یک نویسنده ناشر مولف پس از دریافت جایزه ادبی،‌ موفق شد ۵۰هزار نسخه از کتاب‌ خود را به فروش برساند.

به گزارش ایسنا به نقل از ایندیپندنت،‌ «دیوید لیدبیتر»‌ نویسنده ناشر مولفی است که در سال ۲۰۱۷ جایزه ادبی ۲۰هزار پوندی قصه‌گویی کیندل آمازون را برای کتاب «شکارچیان عتیقه» دریافت کرد.

کتاب او به پرفروش‌ترین کتاب «کیندل» آمازون‌ تبدیل شد و رتبه نخست کتاب‌های پرفروش استرالیا را در سال انتشار خود کسب کرد. کتاب «شکارچیان عتیقه» پنجمین کتابی بود که «لیدبیتر» به صورت ناشر مولف منتشر کرد.

سال گذشته نیز «هانا لین» جایزه ۲۰ هزار پوندی داستان‌گویی کیندل آمازون را از آن خود کرد. حالا آمازون از نویسندگان سراسر جهان برای شرکت در سومین دوره از جایزه قصه‌گویی کیندل دعوت کرده است.

«ماریلا فراستراپ» روزنامه‌نگار،‌ مجری و یک کتاب‌خوان حرفه‌ای و «هانا لین»‌ برنده سال گذشته این جایزه از اعضای هیئت داوران رقابت کتاب‌های مجازی کیندل آمازون خواهند بود.

«فراستراپ»‌ بیان ‌کرد: «بسیار مفتخر هستم که در این رقابت ادبی حضور دارم.»‌

 «کندیس کارتی ویلیامز» نویسنده پرفروش نیز در این‌باره گفت: «جایزه قصه‌نویسی کیندل به نویسندگان این امکان را می‌دهد تا بدون درنظر گرفتن میزان تجربه و جنسیت، آثار خود را به دست میلیون‌ها نفر برسانند.»‌

معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...