سه جلد از قصه‌های امیلی نوشته ال. ام. مونتگمری نویسنده داستان آنی شرلی در قطع جیبی و در نوبت اول از سوی مؤسسه­ انتشارات قدیانی، چاپ روانه بازار کتاب شد.

قصه های امیلی در نیومن [Emily of new moon] امیلی و صعود [Emily climbs] و امیلی و جست و جو [Emily's quest]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از فارس، سه رمان امیلی در نیومن [Emily of new moon] امیلی و صعود [Emily climbs] و امیلی و جست و جو [Emily's quest] داستان امیلی را از کودکی و مدرسه امیلی و رشد نمادین او در راه موفقیت در نویسندگی دنبال می‌­کند. کتاب دوم و سوم جریان‌­های عاشقانه­ زندگی امیلی را بیشتر دنبال می­کند .

ال. ام. مونتگمری، نویسنده کتاب امیلی و جست و جو، در کلیفتون واقع در جزیره پرنس ادوارد به دنیا آمد. وقتی لوسی مود مونتگمری بیست و یک ماهه بود، مادرش بر اثر بیماری سل درگذشت. پدرش او را به خانواده مادری­اش، یعنی الکساندر و لوسی وولنر مک نیل سپرد. مونتگمری زن حساس و باهوشی بود که عمیقاً از اتفاقاتی که برای خودش و یا در دنیا رخ می­داد، متاثر می‌­شد.

او در دفتر خاطراتش، دردی را که از به دنیا آوردن فرزند مرده­اش متحمل شده بود و ترس از جنگ جهانی اول و مرگ پسرخاله عزیزش «فرد کمپبل» و رنج همسرش از مالیخولیای مذهبی را بیان کرده است­. اما علیرغم تمام این مشکلات­، او به نوشتن و بیان عشق به زندگی­، طبیعت و زیبایی در داستان­ها و دفتر خاطراتش ادامه می­داد .

این کتاب‌ها قبلا از سوی همین ناشر در قطع رقعی منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...