«لویاتان» [Leviathan] عنوان کتاب علمی-تخیلی نوشته اسکات وسترفلد [Scott Westerfeld] است که جهان جنگ جهانی اول را روایت می‌کند.

لویاتان [Leviathan]  اسکات وسترفلد [Scott Westerfeld]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا؛ «لویاتان»؛ نام کتابی علمی_تخیلی است که به تازگی راهی بازار کتاب شده و چند روزی می‌شود توجه علاقه‌مندان به این دست از کناب‌ها را به خود جلب کرده است. لازم به ذکر است، نویسنده در این اثر به روایت داستانی در بستر تاریخ اما با رویکردهای علم پرداخته است که در رده «زیر سبک استیم‌پانک» و «تاریخ جایگزین» قرار می‌گیرد. گفتنی است استیم‌پانک (سبکی از ژانر علمی_تخیلی همراه با ادبیات گمانه‌زن است که تاریخ محتمل را معرفی می‌کند.)

سعید سیمرغ، مترجم این اثر درباره نویسنده می‌گوید؛ «اسکات وسترفلد نویسندۀ آمریکایی رمان‌های جوانانه است که از وی در گدشته رمان «زشت‌ها» به فارسی منتشر شده است. مجموعۀ «لویاتان» هم بین سال‌های 2009 تا 2011 منتشر شده است که این مجموعه سه جلدی دومین اثر این نویسنده است.»

وقایع داستان در زمان جنگ جهانی اول رخ می‌دهد؛ تخیل نویسنده تا آنجا پیش می‌رود که دنیا تنها از دو نوع فناوری غالب در آن زمان استفاده می‌کند. یک؛ فناوری مکانیکی و دو؛ فناوری زیست‌شناختی. فناوری مکانیکی از سوی کشورهایی به کاربرده می‌شوند که «کلَنکِر» نام دارند، اما فناوری‌های زیست‌شناخی توسط کشورهای «داروینیست» مورد استفاده قرار می‌گیرد. برخی کشورها هم هستند که از هر دو نوع فناوری استفاده می‌کنند.

سیمرغ با اشاره به تفاوت این فناوری‌ها معتقد است؛ «در مقام مقایسه، کلنکرها با سوار بر ماشین‌های پادار، روی سطح زمین حرکت و با بالن‌های زپلین پرواز می‌کردند، در عوض داروینیست‌ها انواع و اقسام موجودات زنده چهارپا و چندپا را برای حرکت روی زمین به کار می‌گرفتند و موجودات بالن مانند که بدنشان از هیدروژن پر می‌شود را برای پرواز پرورش می‌داده‌اند.»

سوخت فسیلی یا DNA
این مترجم درباره کتاب و مقصود نویسنده از شکل‌دادن دو گروه از کشورها معتقد است؛ «نویسنده کوشیده است جبهه‌گیری‌های سیاسی و نظامی در زمان جنگ جهانی را که ما به نام‌های «متفقین» و «متحدین» می‌شناسیم، بر اساس نوع فناوری تقسیم‌بندی کند. در این زمان، متحدین کشورهای کلنکر هستن و متفقین داروینیست نام گرفته‌اند. کلنکرها برای انجام کارهایشان از ماشین‌آلات مکانیکی استفاده می‌کنند که با نیروی سوخت‌های فسیلی، بخار و چرخ‌دنده کار می‌کند. در عوض ماشین‌های دولت‌های داروینیست همگی موجودات زنده‌ای هستند که بنا بر نیاز با دستکاری «زنجیرۀ زندگی» که همان DNA است، اقدامات مورد نیاز را انجام می‌دهند.»

ماجرا با قتل «فرانتس فردیناند» ولیعهد اتریش در سارایوو شروع می‌شود که در واقع این اتفاق آغازکنندۀ جنگ اول جهانی است. «اَلِک» فرزند خیالی «فرانتس فردیناند» هم در خطر است و باید از خانه بگریزد. دو نفر از معلمان «الِک» و دو نفر هم از افراد گارد پدرش در این فرار به او یاری می‌رسانند. «الک» بعد از این فرار در یکی از کشورهای با فناوری «کلنکر» زندگی می‌کند.

از طرف دیگر «درین شارپ»، دختری بریتانیایی است که در یک کشور داروینیست زندگی می‌کند. «درین» رویای پرواز در سر دارد اما به دلیل دختر بودنش نمی‌تواند به ارتش و نیروی هوایی ملحق شود. به همین دلیل با کمک برادرش تغییر چهره می‌دهد و ظاهری مردانه پیدا می‌کند که در پی آن موفق به ورود به نیروی هوایی می‌شود.

در حقیقت، «لویاتان» نام بزرگ‌ترین کشتی هوایی است که «درین» به طور تصادفی با آن برخورد می‌کند. «لویاتان» مأموریت دارد یک دانشمند داروینیست را به عثمانی ببرد تا اجازه ندهند حکومت عثمانی با کلنکرها متحد و وارد جنگ شود؛ اما در کوهستان آلپ با مشکلاتی مواجه می‌شوند که در نهایت منجر به سقوط این کشتی هوایی می‌شود. در همین موقع «الک» هم که خودش را به کوهستان آلپ رسانده است، شاهد سقوط «لویاتان» می‌شود و برای کمک به آنجا می‌رود و از این جا به بعد است که مسیر «الک» و «درین» در ادامه داستان با یکدیگر گره می‌خورد...

به گفته سیمرغ، نویسنده برای فهم بیشتر مخاطب؛ در انتهای هر کتاب نویسنده مقالۀ کوچکی نوشته و در آن توضیح داده است که کدام جنبه از داستان واقعی و کدام جنبه تخیلی بوده است. خودش می‌گوید؛ «استفاده از سیستم مخابراتی مورس، فناوری تصویربرداری و سینما و البته برخی از اختراعات نیکلا تسلا دانشمند معروف، عناصر علمی واقعی هستند که در داستان به آن‌ها اشاره شده است.»

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«درین چشمانش را مالید و به دور و اطراف آن اتاق غم‌انگیز نگاه کرد. آنجا همیشه نمناک بود و. به خاطر اسطبل پایین آن پایین بوی کود اسب می‌داد. خوشبختانه شب گذشته آخرین شبی بود که در آنجا می‌خوابید و فرق نداشت که در تخت باشد یا نه گفت: مهم نیست نیروس هوایی خودش شمع دارد.
_ آره البته اگه بتونی تو آزمون قبول بشی.
درین پوزخندی زد و او فقط به این دلیل درس خوانده بود که نتوانسته بود بخوابد. از اینکه سرانجام می‌توانست در آزمون‌های ناوبانی هوانوردی شرکت کند کمی هیجان‌زده و از اینکه کسی متوجه تغییر قیافه‌اش شود کمی وحشت‌زده بود. ...»

سیمرغ با اشاره به فرآیند ترجمه اثر می‌گوید؛ «ترجمۀ این اثر سه جلدی پنج ماه به طول انجامید. البته نه به صورت تمام وقت و در برخی مواقع شکاف‌های زمانی هم در فرایند ترجمه رخ داده است. در واقع کتاب دارای نثر نسبتاً سبکی است؛ به طوری که کار بر روی هر کتاب به صورت جداگانه و به طور متوسط سه هفته طول کشیده است.»

«لویاتان» با تیراژ چهارصد شمارگان و به قیمت 57 هزار تومان، تابستان امسال، از سوی انتشارات باژ راهی کتابفروشی‌ها شد.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...