برای ورود به آثار کلاسیک، نویسندگان معمولا کلید مطمئن‌تری را به‌دست می‌دهند تا پژوهشگرانی که خیلی‌خشک و عصاقورت‌داده با چنین متونی برخورد می‌کنند. البته به‌هر نویسنده‌ای هم نمی‌توان در این مورد اطمینان کرد. نویسنده میانمایه ممکن است تعابیری کلیشه‌ای و عاری از هرگونه ظرافتی در مورد متون کلاسیک به‌دست دهد. پس باید سراغ نویسندگانی رفت که خود از ظرافت و نکته‌سنجی و عمق‌نگاه و البته ذره‌ای طنز و شوخ‌طبعی برخوردارند. بورخس بدون شک یکی از این نویسندگان است و به‌همین‌دلیل خواندن مقالات و سخنرانی‌هایش درباره دانته و هزارویک‌شب قطعا حاوی نکته‌سنجی‌هایی است که هر مخاطب جدی ادبیات را به‌کار می‌آید. «9مقاله درباره دانته و دو‌سخنرانی درباره کمدی الهی و هزارویک‌شب» [Neuf essais sur Dante] کتابی است از خورخه لوییس‌بورخس که اخیرا با ترجمه کاوه سیدحسینی و محمدرضا رادنژاد از طرف انتشارات نیلوفر تجدیدچاپ شده است.

مقاله درباره دانته و دو‌سخنرانی درباره کمدی الهی و هزارویک‌شب» [Neuf essais sur Dante]  خورخه لوییس‌بورخس

کتاب با مقدمه‌ای درباره زندگی و آثار بورخس و رابطه او با کمدی‌الهی دانته آغاز می‌شود. پس از آن درآمدی از خود بورخس را می‌خوانیم و آن‌گاه به مقالات می‌رسیم. «آخرین سفر اولیس»، «دژخیم مهربان»، «مساله نادرست اوگولینو»، «دانته و صاحبان سیر و سلوک آنگلوساکسون»، «برزخ، سرود اول مصرع 13»، «قصر باشکوه سرود چهارم»، «ملاقات در رویا»، «آخرین لبخند بئاتریس» و «سیمرغ و عقاب» عنوان مقالات کتاب است و بعد از این مقالات، دو سخنرانی بورخس درباره کمدی‌الهی و هزارویک‌شب آمده است. در بخش درآمد، بورخس در توصیف کتاب دانته اینگونه آغاز می‌کند: «در یک کتابخانه‌شرقی، گراوری به قدمت چندین‌قرن را درنظر مجسم کنیم. شاید عربی است و به ما می‌گویند که می‌توانیم تمام قصه‌های هزارویک‌شب را در آن پیدا کنیم. شاید چینی است و می‌دانیم رمانی را به تصویر می‌کشد که صدها یا هزاران شخصیت دارد. در این آشفتگی اشکال، یکی از آنها- درختی که شبیه یک‌مخروط وارونه است، مساجد قرمز بالای دیواری مفرغی- توجه ما را به‌خود جلب می‌کند و از این شکل به سراغ بقیه می‌رویم... روز رو به غروب است، روشنایی کم می‌شود و هرچه در گراور دقیق‌تر می‌شویم پی می‌بریم که هیچ‌چیزی روی زمین نیست که در آن نقش نشده باشد. آنچه بوده است، آنچه هست و آنچه خواهد بود، تاریخ گذشته و تاریخ آینده، چیزهایی که داشته‌ام و خواهم داشت، تمام اینها در گوشه‌ای از این هزارتوی آرام در انتظار ماست... من اثری جادویی را تصور کرده‌ام، گراوری که درعین‌حال یک‌عالم صغیر است. شعر دانته همین گراور است با برد جهانی. با این‌همه من فکر می‌کنم اگر می‌توانستیم این شعر را معصومانه بخوانیم (ولی این سعادت بر ما ممنوع است) چیزی که اول ما را تکان می‌داد خصلت جهانی‌اش و حتی کمتر از آن جنبه والا یا عظیمش نبود. فکر می‌کنم قبل از هرچیز متوجه جنبه‌های دیگری می‌شویم که تاثیر کمتر و دلپذیری بیشتری دارند. در ابتدا، بی‌شک متوجه چیزی می‌شویم که متخصصان انگلیسی دانته به آن اشاره می‌کنند: آفرینش متنوع و موفق جزییات دقیق...» بورخس آن‌گاه مثال‌هایی از این جزیی‌نگری و دقت دانته می‌آورد و آن‌گاه توضیح می‌دهد که این دقت «یک صفت فن بلاغت نیست» بلکه «نشانه درست‌کاری است» و نشانه «کمالی که با آن هر عنصر تصور شده است.»

