جان مولان منتقد نشریه گاردین 10 کابوس برتر تاریخ ادبیات را انتخاب کرده است:

1. «کلاریسا» نوشته ساموئل ریچاردسن
کلاریسا پیش از آشنایی با رابرت لاولیس خبیث کابوس ترسناک می‌بیند که درواقع هشداری است درمورد رابرت: «با چاقو قلبم را پاره پاره کرد و بعد مرا در گوری که کنده بود پرت کرد، کنار یکی دو جسد نیمه متلاشی شده دیگر. بعد با دست و پا به رویم خاک ریخت.»

فرانکنشتاین مری شلی
 
2. «فرانکنشتاین» نوشته مری شلی
ویکتور فرانکنشتین که شب و روز روی ساختن هیولای بی‌نام خود کار کرده به خواب می‌رود و رویایی می‌بیند که در آن کنار الیزابت، محبوبش است اما ناگهان زن به چهره مادر مرده‌اش درمی‌آید که کِرم از روی بدنش بالا می‌رود. ویکتور از خواب می‌پرد و هیولایش را می‌بیند که بالای سرش ایستاده است!
3. «اعترافات یک انگلیسی» نوشته توماس دوکوئینسی
دوکوئینسی مدت‌هاست فقط کابوس می‌بیند: «انگار که هر شب... به شکاف و ورطه‌ای تاریک و ظلمانی سقوط می‌کنم، در اعماق ظلمات، گویی رها یافتن من از این ظلمت ناممکن است. حتی با بیدار شدن هم حس رهایی نمی‌کنم.» کلمات القاکننده «تشویش خودکشی» هستند که باورنکردنی است.
4. «رنج‌های خواب» نوشته ساموئل تیلور کلریج
اینجا هم با گفتارهای موزون یک معتاد روبرو هستیم: «اشتیاق و نفرت غریبانه در هم تنیده‌اند / نقش بسته بر اشیاء باورنکردنی و نفرت‌انگیز». هر چه که کلریج را در خواب آزار می‌داده شرمی بود که روحش را می‌خورده است.
لاک‌وود بیچاره پس از سفری به بلندی‌های بادگیر در برف می‌ماند و مجبور می‌شود شب را همانجا سپری کند. او خواب می‌بیند که دستش را از پنجره بیرون گرفته و انگشت‌هایی یخ زده دست او را لمس می‌کنند. صدای گریه می آید و بعد ناگهان چهره ترسیده کودکی پدیدار می شود. این چهره کتی است و ادامه داستان توضیح این رویا است.
 
ناخدا ایهب در خوابی آشفته و ترسناک فریاد می‌زند: «خدایا چه رنج های طاقت فرسا که باید بکشد مردی نرسیده به سودای انتقام. گویی شکافی دربرابرش گشوده می شود که از آن زبانه‌های آتش و نور کورکننده بیرون می‌زند و شیاطینی نفرین‌شده او را به درون آن‌ها سوق می‌دهد.» و همه این کابوس‌ها نتیجه سودای شکار یک نهنگ است.

ترز راکن امیل زولا
 
ترز به همراه لورن تصمیم گرفته شوهر بیمارش کامیل را غرق کنند، اما احساس گناه لورن را رها نمی‌کند: «خواب دید... که جسد مرد غرق شده روی تنش افتاده است و به او چسبیده.» لورن احساس نفرت و اشمئزاز می‌کند، عشق سوزان و مرگ سرد، گویی زندگی‌اش به خاتمه رسیده است.
8. «کابوس یک کودک» نوشته رابرت گریوز
لولویی مخوف کنار تخت کودکی ایستاده است و با صدای بی‌رحم و بی‌احساس می‌گوید: «گربه... گربه... گربه»، سال‌ها بعد این خواب کودک را که حالا شاعر شده و سرباز است رها نمی‌کند، او که مجروح شده و تحت تاثیر مرفین پزشک است خواب می‌بیند که صدایی به دفعات می‌گوید: «گربه... گربه... گربه...»
9. «دفترچه طلایی» نوشته دوریس لسینگ
آنا وولف که گذشته تلخی داشته در دفترچه‌ای آبی رنگ ترس‌هایش را می‌نویسد. در کابوس‌هایش مردی کوتوله تهدیدش می‌کند: «مسخره‌ام می‌کند، آزارم می دهد، کاش مرا می‌کشت، کاش مرگ سراغ من می‌آمد.» شاید وولف زندگی راحتی داشته باشد اما نه در خواب‌هایش.
10. «هری پاتر و محفل ققنوس» نوشته جی. کی. رولینگ
همیشه به کابوس‌هایتان اعتماد نکنید. هری در کابوس‌هایش ولدمرت و دیگران را می‌بیند اما اینها کابوس‌هایی ساختگی هستند که دشمن هری پاتر از اتاقک خود به سوی ذهن او می‌فرستد. مثلا کابوس شکنجه شدن سیریوس بلک. هری پاتر به نجات سیریوس بلک می‌رود اما این یک دام است.
 

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...