آناهید خزیر | ایبنا


پس از انقلاب مشروطیت ایران برای نخستین‌بار احزاب سیاسی در صحنه تاریخ ایران پدیدار شدند. تشکیل مجلس شورای ملی زمینه مناسبی برای ظهور و فعالیت احزاب سیاسی ایران فراهم کرد. این رویداد واکنشی علیه سنت‌های سیاسی و حکومت ناکارآمد خودکامه بود که بر تار و پود جامعه ایران چنبره زده بود. دوره چهارم مجلس شورای ملی یکی از منحصربه‌فردترین مجالس مشروطیت است که از جهات بسیاری باید بدان توجه کرد. حسین اسکندری دانش‌آموخته دکترای تاریخ با گرایش ایران دوره اسلامی از دانشگاه خلیج‌فارس بوشهر است که از سال 1393 با همکاری دکتر حمید اسدپور، از اعضای هیات علمی دانشگاه خلیج فارس بوشهر و با راهنمایی‌های این استاد، به تالیف و تدوین کتب و مقالاتی در زمینه تاریخ پرداخته است که از جمله می‌توان به کتاب «ارتش ایران در دوره صفوی» و «کارنامه احزاب سیاسی در مجلس چهارم شورای ملی» اشاره کرد. هم اکنون نیز کتابی با نام «تاریخ بوشهر در دوره پهلوی(1304 تا 1330)» را در دست چاپ دارد. با اسکندری درباره کارنامه احزاب سیاسی در مجلس چهارم شورای ملی و مشروطه گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

حسین اسکندری کارنامه احزاب سیاسی در مجلس چهارم شورای ملی

دوره چهارم مجلس شورای ملی یکی از منحصربه‌فردترین مجالس مشروطیت است که از جهات بسیاری باید بیشتر به آن توجه کرد، در ابتدا از اهمیت کتاب کارنامه احزاب سیاسی در مجلس چهارم شورای ملی اطلاعاتی را ارائه دهید.
از مهم‌ترین دوره‌های مجلس در تاریخ ایران، دوره چهارم مجلس شورای ملی است. به دلیل آنکه ایران در یکی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخی خود بود. مشکلات اقتصادی، تورم و گرانی، حقوق عقب افتاده کارمندان، خزانه خالی دولت، ناامنی و تجزیه‌طلبی و قدرت‌گیری متنفذان محلی، اوضاع ایران را کاملاً نابسامان ساخته بود. در زمینه سیاست خارجی نیز حکومت تزار روس سرنگون شده بود و روس‎ها نیروهای خود را از ایران خارج ساخته بودند و از سوی دیگر انگلیس سعی کرد تا با تغییر سیاست‌‌های خود در منطقه حساس خاورمیانه و به ویژه به دلیل اهمیت نفت، نقش و سیاست جدیدی در ایران ایفا کند که انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ در راستای همین اهداف بود. در چنین شرایطی نمایندگان و احزاب سیاسی مجلس چهارم شورای ملی می‌توانستند نقش مهمی ایفا کنند. با توجه به اهمیت این برهه از تاریخ ایران، تاکنون پژوهش مستقل و کاملی در مورد نقش احزاب سیاسی در مجلس چهارم شورای ملی صورت نگرفته است. این پژوهش به بررسی کارنامه و نقش احزاب سیاسی در مجلس چهارم می‌پردازد و با تکیه بر منابع مختلف، عملکرد احزاب در این مجلس را مورد کنکاش قرار داد است. علاوه بر آن، این پژوهش می‌تواند راه‌گشایی برای شناخت دقیق‌تر نقش احزاب در تاریخ ایران باشد و از سوی دیگر مجلس چهارم شورای ملی در دوره‌ای از تاریخ ایران بود که زمینه برای به سلطنت رسیدن رضاخان فراهم می‌شد و از این نظر، این پژوهش می‌تواند در زمینه‌های به سلطنت رسیدن رضاخان نیز مورد استفاده محققان قرار گیرد.

