در جستجوی معصومیت گمشده | الف


«میشائیل کلهاس و 3داستان دیگر» [Michael Kohlhaas] اثر هاینریش فون کلایست [Heinrich von Kleist] نویسنده شهیر آلمانی است که قدرت تاثیرگذاری قلم او بر دو نویسنده معروف اروپا کافکا و هرمان هسه انکارناپذیر است. چنان که فرانتس کافکا در خصوص داستان میشائیل کلهاس به معشوقه خود می‌نویسد: «دیشب نامه‌ای برایت ننوشتم. چون غرق در مطالعه میشائیل کلهاس بودم و دیروقت شد (نمی‌دانم داستان آن را می‌دانی؟ اگر نمی‌دانی دست نگه دار. خودم آن را برایت خواهم خواند) به جز بخش کوچکی که دو روز پیش خوانده بودم، باقی آن را در یک نشست خواندم آن هم برای دهمین بار. این داستانی است که من به راستی با خلوص نیت در دست می‌گیرم.»

میشائیل کلهاس و 3داستان دیگر» [Michael Kohlhaas]  هاینریش فون کلایست [Heinrich von Kleist]

زندگانی شخصی کلایست پیوسته در کلنجار با ناممکن و هردم دستخوش بیماریهایی روان پریشانه بوده است و شگفت انگیز است که او در 35 سالگی دست به خودکشی می‌زند آن هم به همراه زنی که مبتلا به بیماری است. او در جایی نوشته است: برای من در این جهان چیزی که بخواهم بیاموزم یا به دست آورم وجود ندارد.

آثار به جا مانده از او هشت نمایشنامه، یک رمان دو جلدی گمشده، چندین نقد که یکی از آنها در باب تئاتر عروسکی است و از آثار درخشان زیبایی‌شناختی متافیزیکی است، مجموعه لطایفی در محتوا و قالب باشکوه و چند رساله مطبوعاتی که مانند همه دیگر آثارش خصلتی شوریده‌وار دارند. در متن داستان بیان دیونوسیوسی یعنی بیانی پرشور و سرمستی آور از یک سو و در دیگر سو تقابل با احساسات پرشور، مسئله شناخت و توانایی استخراج یقینی در محتوای داستانها روشنگر ویژگی‌های داستانی کلایست است. او آخرین راز زندگی مخرب آلودش را به خواهرش چنین می‌نویسد: «حقیقت آن است که روی زمین از هیچ چیز کمکی برای من برنمی‌آید.»

روحیات شکننده و خلقیات حساس کلایست و بی‌میلی و بی‌انگیزگی او نسبت به خشونت نظامی و ارتش و بازگشت و استعفایش پس از هفت سال خدمت به سوی دانشگاه نشان می‌دهد که ما با خصوصیات نویسنده‌ای آسیب دیده، حساس و شکننده و البته باتجربه روبه‌رو هستیم. باید دقت داشت که کلایست از جمله نویسندگان خاصی است که در جنگهای ضدناپلئونی در محاصره شهر مانیس شرکت داشته و در دو جنگ واقعی دیگر هم. او پس از مورد مطالعه قرار دادن آثار فیلسوفانه کانت، دچار شوک و انقلابی هراس‌انگیز در شیوه اندیشیدن خود می‌شود و پی می‌برد که حقیقت و کمال دست یافتنی نیستند و می‌نویسد: «یگانه هدف من و آن هدف والایم فروپاشیده است و من دیگر هیچ مقصودی ندارم».

به راستی نمی‌توان به این فرض صورت مسلمی داد که کلایست جزء نخستین نویسندگان نیست‌گرای آلمانی است که دچار بیماری فلسفی نیهلیسم است؟ همان طور که نیچه در «اراده معطوف به قدرت» در تعریف نیست‌گرایی می‌گوید: «نیست‌گرایی این است که برترین ارزشها، ارزش خویش را از دست می‌دهند، هدفی در کار نیست یا «چرا» را پاسخی نیست.» آیا کلایست دچار همان بی‌هدفی تعریف شده از نگاه نیچه‌ای نشده است؟ بیش از بی‌هدفی یا هدف گم‌کردگی، کلایست گرایشی انکارناپذیر به ناامیدی و تردید داشت چرا که در خلوت خود می‌دانست چیزی در درون اوست که هر اندازه تاریک، زیرزمینی، بربرخو و غول آسا بود چنان که به شیوه‌ای دیونوسیوسی خروشان بود و کلام را در هر تعبیر و جمله‌ای زیر باری فراتر از توان زبان می‌برد.

