طرح‌های اولیه کتاب «شازده کوچولو» به قلم «آنتوان دوسنت اگزوپری» نویسنده فرانسوی در انباری در شمال سوئیس کشف شد.

به گزارش خبرگزاری فرانسه از ژنو، «الیزابت گروسمان» (Elisabeth Grossmann) مسئول بنیاد فرهنگی «وینترتور» سوئیس گفت که این طرح‌ها سه دهه پیش در یک حراجی به «برونو استفانینی» (Bruno Stefanini) فروخته شد و فرد خریدار سال گذشته از دنیا رفت.
وی یادآور شد که طرح های اولیه شازده کوچولو به طور کاملا سالم داخل پوشه ای در کنار آثار دیگر در منزلی در وینترتور پیدا شد.

استفانینی خریدار شازده کوچولو که یکی از بزرگترین مجموعه داران سوئیس بود و ده‌ها هزار اثر را تا قبل از مرگش گردآوری کرده بود، بنیاد وینترتور را برای مدیریت دارایی های فرهنگی اش تاسیس کرد.
طرح های اولیه کشف شده شامل تصویری از شازده کوچولوست که با یک روباه حرف می زند.

به گفته گروسمان، موزه وینترتور با کتابخانه مورگان نیویورک تماس می گیرد تا به مسئولان این کتابخانه در مورد این کشف اطلاع دهد. طرح های اولین سنت اگزوپری در این کتابخانه نگهداری می شود.

تاکنون ۱۴۵ میلیون نسخه از رمان کوتاه شازده کوچولو در سراسر جهان فروخته شده و این کتاب به ۲۷۰ زبان مختلف ترجمه شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...