شکل‌گیری احزاب سیاسی در تاریخ ایران حاصل انقلاب مشروطه است که واکنشی مدرن علیه سازوکارهای سنتی و استبدای بوده، دقیق‌ترین تاریخ برای تشکیل احزاب سیاسی در جامعه ایران مربوط به کدام دوره از مجلس سورای ملی بوده و چه مسائلی در آن دوره مطرح شده است؟
تاریخ دقیق شکل‌گیری احزاب سیاسی ایران مربوط به مجلس دوم شورای ملی است. هرچند پیش از مجلس اول، انجمن‌های مخفی شکل گرفته بودند اما در آن زمان و حتی در مجلس اول شورای ملی، حزب به معنای واقعی کلمه وجود نداشت و اکثریت این مجلس به نمایندگان اصناف تعلق گرفت. ولی با تصویب قوانین مربوط به آزادی مطبوعات و تشکیل انجمن‌ها و اجتماعات در مجلس اول شورای ملی، راه برای تشکیل احزاب سیاسی در مجلس دوم شورای ملی هموار شد. احزاب اجتماعیون عامیون «دموکرات» و اجتماعی اعتدالیون به همراه احزاب کوچک‌تری مانند اتفاق و ترقی در مجلس دوم شورای ملی به وجود آمدند. از مسائل مهم این دوره اختلافات شدید میان دو حزب و حتی تلاش هر کدام برای ممانعت از ورود برخی از نمایندگان حزب مخالفت به مجلس بود. انتقاد شدید احزاب از یکدیگر، صرفاً به درون مجلس اختصاص نداشت و در بیرون از مجلس نیز با متهم کردن یکدیگر سعی در افزایش نفوذ و قدرت خود داشتند. دموکرات‌ها به مسائلی مانند حق رای عمومی بدون توجه به ملیت و بدون تفاوت میان غنی و فقیر، آزادی قلم و مطبوعات و مجامع، آزادی اعتصابات، خدمت سربازی، مالیات بر عواید، ممنوعیت کار برای افراد زیر چهارده سال، حفاظت از منافع کشاورزان و تقسیم زمین بین زارعان و اعتدالیون نیز بر مواردی مانند اتخاذ وسایلی برای ترقی ملت با رعایت اصول تکامل، رعایت حقوق همه افراد به ویژه رنجبران و حفظ مناسبات با دولت‌های دیگر تاکید می کردند. اختلافات این دو حزب از مسئله انتخابات فراتر رفت و حتی به ترور یکدیگر دست زدند که از آن جمله ترورآیت‌الله سید عبدالله بهبهانی بود که اعتدالیون دموکرات‌ها را متهم به این ترور کردند. سپس برخی از سران دموکرات کشته شدند.

پژوهشی که شما انجام داده‌اید به مجلس چهارم شورای ملی اختصاص دارد که از مهم‌ترین دوره‌های مجلس در تاریخ ایران بوده است، بازبینی نقش احزاب سیاسی در این مجلس چه نکاتی را برای پژوهشگران تاریخ راه‌گشایی کرده است تا بتوانند دقیق‌تر به رویداد مشروطه بپردازند؟
شناخت احزاب می‌تواند راه‌گشای شناخت مشروطه باشد. ظهور مشروطه باعث ظهور احزاب شد و از سویی انجمن‌ها و احزاب سیاسی در توسعه روند مشروطه نقش موثری ایفا کردند. پس رابطه بین احزاب سیاسی و مشروطه رابطه متقابل است و همین دلیل شناخت احزاب به ویژه در دوره مهمی مانند زمانه مجلس چهارم شورای ملی و آن هم مجلسی که تا پایان عمر خود به فعالیتش ادامه داد می‌تواند به نقش هر چه بیشتر در روند توسعه یا عدم توسعه مشروطه کمک کند. لازم به ذکر است که مجالس اول، دوم و سوم شورای ملی پیش از پایان یافتن دوره مجلس، تعطیل شدند. احزاب سیاسی در مجلس چهارم شورای ملی در یکی از حساس‌ترین برهه‌های تاریخ ایران بودند و می‌توانستند نقش موثری در پیشرفت مشروطه و دموکراسی در ایران ایفا کنند. ولی درگیری‌های شدید میان آنها که خارج از چارچوب صحیح اختلافات حزبی بود و سهم خواهی‌های هرکدام از احزاب از دولت‌ها در آن مقطع حساس، راه را برای نفوذ هر چه بیشتر رضاخان در تاریخ ایران هموار کرد و این مسئله از مسائل بسیار مهم در روند مشروطه‌خواهی در طول تاریخ ایران و نقش احزاب ویژه در این روند است.

