رمان «روزی روزگاری هالیوود» [once upon a time in hollywood] اثر کوئنتین تارانتینو [Quentin Tarantino] منتشر شد.

روزی روزگاری هالیوود» [once upon a time in hollywood]  کوئنتین تارانتینو [Quentin Tarantino]

به گزارش کتاب نیوز، رمان «روزی روزگاری هالیوود» با ترجمه فرشاد صحرایی و توسط نشر ثالث به بازار کتاب عرضه شده است.

کوئِنتین تارانتینو (1963- ) کارگردان، هنرپیشه و فیلم‌نامه‌نویس آمریکایی است که برنده‌ی جایزه‌ی نخل طلایی بهترین کارگردان، هنرپیشه و همچنین برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین فیلم‌نامه‌نویس برای دو فیلم «داستان‌های عامه‌پسند» و «جنگوی از بند رسته»است.

ناشر در معرفی این اثر آورده است:

روزی روزگاری هالیوود، تنها رمان تارانتینوست و از فیلمش با همین نام اقتباس شده است؛ و نه برعکس. پس همان‌طور که انتظار می‌رود، با انتشار این کتاب، جنبه‌هایی از فیلم که امکان پرداختن به آن‌ها نبوده، آشکار شده است؛ افکاری که شخصیت‌ها دارند،‌ نقشه‌هایی که در ذهن می‌کشند، حرف‌هایی که به زبان نمی‌آورند و البته اشارات ظریف و ریزی که در فیلم از چشم بیننده می‌گریزند.

برای اولین بار در طول ده سال، ریک متوجه می‌شود که چقدر خوشبخت بوده و هست: تمام روابطی که داشته؛ تمام اشخاص جالبی که با آن‌ها کار کرده؛ تمام مکان‌هایی که دیده؛ تمام اتاق‌های شیک هتل‌ها؛ تمام غُرهایی که مردم سرش زده‌اند؛ تمام نامه‌های طرفدارانش که هرگز نخوانده و تمام اوقاتی که به عنوان یک شهروند محترم در هالیوود رانندگی کرده است. به خانه‌ی مجللش نگاهی می‌اندازد. بابت کاری که در بچگی مجانی انجام می‌داد، پول گرفته: وانمود کردن به این‌که کابوی است. بعد به ترودی می‌گوید: «آره، ما خوش‌شانسیم. خیلی خوش‌شانسیم.»

«روزی روزگاری هالیوود» اثر کوئنتین تارانتینو در 406 صفحه در قطع رقعی و قیمت 93 هزار و پانصد تومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...