اعتراف به گناه | الف


اگر قصد خواندن آثار امیل زولا (1840-1902) را داشته باشید، «ترز راکن» [Thérèse Raquin] بهترین گزینه برای این کار است. این رمان که پیشتر با ترجمه محسن هنریار منتشر شده بود، به تازگی با ترجمه محمد نجابتی توسط نشرفرهنگ معاصر، به عنوان دهمین کتاب از مجموعه‌ی «به یاد» به چاپ رسیده است. درباره ضرورت باز ترجمه رمانهای کلاسیک و مهم تاریخ ادبیات بسیار گفته شده و نیاز به تکرار، اهمیت ارائه برگردان دوباره این آثار متناسب با تغییر و تحولها و ظرفیت‌های زبان معیار هر نسل نیست.

 امیل زولا (1840-1902) ترز راکن» [Thérèse Raquin]

ترزراکن اول بار در سال 1346 در مجموعه کتابهای جیبی منتشر شد که یک نگاه گذرا نیز به روشنی کهنه شدن لحن و زبان ترجمه پیشین و طراوت و جذابیت ترجمه تازه و خوشخوان این رمان را آشکار می‌کند. اثر حاضر یکی از معروف‌ترین رمانهای امیل زولاست که در دوره نخست فعالیت داستان‌نویسی او نوشته شد و در سال 1867منتشر شد، در زمانی که امیل زولا یک رمان به نام اعتراف کلود در کارنامه داشت که با اقبال گسترده‌ای روبه رو شده و او را به عنوان داستان نویسی مستعد معرفی کرده بود.

این ماجرا مصادف با ایامی بود که زولا به لحاظ مالی سخت دوران سختی را میگذراند، به همین خاطر پذیرفت برای روزنامه‌ای در شهر مارسی پاورقی عامه پسندی با عنوان «اسرار مارسی» بر مبنای پرونده‌های جنایی بنویسد. مبلغی که بابت این پاورقی دریافت می‌کرد، می‌توانست وضعیت مالی او را تا حدی روبه راه کند، تا در کنار آن نوشتن رمانی را شروع کند با عنوان «ترز راکن» که در واقع پاسخی بود به بلند پروازی‌های او در داستان نویسی و به لحاظ روحی او را ارضاء می کرد.

این رمان در سال 1868 منتشر شد و چنانکه در آن ایام رسم بود برای اولین بار به صورت پاورقی در مجله‌‌ی آرتیست که مجله‌ای سطح بالاتر بود. مدیر مجله اصرار داشت تا تعدیل‌هایی در خشونت عریان نهفته در داستان صورت بگیرد، بخصوص که می‌گفت «علیا حضرت ملکه خواننده مجله ما هستند!» زولا اگر چه به برخی تعدیل ها رضایت می داد اما درنهایت از دستکاری خودسرانه‌ی مدیر مجله کلافه شد و اعتراض شدیدی به او کرد! به هر حال انتشار ترزراکن به پایان رسید و در مجموع با توجه و واکنش مخاطبان همراه بود. پرداخت جسورانه کتاب و همچنین خشونت نهفته در آن که به واسطه پرداخت ناتورالیستی‌اش بسیار تاثیر گذار از کار در آمده بود و انتقادهایی را به دنبال داشت؛ البته بودند کسانی که بر ارزشهای این رمان و آینده روشن نویسنده اش تاکید داشتند . اگرچه اغلب این واکنشها با انتقاد شدید و اعتراض همراه بودند و تعداد بسیار کمی آن را مورد ستایش قرار دادند. اما مجموعه‌ی آنها تاییدی بودند بر توانایی ها و تأثیر کار این نویسنده که اثری جسورانه را درباره عشق، نفرت و تباهی نوشته بود.

در همین ایام زولا در فکر پروژه ای بلند پروازانه بود که طی آن مجموعه‌ رمانهایی بنویسد که همه به زندگی اعضای یک خاندان در طی چند نسل می‌پردازند و در آنها تاثیر محیط و تربیت و همچنین عامل وراثت در این خاندان مورد بررسی قرار می گیرد. کتابهایی که باعنوان دارایی خاندان روگن ماکار منتشر شد و نام زولا را (آنگونه که این نویسنده جوان بلند پرواز آرزوی آن را داشت) سر زبانها انداخت.

اهمیت و ستایشی که از مجموعه بیست جلدی دارایی خاندان روگن ماکار در تاریخ ادبیات صورت گرفت، باعث نشد که ترزراکن جایگاه خود را به عنوان یکی از آثار شاخص کارنامه امیل زولا از دست بدهد. به همین خاطر با توجه به ویژگی های شاخص این رمان پر بیراه نیست که اگر قصد وارد شدن به دنیای امیل زولا را دارید این رمان میتواند بهترین شروع باشد.