به نظر می‌رسد که از سده گذشته تاکنون، پدیده احزاب ایرانی فاقد عملکرد بهینه و کارآمدی لازم بوده و به دلایل مختلفی از جمله علل تاریخی - ساختاری نتوانسته‌اند کارویژه‌های ایجابی این پدیده را در ایران محقق سازند، آیا میان کارآمدی یا ناکارآمدی احزاب سیاسی ایران با علل تاریخی- ساختاری، رابطه معناداری وجود دارد؟
میان ناکارآمدی احزاب سیاسی با علل تاریخی و ساختاری، رابطه کاملا معنادار وجود دارد. احزاب در تاریخ ایران به ویژه در زمان مجلس چهارم شورای ملی و پیش از آن نتوانستند نقش خود را ایفا کنند. شکل‌گیری منازعات میان این احزاب از جمله مسائل مهم در ناکارامدی آن‌ها بود که سبب شد تا از نقش اساسی خود غافل شوند. این مسئله چنان بود که در دوره مجلس دوم شورای ملی به خشونت میان آن‌ها منجر شد و همین منازعات و خشونت‌ها باعث نفرت تاریخی مردم از احزاب شد. چنانکه در ذهن عامه مردم، فعالیت احزاب مساوی با ایجاد تفرقه بود. از سوی دیگر باید به مسئله ساختار مطلقه قدرت و استبداد در تاریخ ایران توجه نمود. زیرا در تاریخ ایران، مطلق بودن قدرت و دولت سالاری مطلقه، تحمل نهادهایی مانند احزاب را نداشت و اتفاقاً مجلس چهارم شورای ملی ازجمله مجالسی بود که با عملکرد نامناسب احزاب، راه را برای توسعه این ساختار با وجود حکومت مشروطه، هموار کرد. مسئله دیگر، آن است که گروه‌هایی مانند خوانین، ملاکین بزرگ و سران ایلات و عشایر در ساختار قدرت بودند که عملکرد آنان بر عدم توسعه و ناکارآمدی احزاب تأثیر اساسی گذاشت. از یک سو این گروه‌ها حاضر به از دست دادن قدرت خود نبودند و از سوی دیگر در برهه‌هایی از تاریخ ایران، باعث ایجاد ناامنی و بروز مشکلاتی شدند. در چنین اوضاعی، شرایط را برای ظهور دیکتاتوری و ناکارامدی احزاب سیاسی، هرچه بیشتر فراهم کردند. عامل دیگر در این روند تاریخی، آن است که جامعه ایران در آستانه مشروطه تا مجلس چهارم شورای ملی، به شکلی بود که هنوز مردم ایران فاقد تحصیلات و آگاهی سیاسی کامل بودند. فقدان آموزش و پرورش رسمی در ایران و عدم گسترش آن باعث شده بود تا اطلاعات سیاسی مردم ، تکامل نیافته باشد و همچنین زمینه‌ای شد تا مردم ایران کمتر در امور سیاسی مانند توسعه احزاب سیاسی مشارکت داشته باشند.

