‌شود. رمانی است به معنای آنچه استاندال (2) رمان می‌پنداشت؛ یعنی آینه‌ای که انسان را در طول راهی به گردش درمی‌آورد. سیلونه بازگشت غیرقانونی پیترواسپینا(3)ی مهاجر را به ایتالیا ترسیم می‌کند که برای بهتر مخفی کردن خود به لباس کشیشی در آمده و نام دون پائولو (4) را برای خود برگزیده است. پیترو، به علت بیماری، به زودی شهر رم را ترک می‌گوید و در همان لباس کشیشی به روستای کوچکی در ناحیه آبروتسی (5) می‌آید تا مداوا شود. در آنجا در تماس با مردان خاک خود و دختر جوانی به نام کریستینا (6) که می‌خواهد راهبه شود، در می‌یابد که اعتقادش به انقلاب به دلیل وفاداری به جوهر اخلاقی مسیحیت است؛ مسیحیتی که او همچنان از پذیرفتن اسطوره آن امتناع می‌ورزد. پس در عین حال که از درون متوجه بیهودگی مبارزه منحصراً واقع‌گرایانه می‌شود، اقتدار مطلق دولت مدرن او را از خصیصه کاذب و خالی فورمولهایی که در جوانی فراگرفته یا از مهاجرت به همراه آورده است آگاه می‌سازد. کار عاجل برای او پیدا کردن انسانهای واقعی است. بدین ترتیب، پیترو اسپینا به دیدن استاد قدیم خود دون بندتو (7)، انسان‌دوست پیر و مسیحی آشتی‌ناپذیر می‌رود، سپس با دانشجوی فقیری به نام مورچا (8) آشنا می‌شود، و سرانجام دوست و راهنمای کارگران و روستاییان و گروه کوچکی از جوانان می‌شود که در جستجوی آرمانهای اصیل‌اند. اما به دون بندتو و مورچا مظنون می‌شوند و آن دو را به قتل می‌رسانند. پیترو شناخته می‌شود، وچون پلیس در پی اوست، به کوهستان می‌گریزد. کتاب با مرگ دردناک کریستینا پایان می‌گیرد که برای کمک رساندن به مرد مورد علاقه خود در کوهستان گم می‌شود و گرگها او را پاره می‌کنند. و اما در مورد سرنوشت فراری، نان و شراب چیزی نمی‌گوید؛ سیلونه دنباله آن را در دانه زیر برف حکایت می‌کند.

صفیه اصفیا (روحی) . فرهنگ آثار. سروش

1.Ignazio Silone (Secondo Tranquilli) 2.Stendhal 3.Pietro Spina
4.Don Paolo 5.Abruzzi 6.Cristina 7.Don Benedetto 8.Murcia

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...