روایت میشائیل کلهاسِ کلایست بر بستر چشم انداز عمومی زمانه‌ای است که خیزش هانس کلهاس در آن رخ داده است. اگر چه در مجموع با نگاهی واقع بینانه نوشته شده است. و از نومیدی انسانی عدالت خواه در پیچ و خم یک دولت خودکامه و آلوده به خویشاوند سالاری، کارشکنی و تفرعن هزار فامیلی پر کرّ و فر و متکی بر ابزار و اسلحه و سگ و نوکر، ترسیمی زنده به دست می‌دهد. باید این داستان را بیش از همه روایتی فلسفی- اجتماعی دانست، چیزی کم و بیش متفاوت از داستان راهزنان جوانمرد و یا رابین هودی که شکاف ناخوشایند طبقاتی به حمایت از محرومانش کشیده باشد.

آن چه در این داستان مایه حرکت شخصیت‌ها و تصادم آنها است پیش از هر چیز نگرش به قانون به عنوان خشت اول جامعه است. از دیدگاه کلهاس قانون تنها قراردادی مصلحت‌اندیشانه برای تثبیت مناسبات اجتماعی نیست. بلکه به عنوان چکیده خرد و انصاف، نشان نظامی کیهانی است که حتی صلح نفسانی انسانها نیز به آن بستگی دارد، چرا که روشن‌ترین و رساترین بیان خدشه‌ناپذیری حریم حرمت انسانی است. قانون از این دیدگاه مقامی ملکوتی و مقدس می‌یابد. کلایست به منظور تاکید بر این نکته، برای کلهاسِ داستان، نام میشائیل کلهاس یا میکائیل فرشته عدالت در آئین مسیحیت را برمی‌گزیند. در «گنده پیرلوکارنو» هم از آغاز شالوده این قصه شبح‌آلود قرار می‌گیرد که در میان قصه‌های این نویسنده کوتاه‌ترین است.

داستان «گنده پیرلوکارنو» در ابتدا به قصری سوخته اشاره می‌کند و سپس با رجعتی کوتاه و فشرده به گذشته، شرح و دلیل این آتش سوزی را باز می‌گوید و به این ترتیب در قاب چشم‌اندازی اجمالی و در فضایی بسیار هیجان آلود، خواننده را تماشاگر چرخه جنایت و مکافات در دادگاه جهانی و وجدان آدمی می‌سازد. از این نگاه می‌توان «گنده پیرلوکارنو» را کوتاه‌ترین اثر ادبیات مدرن جهان دانست. کلایست در این اثر با مطرح ساختن کنش ضمیر ناخودآگاه آدمی به سهم خود و در عمل از پیشگامان آموزه و اندیشه زیگموند فروید می‌شود.

«زلزله در شیلی» را می‌توان شاهدی دیگر برای گرایش کلایست به اندیشه‌های ژان ژاک روسو دانست. ظاهرا در اندیشه‌ها و آموزه‌های روسو نوعی تمدن گریزی و یا دست کم میل به بازگشت به طبیعت وجود داشته است. انسان طبیعی در اندیشه او در ذات خود خصایلی نیکو دارد و در بهشتی از معصومیت زندگی می‌کند. هبوط این انسان زمانی آغاز می‌شود که جامعه را پایه‌ریزی می‌کند و با قبول قرارداد اجتماعی از دامان طبیعت بیرون می‌آید.

«زلزله در شیلی» نخستین بار در سال 1807 با چاپ رسید و نخستین واکنش عوام‌زده این بود که این اثر با موضعی که در قبال نهادهای عقیدتی جامعه دارد گستاخانه و شالوده شکن است. برخلاف این نظر باید گفت مایه‌هایی از بینش غایت مندانه و بسیار زهد آمیز کلایست در این جا هم بروز می‌کند. جهانی که در این داستان توصیف می‌شود، انحطاط زده است و در معرض ویرانگری تعصب. ایمان از سرچشمه خود دور و عشق در چنبره ملاحظات اجتماعی بدل به پیوندی مصلحتی شده است که بر این انحطاط هرج و مرج طبیعت نیز اضافه می‌شود.