این عدم آگاهی به صورتی بود که انتخابات در بسیاری از ایالات ایران به جز در برخی از شهرهای بزرگ، مبتنی بر نفوذ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متنفذانی مانند سران ایلات و عشایر و ملاکین باشد و کمتر انتخابات به صورت رقابت‌های حزبی‌، شکل گرفت. دخالت‌ها و نفوذ بیگانگان در سرکوب مشروطه مانند به توپ بستن مجلس اول شورای ملی و سپس تعطیلی مجالس دوم و سوم و جنگ جهانی اول از جمله عوامل مهمی بود که روند توسعه تحزب سیاسی در ایران را کند و کم رمق کند. همچنین باید گفت که در تاریخ ایران به ویژه در مجالس اولیه مشروطه تا مجلس چهارم شورای ملی، احزاب سیاسی نتوانستند نمایندگی گروه کثیری از مردم یا گروه‌های خاصی باشند که با اتکا به آنان توسعه یابند. بلکه تنها گروهی نخبگان بودند که به منافع حزبی و سهم خواهی‌های خود به ویژه در مجلس چهارم شورای ملی پرداختند. این احزاب فاقد نمایندگی‌های محلی در اکثر ایالات ایران بودند و نتوانستند حمایت‌های سیاسی و اقتصادی مردم را به دست آورند. زیرا احزاب برای توسعه خود نیازمند پشتوانه‌های اقتصادی نیز بودند که این منافع در اختار گروه‌هایی بود که خود سیری مخالف و متضاد با احزاب سیاسی را می‌پیمودند.

در جایی از کتاب گفته‌اید از همان آغاز مشروطه در ایران دو دسته پیدا شد و این دسته‌بندی تداوم یافت. دسته اول مشروطه‌خواه و دسته دوم ضدمشروطه‌ یا مستبدین و همان اعیان و ملاکین بودند که مشروطه‌طلبان را بی دین و هرج و مرج طلب می‌شمردند و عده زیادی هم در اردوی آن‌ها بودند. آیا این دو دستگی به این دلیل بود که محمدعلی شاه از همان آغاز سلطنت مخالفتش را با مشروطه نشان داده است؟
خیر. دودستگی میان مشروطه خواهان و مستبدین که آنان را به دو جناح متضاد، تقسیم‌بندی کرده بود ناشی از ساختار قدرت در تاریخ ایران بود که تا مشروطه تداوم یافته بود. به عبارت دیگر در طول تاریخ ایران قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی را به همراه می‌آورد و بلعکس. با توجه به اینکه قدرت سیاسی و اقتصادی در اختیار گروه‌های مستبدی مانند نیروهای سیاسی قدرتمندی بود که عمدتاً شامل دربار، خوانین، سران ایلات و عشایر و ملاکین بزرگ بود، از دست رفتن قدرت سیاسی آنان موجب می‌‌شد که به ناچار، ساختار اقتصادی جامعه نیز دچار تحول و دگرگونی شود. پس برای حفظ این ساختار، به آسانی حاضر به پذیرش تحولات نبودند. ساختاری که در جامعه ایران از ریشه‌های عمیقی به درازای تاریخ ایران برخوردار بود. گرچه در دوره‌ای ازتاریخ ایران به مانند دوره مشروطه، برخی از تحولات شکل گرفت ولی این تحولات عمدتاً بر آنان تحمیل شد؛ نه اینکه آن خود، خواهان این تحولات باشند. از سوی دیگر جناح مشروطه‌خواهان که بیشتر نیروهای متوسط با حامیانی از فرودستان جامعه را شامل می شدند، زمانی می‌توانستند در عرصه سیاسی و به تبع آن اقتصادی، آرمان‌های مورد نظر خود را به شکل اجرایی درآورند که موفق به به ایجاد تحول در ساختار سنتی سیاسی اقتصادی جامعه ایران می‌شدند. پس این دودستگی مربوط به مخالفت یک شخص یا یک مقام نبود بلکه وابسته به یک ساختار تاریخی بود. همچنین باید گفت که دولت‌ها در طول تاریخ ایران، قدرت نظامی خود را از سپاهیانی می‌گرفتند که به طور معمول در ایالات، تدارک آن‌ها بر عهده خوانین و سران ایلات و عشایر بود و درباریان با بسیاری از این گروه‌های مستبد، حتی پیوندهای خانوادگی داشتند. باید توجه داشت که قدرت سیاسی حاکمان ایران تا حد زیادی متکی به قدرت نظامی بود. پس به ناچار باید منافع مستبدان را تأمین می‌کردند و منافع آنان ایجاب می‌کرد که از این گروه‌ها حمایت کند. به واقع منافع ساختار سیاسی و مستبدان، منافعی دوسویه بود که آن‌ها را به هم وابسته کرده بود.

