اولین‌جلد از رمان حماسی «شاهدخت شاهین» با عنوان «دختر آیرون هند» [Ironhand's Daughter] نوشته دیوید گمل [David Gemmell] توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر و راهی بازار نشر شد.

دختر آیرون هند [Ironhand's Daughter] نوشته دیوید گمل [David Gemmell]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، رمان «دختر آیرون هند» با ترجمه ژاله فراهانی منتشر شده است.

دیوید اندرو گمل نویسنده انگلیسی این‌کتاب، به نوشتن داستان‌های فانتزی و حماسی معروف است. او متولد سال ۱۹۴۸ و درگذشته به سال ۲۰۰۶ است. «شاهدخت شاهین» دربرگیرنده افسانه‌ای پهلوانی است که شخصیت اصلی‌اش یک زن اشراف‌زاده یا همان شاهدخت شاهین است. «شاهدخت شاهین» به گفته بسیاری از اهالی ادبیات، الهام‌بخش فانتزی‌نویسان زیادی از جمله نویسنده «بازی تاج و تخت» جورج آر. آر. مارتین بوده است. طوری که می‌توان شباهت‌های زیادی بین این‌مجموعه و «شاهدخت شاهین» پیدا کرد.

در اولین‌جلد از مجموعه شاهدخت شاهین، شخصیت اصلی از گذرگاه زمان عبور کرده تا در زمان مناسب و پیش از آن‌که دیر شود، مردم شکست‌خورده و مغرور خود را نجات دهد. داستان این‌رمان در سرزمینی کوهستانی جریان دارد که مردم دهقان و دامپرورش، مستعمره یک قوم جنگ‌طلب شده‌اند که کاری جز شرارت ندارند. قوم شروری که مردم شاهدخت را تبدیل به مستعمره خود کرده‌اند، زندگی خود را از راه آدم‌کشی و کشورگشایی می‌گذرانند. اما به این‌هم بسنده نمی‌کنند و می‌خواهند نسل این‌مردم را از روی زمین بردارند.

اولین‌جلد از مجموعه «شاهدخت شاهین» با ۳۹۲ صفحه و قیمت ۶۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...