«مارکوئیز فون اُ...» نیز جهانی مبهم و معمایی است با این تفاوت که تلاش در راه رسیدن به وضوح در این داستان نمودی روشنتر دارد و مارکوئیز فون اُ... را در این راه تا به درجه تقدس بالا می‌برد. هسته این داستان موضوعی مکرر است و ای بسا به روزگار دوری برمی‌گردد که آدمی در معصومیت خویش، ناآگاه از حاصل آمیزش، زایش را به ماورا ربط می‌داد. کلایست در «مارکوئیز فون اُ...» این قصه بارداری ناخودآگاه را به حیطه روان‌شناختی بسیار استادانه‌ای درمی‌آورد که سیاقی کافکایی دارد و انسان را در نهانی‌ترین گوشه حریم و حرمت خود در معرض گزند بیگانه نشان می‌دهد. با این حال درون مایه داستان، چرخش آن را به سوی پایانی خوش ضروری می‌سازد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آثاری از این دست فقط ما را عالم‌تر یا محقق‌تر نمی‌کنند، بلکه حال ما را خوش‌تر و خوب‌تر می‌کنند... می‌گوید مفاهیم اخلاقی 8 تاست... ما نخست قهرمانان اخلاقی و قدیسان اخلاقی و فرزانگان اخلاقی (به صورت خلاصه اسوه‌های اخلاقی) را تشخیص می‌دهیم، سپس می‌گوییم هر چه در اینها هست، از نظر اخلاقی خوب یا درست یا فضیلت است... اما ما نمی‌توانیم به احساسات و عواطف صرف تکیه کنیم... ممکن است کسی از یک جنبه الگو باشد و از جنبه‌های دیگر خیر... پس ما معیاری مستقل از وجود الگوها یا اسوه‌ها داریم! ...
شناخت ما از خودمان را معطوف به نوشته‌های غیرایرانی کردند... سرنوشت تاسیس پارلمان در ایران با مشاهدات سفرنامه‌نویسان گره خورده... مفهوم و کارکرد پارلمان در اواخر دوره ناصری... مردم بیشتر پیرو و تابع بودند، یعنی متابعت و اطاعت از دالِّ سیاسی مرکز قدرت، امری پذیرفته شده تلقی می‌شده ... مشورت برای نخبگان ایرانی اغلب جنبه تاسیسی نداشته و تنها برای تایید، ‌همفکری و یاری‌دهندگی به شاه مورد استفاده قرار می‌گرفته... گفت‌وگو و تعاملی بین روشنفکران ملی‌گرا و روحانیون مشروطه‌خواه ...
با خنده به دنیا آمده است... به او لقب سفیر شادی، خنده و گشاده‌رویی می‌دهند... از لرزش بال حشره‌ای تا آه زنی در حسرت عشق را می‌تواند بشناسد و تحلیل کند... شخصیتی که او به‌عنوان معجزه‌گر در روابط انسانی معرفی می‌کند و قدرت‌اش را در برقراری و درک ارتباط با آدم‌ها و سایر موجودات به‌تفصیل نشان می‌دهد، در زندگی شخصی خود عاجز از رسیدن به تفاهم است ...
سرچشمه‌های ایران‌دوستی متعدد هستند... رفتار دوربین شعیبی در مکان مقدسی مثل حرم، رفتاری سکولاریستی است... جامعه ما اما جامعه بیماری است و این بیماری عمدتا محصول نگاه سیاسی است. به این معنا که اگر گرایش‌های دینی داری حتما دولتی و حکومتی هستی و اگر می‌خواهی روشنفکر باشی باید از دین فاصله بگیری... در تاریخ معاصر همین روس‌ها که الان همه تکریم‌شان می‌کنند و نباید از گل نازک‌تر به آنها گفت، گنبد امام رضا (ع) را به توپ بستند اما حرم امن ماند ...
با بهره‌گیری از تکنیک کات‌آپ و ‌تکه‌تکه کردن روایت، متن‌هایی به‌ظاهر بریده‌ و ‌بی‌ربط را نوشته ‌است، تکه­‌هایی که در نهایت همچون پازلی نامرئی خواننده را در برابر قدرت خود مبهوت می‌کند... با ژستی خیرخواهانه و گفتاری مبتنی بر علم از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کند... مواد مخدر به نوعی تسلط و کنترل سیستم بدن ‌ِفرد معتاد را در دست می‌گیرد؛ درست مانند نظام کنترلی که شهروندان بدون آن احساس می‌کنند ناخوش‌اند، شهروندانی محتاج سرکوب امیال­شان... تبعید‌گاهی‌ پهناور است که در یک کلمه خلاصه می‌شود: مصونیت ...