کابینه قوام‌السلطنه، کابینه مشیرالدوله، کابینه دوم قوام‌السلطنه و کابینه مستوفی‌الممالک در مجلس چهارم شورای ملی شکل گرفت و شروع این مجلس با آغاز کشمکش‌های حربی روبه‌رو بود. در کدام کابینه‌ها اقدامات موثری صورت گرفت و رقابت‌های احزاب سیاسی در درون مجلس چگونه بود؟
در مجلس چهارم شورای ملی، فعال‌ترین و موثرترین کابینه، مربوط به قوام‌السلطنه است. هرچند در این دوره با توجه به اوضاع بسیار نابسامان کشور که شامل مشکلات اقتصادی، تورم وگرانی، حقوق عقب افتاده کارمندان و خزانه خالی دولت از یک سو و از سوی دیگر ناامنی و تجزیه طلبی‌ها بود به همراه اختلافات میان احزاب سیاسی و سهم خواهی آنان از کابینه‌ها در سقوط کابینه‌ها و کوتاهی دوره آنان بسیار موثر بود ولی با توجه به چنین شرایطی، اقدامات کابینه‌های قوام‌السلطنه از دیگر کابینه‌ها موثرتر بود. در کابینه‌های قوام، تلاش‌های موثری برای ایجاد امنیت و آرامش در کشور صورت گرفت و هم‌چنین توجه این کابینه به مسائل مالی و اقتصادی کشور بود که برای اولین‌بار به همت افرادی مانند دکتر مصدق بودجه‌ای برای کشور تنظیم شد. مسئله دیگر در ارتباط با نفت شمال و واگذاری آن به کمپانی های آمریکایی در کابینه قوام‌السلطنه، با وجود اعتراضات روسیه و انگلستان بود. برخلاف اقدامات قوام ‌السلطنه، در کابینه‌هایی مانند مشیرالدوله و مستوفی‌الممالک تلاش‌های موثری صورت نگرفت. مشیرالدوله با وجود آنکه مورد حمایت اقلیت و اکثریت مجلس بود کاری از پیش نبرد. کابینه مستوفی‌الممالک نیز که با حمایت جناح اقلیت شکل گرفت با مخالفت جناح‌ دیگر روبه‌رو شد. هرچند در آغاز سوسیالیست‌های حامی مستوفی‌الممالک در مجلس چهارم شورای ملی موفق شدند همراهی برخی از نمایندگان بی‌طرف را هم جذب کنند ولی مستوفی‌الممالک نتوانست برنامه های خود را عملی سازد و پس از گذشت چند ماه، با استیضاح نخست‌وزیر، این کابینه منحل شد.

