رمان سراشیب طولانی نوشته نیک هورنبی از سوی انتشارات نیلوفر منتشر شد.

به گزارش ایبنا، نیک هورنبی، نویسنده رمان سراشیب طولانی را از نویسندگان موفق‌ترین بریتانیایی می‌دانند. در سال 2004، در رای‌گیری که در بی‌بی‌سی انجام‌گرفت، او بیست و نهمین فرد بانفوذ در فرهنگ بریتانیا نام گرفت.

از بسیاری از رمان‌های او مانند نقطه اوج، سراشیب طولانی، وفادارانه و درباره یک پسر، اقتباس سینمایی موفق، ساخته‌ شده‌ است. رمان‌های نیک هورنبی هم از سوی مردم و هم از سوی منتقدین ادبیات داستانی جهان، بسیار مورد استقبال بوده‌ است. درباره کتاب سراشیب طولانی منتقدین نوشته‌اند: سراشیب طولانی موفق شده کسانی را عاشق رمان خواندن کند که صدسال یک بار لای کتابی را باز نمی‌کردند!

فقط در سال 2018 بیش از پنج میلیون نسخه از کتاب‌های او در سرتاسر جهان فروش‌ رفته‌ است. این کتاب در سال 2003 در فهرست نهایی جایزه ویت‌برد ناوِل بوده است.

هورنبی بخشی از این موفقیت‌ها را مدیون احساس نزدیکی و آشنایی‌اش با دغدغه‌های انسان مدرن مانند موسیقی، فوتبال، سینما، طبیعت و وسواس‌های شخصی‌اش می‌داند. برخی منتقدان پیرنگ داستان‌های او را ساده می‌دانند که مفاهیم عمیق انسانی را در آثار خود نشان می‌دهد.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«وقتی آدم جایی می‌ایستد که من شب سال نو ایستاده‌ بودم، فکر می‌کند آن‌هایی که روی پشت بام‌ها نیستند، میلیون‌ها مایل دورترند. ولی این‌طور نیست. هیچ دریا و اقیانوسی در کار نیست. تقریبا 0 اگر فقط چشم باز کنیم، می‌بینیم که خوشبختی چقدر نزدیک است). نمی‌خواهم بگویم آن‌هایی که خودکشی می‌کنند چندان فاصله‌ای با آن‌هایی که در زندگی دوام می‌آورند، ندارند. می‌گویم این‌هایی که در زندگی دوام آورده‌اند فاصله چندانی با خودکشی ندارند.»

رمان سراشیب طولانی نوشته نیک هورنبی را فریما مویدطلوع به فارسی ترجمه و انتشارات نیلوفر آن را در 366صفحه به بازار کتاب عرضه‌ کرده‌ است.

................ هر روز با کتاب ...............

این آزارِ کوچکِ از سر عادت، سرنوشتش را تغییر خواهد داد... موجودات هرچه قدر هم که کوچک و خُرد باشند شأن و منزلتی رعایت‌کردنی دارند... داستان بیست نفر از کسانی را که الهام‌بخشش بوده‌اند برای خوانندگان تعریف می‌کند... از خلبان و فضانورد و ژرف‌پیما هست تا دوچرخه‌سوار و ویولون‌زن و ویلچرنشین. زن‌ها و مردهایی که در سنین جوانی یا پیری از خانه بیرون زده‌اند... قصه‌ی تلاش برای رسیدن ...
روایتی از اعماق «ناشنیده‌ها» و «مسکوت‌ گذاشته شده‌ها»... دعوتی به اندیشیدن درباره‌ی «پدری و فرزندی»... پدر رفته است اما تو باید بمانی و «زندگی» کنی... مصاحبه یک روان‌درمانگر تحلیلی با چهارده فرزند شهید... کودکی، نوجوانی و بلوغ در نبود پدر چه رنگ و بویی داشت؟ فقدان او در بزنگاه‌های مهم زندگی -تحصیل، کار، ازدواج، صاحب فرزند شدن- خود را چگونه نشان داد؟... مادرانی که مجدداً ازدواج کرده‌اند و مادرانی که نه ...
صبا که نیم ‌ساعت دیرتر از صنم به دنیا آمده زودتر از او از دنیا می‌رود و خواهر خود را در گیجی و بهت چنین مرگ نزدیکی رها می‌گذارد... مسئله‌ی هر دو یکی است: «عشق»... سهم مادر در خانه پای تلویزیون مشغول تماشای سریال‌های جور و واجور... پرداخت به وجوه اروتیک و جسمانی یا زمینی عشق در پرده‌داری و حجب صورت گرفته ولی آن‌قدر به زبانی رومانتیک و رویایی نزدیک شده که گاه پرگو و گاه برانگیزاننده می‌شود. ...
حاصل شرط بندی دو اعجوبه سینما و ادبیات در یکی از سفرهای تفریحی‌شان به قصد ماهیگیری بود... برداشتی کاملا آزاد بود که تفاوت‌های آشکاری با متن اصلی داشت... انقلابی‌های کوبایی و چینی به زوج آزادیخواه فرانسوی تبدیل می‌شوند... از انسانی بی‌طرف و بی‌اعتنا نسبت به جنگ به یک آزادیخواه مبارز علیه حزب نازی و از یک مرد تنهای سرد به عاشقی جدی تغییر می‌کند ...
الهامی از زندگی کارگران پاریسی... با کار رختشویی توانسته است که مبلغی پس‌انداز کند... از او دو پسر داشت... تنبل و خوش‌گذران است و به زودی معشوقه را رها می‌کند و به زنان دیگری روی می‌آورد... با او ازدواج می‌کند... کارگر دیگری زن را می‌ستاید و در دل به او عشق می‌ورزد، اما یاری او کارساز نیست... به باده‌گساری روی می‌آورد... شوق کار را از دست می‌دهد... برای گذران زندگی به روسپی‌گری روی می‌آورد... ...