بعد از این درآمد، مقالات بورخس درباره کمدی الهی آغاز می‌شوند؛ مقالاتی که هرکدام حاوی نکاتی بدیع درباره کمدی‌الهی هستند. از جمله در مقاله‌اول با عنوان «آخرین سفر اولیس» که بورخس در آن به «داستانی پرمعما» می‌پردازد که دانته آن را در «دوزخ» از زبان اولیس نقل می‌کند. این داستان، داستان آخرین سفر اولیس و مرگ اوست. بورخس جایی از این مقاله به خویشاوندی این اولیس با ناخدا اَهَب رمان «موبی دیک» اشاره می‌کند و می‌نویسد: «در دو ادبیات انگلیسی‌زبان، که [ادبیات انگلیسی و ادبیات آمریکایی] هر دو شیفته دریا و دانته هستند، تحت‌تاثیر اولیس دانته قرار گرفته‌اند. الیوت (و قبل از او اندرو لانگ و باز هم قبل از او لانگفلو) اشاره کرده است که اولیسِ درخور ستایش تنیسون از این نمونه باشکوه پدید آمده است. آنها هنوز متوجه مطابقت عمیق‌تری که من می‌دانم نشده‌اند: خویشاوندی اولیس جهنمی با یک ناخدای سیاه‌بخت دیگر: ناخدا اهب موبی دیک. هردو به‌ضرب شب‌زنده‌داری و شهامت به‌دست خود نابود می‌شوند. موضوع یکی است، پایان هردو مشابه است، آخرین کلمات تقریبا یکی است؛ شوپنهاور نوشته است که در زندگی ما هیچ‌چیز ناخواسته نیست؛ در پرتو این عقیده پراعتبار، هردو داستان روند تاریک و پیچیده خودکشی هستند.»کتاب با سخنرانی بورخس درباره «هزارویک‌شب» تمام می‌شود؛ در بخشی از این سخنرانی بورخس درباره هزارویک‌شب چنین می‌گوید: «انسان می‌خواهد در هزارویک‌شب گم شود. می‌دانیم که با واردشدن در این کتاب سرنوشت حقیر انسانی خود را فراموش می‌کنیم؛ و می‌توانیم به دنیای دیگری راه یابیم. دنیایی که از تعدادی صور مثالی و همچنین اشخاص ساخته شده است. آنچه در عنوان هزارویک‌شب خیلی مهم است این است که احساس کتاب بی‌نهایت را به انسان می‌دهد: و این کتاب بالقوه چنین است. عرب‌ها می‌گویند که هیچکس نمی‌تواند هزارویک‌شب را تا آخر بخواند. نه از این‌رو که ملال‌آور باشد. حس می‌کنیم که کتاب بی‌پایان است.»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

نماینده‌ی دو طیف متفاوت از مردم ترکیه در آستانه‌ی قرن بیستم‌اند... بر فراز قلعه‌ای ایستاده که بر تمامی آن‌چه در طی قرن‌ها به مردم سرزمین‌اش گذشته اشراف دارد... افسری عالی‌رتبه است که همه‌ی زندگی خود را به عشقی پرشور باخته، اما توان رویارویی با معشوق را ندارد... زخمی و در حالتی نیمه‌جان به جبهه‌های جنگ فرستاده می‌شود... در جایی که پیکره‌ی روح از زخم‌های عمیق عاطفی پر شده است، جنگ، گزینه‌ای است بسی بهتر از زیستن در تلخیِ حسرت و وحشتِ تنهایی ...
از اوان‌ جوانی‌، سوسیالیستی‌ مبارز بود... بازمانده‌ای از شاهزاده‌های منقرض شده (شوالیه‌ای) که از‌ حصارش‌ بیرون‌ می‌آید و در صدد آن است که حماسه‌ای بیافریند... فرانسوای‌ باده گسار زنباره به دنیا پشت پا می‌زند. برای این کار از وسایل و راههای کاملا درستی استفاده نمی‌کند‌ ولی‌ سعی در بهتر شدن دارد... اعتقادات ما با دین مسیح(ع) تفاوتهایی دارد. و حتی نگرش مسیحیان‌ نیز‌ با‌ نگرش فرانسوا یا نویسنده اثر، تفاوتهایی دارد ...
فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...
دختر بارها تصمیم به تمام‌کردن رابطه‌شان می‌گیرد اما هر بار به بهانه‌های مختلف منصرف می‌شود. او بین شریک و همراه داشتن در زندگی و تنهابودن مردد است. از لحظاتی می‌گوید که در تنهایی گاهی به غم شدیدی دچار می‌شود و در لحظه‌ای دیگر با خود تصور می‌کند که شریک‌شدن خانه و زندگی از تنها بودن هم دشوارتر است و از اینکه تا آخر عمر کنار یک نفر زندگی کند، پیر شود، گرفتار هم شوند و به نیازها و خُلق و خوی او توجه کند می‌نالد ...
دکتر مجد در کتاب «قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران» برای اولین بار اسناد مربوط به قتل عام بیش از 10 میلیون ایرانی در قحطی «عمدی» جنگ جهانی اول را با تکیه بر اسناد و مدارک و گزارش‌های آرشیو وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و آرشیو روزنامه‌ها منتشر کرده است... در ایرلند مردم برای یادآوری جنایت بریتانیا در قحطی سیب‌زمینی؛ هر سال هفته‌ی بزرگداشت کشته‌شدگان قحطی دارند... ملت ایران به ققنوس تشبیه شده و به فاجعه عادت کرده است ...