رقابت‌های حزبی در این مجلس، بر اساسی منطقی و صحیح استوار نبود بلکه بر محور سهم‌خواهی از دولت‌ها و متهم کردن یکدیگر حتی با توسل به حربه‌های مذهبی بود.با وجود آنکه به قول مهدی‌قلی‌خان هدایت «کیسه خالی، ادارات نامنظم، افکار پریشان و وزیر جنگ فعال مایشاء و مقید به رساندن حقوق به نظامیان، دست روی مالیات و عایدات خالصه می‌گذاشت» بازهم احزاب در اندیشه منافع حزبی خود بودند تا کمک به بهبودی اوضاع کشور.بخش عمده‌ای از رقابت‌های حزبی آنان، مخالفت با کابینه‌هایی بود که با حمایت آنان تشکیل نشده بود و این مساله از عوامل مهم در سقوط کابینه بود که بر وخامت اوضاع نابسامان کشور می‌افزود. رقابت‌های آنان چنان بود که ناخواسته راه را برای به سلطنت رسیدن رضاخان‌هموار کردند و کمتر متوجه گام‌های محکم رضاخان برای رسیدن به سلطنت شدند. اگر گاهی به این مساله هم توجه کردند، اقدامات موثری انجام ندادند. رقابت‌های احزاب سیاسی در این مجلس که گاهی با ائتلاف‌هایی موقتی همراه می‌گبود به بیرون از مجلس نیز کشیده شد و بر تنش میان مردم افزود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پزشک اقامتگاه کنار چشمه‌های آب معدنی است که جدیداً افتتاح شده است و برادرش، شهردار آن منطقه... ناگهان کشف می‌کند که آب‌ها، به دلیل زه‌کشی نامناسب، آلوده است... ماجرا را اگرچه بر ضد منافعش برملا می‌کند... با زنش جر و بحث دارد، ولی هنگامی که سیاست‌بازان و روزنامه و مالکان و در پی آنها، جمعیت بر ضد او متحد می‌شوند، زنش جانب مدعای او را می‌گیرد... برای باج‌خواهی از او سرانجام او را متقاعد می‌کند که دشمنان احاطه‌اش کرده‌ بودند! ...
درباره کانون نویسندگان... قرار می‌شود نامه‌ای تنظیم شود علیه سانسور... اما موفق نمی‌شوند امضاهای لازم را جمع کنند... اعضایش به‌لحاظ سرمایه فرهنگی سطح خیلی بالایی داشتند... مجبوری مدام درون خودت را تسویه کنی. مدام انشعاب داشته باشی. عده‌ای هستند که مدام از جلسات قهر می‌کنند... بعد از مرگ جلال دچار تشتت می‌شوند... در عین داشتن این آزادی اجتماعی، تناقض‌ها بیرون می‌زند. این اشکالی ندارد؛ اشکال در عدم توانایی و بلوغ برای حل آن است. ...
ما نگاهی آرمان‌گرایانه به سیاست داریم و فکر می‌کنیم سیاست باید عاری از قدرت‌طلبی و دروغ باشد، درحالی‌که واقعیت سیاست و ریشه و اصل و جوهره سیاست، رقابت برای کسب قدرت است و کسب قدرت می‌تواند خشونت‌بار باشد...جامعه مدرن برای اینکه اجازه ندهد اخلاق کاملا از بین برود نهاد‌های مدنی مانند نهاد‌های نظارتی و سوت‌زنی و رسانه درست کرده است تا سیاستمداران احتیاط کنند... باید از تجارب دیگران یاد بگیریم که آنها چطور مساله خود را حل کرده‌اند... ما ملتی استثنایی نیستیم ...
درس‌های وی در فاصله‌ی سال‌های 1821 تا 1831... دین، به عنوان صعود به سوی حقیقت، قلمروی است که در آن روح خود را از امور حسی و متناهی رها می‌سازد... نخستین مرحله‌ی مفهوم دین، اندیشه در کلیت صوری آن است... فرد احساس می‌کند که بهره‌ای از مطلق را در خود دارد... آیین مذهبی همان فرایند ابدی است که در آن فرد با ذات خود وحدت پیدا می‌کند... مسیحیت دینی کامل و مطلق و آگاهی از روح است، آگاهی از خداست ...
با محرومانتان به بخشش، با افراد مطیع به نیکی و با کسانی که نسبت به ما شک و یا نافرمانی نمایند با شدت عمل رفتار کنم... لذا با افراد فرمانبر مانند پدری بخشنده هستم و تازیانه و شمشیر من علیه کسی‌ست که دستورم را ترک و با سخنم مخالفت نماید... هرکس که در قبیله‌اش از نافرمایان امیرالمومنین یزید پیدا شود و او را معرفی نکند؛ مقابل در خانه‌اش به دار آویخته، از ذمه ما خارج و مال و جانش حلال می‌شود ...