زولای جوان هوشمندانه می‌دانست که قرار نیست یک رمان موفق فقط مجموعه ای تایید و تحسین را برانگیزد، بلکه انتقادهای تند و نقدهای منفی (خصوصا درباره پرداخت ناتورالیستی محتوای رمان) را نیز دلیلی بر تاثیرگذاری و موفقیت رمانش می‌شمرد. به همین دلیل بعد از انتشار این رمان به صورت پاورقی، برای چاپ دوم آن که در قالب کتاب منتشر می‌شد، مقدمه‌ای نوشت تا توضیحاتی به مخاطبان رمان ارائه کند.

او مقدمه خود را چنین آغاز می کند «ساده لوحانه می‌پنداشتم، که این رمان نیاز به مقدمه ندارد.» در ادامه او به این نکته اشاره می کند که پاره‌ای از نقدهای منفی و یا بدفهمی‌هایی او را وادار به نوشتن این مقدمه کرده تا اثرش را برای منتقدان توضیح دهد. «در ترز راکن قصد من مطالعه طبع انسانها بوده نه منش آنها چنانچه تمام کتاب برهمین منوال است. من شخصیت‌هایی را انتخاب کرده ام، که تا بیشترین حد ممکن در سلطه‌ی اعصاب و خونشان باشد و هر عمل زندگی‌شان را، تهی از اختیار بنا بر جبر تنشان انجام دهند. ترز و لوران حیواناتی انسان گونه اند و نه بیشتر. کوشیدم تا جزء به جزء فعالیت ناملموس امیال، استیلای غریزه و اختلالات ذهنی ای را که در تشنجی عصبی روی می‌دهد، در این حیوانات بررسی کنم.»

این بخش از مقدمه زولا بر ترزاراکن درواقع عصاره‌ی آن کاری است که در این رمان انجام داده و در همین مقدمه برای نخستین بار به ناتورالیسم اشاره کرده است. درواقع نگاه ناتورالیستی او به سوژه رمان است که باعث شده کیفیت حیوانی غرایز و امیال شخصیت‌ها پررنگ شود.

ایده اصلی رمان ترز راکن را زولا از یکی از آثار آلفونس دوده و آدلف بلو به نام «ونوس گور» گرفته بود؛ با این تفاوت که در آنجا اگر شخصیت‌های خطاکار در برابر محکمه و قاضی پاسخ گوی اعمالشان بودند، در ترز راکن با ظرافتی هنرمندانه این شخصیت ها باید در محکمه‌ای که وجدان آنها نقش قاضی را برعهده گرفته است و در نهایت نیز تبلور همین وجدان است که در موقعیتی دراماتیزه شده آنها را کیفر می دهد.

مادام راکن، پسرش کامی و همسر او ترز زندگی آرامی را باهم دارند، اما این زندگی یکنواخت تر از شوری‌ست که در روح ترز انباشته شده است. روزی کامی هنگام برگشتن به خانه یکی از دوستان قدیمی اش به نام لوران را به خانه می‌آورد. حضور لوران در خانه و زندگی آنها موقعیتی است که موجب فوران آن شور و غریزه‌ی درونی است که حوادث رمان را شکل داده و در دو سطح درونی و بیرونی در مناسبات و موقعیت‌های داستان متبلور می‌کند و نشان می‌دهد چگونه رهاشدن در جریان امیال و غرایز به ویرانی و سقوط می‌انجامد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...
شناخت و نقد ساختار آموزشی چین... با بهره‌گیری از محدودسازی آموزش به ارزیابی‌های کمی و هم با تاثیرگذاری سیاسی- ایدئولوژیک بر اندیشه‌های نوآموزان، آنها را از خلاقیت و آفرینشگری در گستره‌های گوناگون باز می‌دارد... برخی سیاستمداران و روزنامه‌نگاران نامدار امریکا خواستار الگوبرداری از چین در زمینه آموزش شده‌اند!... در چین نیز عبور از سد کنکور که «گائوکائو» نامیده می‌شود آسان نیست ...
ده دلیل برای امید به آینده... ما همیشه داریم علیه زمانِ حال در آرزوی بازگشت به گذشته طلایی می‌اندیشیم... این نزدیک‌بینی تاریخی برای گونه بشر منافع تکاملی دارد و در طول میلیون‌ها سال شکل گرفته است تا خطرات نزدیک بسیار مهم‌تر و جدی‌تر جلوه کنند و باعث هوشیاری انسان برای فرار یا غلبه بر آنها شوند... این مکانیسم تکاملی محمل مناسبی برای سوءاستفاده افراد و گروه‌ها و حکومت‌هایی می‌شود که برای پیشبرد اهداف خود نیاز به ایجاد ترس یا خلق دشمنان و خطرات خارجی دارند ...