کتاب «تبر» [The ax] از دانلد ای. وست‌لیک [Donald E Westlake] با ترجمه محمد حیاتی به چاپ دوم رسید.

تبر [The ax] از دانلد ای.وست‌لیک [Donald E Westlake]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، دانلد ادوین وست لیک، نویسنده امریکایی، در طی شش دهه نگارش آثار زیادی را از خود به جا گذاشت. او بیش از صد رمان علمی‌تخیلی، جنایی، کمیک و همین‌‌طور آثار غیرداستانی نوشته و از شهرت و محبوبیت زیادی بین کتاب‌خوان‌ها برخوردار است. کتاب‌هایش را با اسامی مستعار مختلفی، از جمله ریچارد استارک، چاپ می‌کرد. یکی از شخصیت‌های مشهور رمان‌های وست‌لیک پارکر نام دارد که دست‌مایه ساخت فیلم‌های بسیاری شد.

کتاب تبر، اولین بار در سال 1997 به چاپ رسید. بورک دوور، شخصیت اصلی رمان، مردی میان‌سال و مدیر یک شرکت عرضه کاغذ است. اما روزی مدیران ارشد شرکت تصمیم می‌گیرند که هزینه‌ها را کاهش دهند و او کارش را از دست می‌دهد. هجده ماه بعد، بورک که همچنان بیکار است، شکلی جدید به جست و جوی خود برای کار می‌دهد: او با احتیاط کامل، چند نفری را پیدا می‌کند که ممکن است شغلی را که به نظر خودش لیاقتش را دارد و سهم اوست، از آن خود کنند. بورک سپس با برنامه‌ای دقیق و حساب شده، آن‌ها را می‌کشد. او که حالا از مدیری آرام و متین به قاتلی بی رحم تبدیل شده، مهارت‌هایی را در خود کشف می‌کند که هیچ وقت تصورش را نمی‌کرد؛ مهارت‌هایی برای قتل و ویرانی.

د.کیت مانو، رمان‌نویس امریکایی، برک دِوو (شخصیت اصلی رمان تبر) را نمونه مرد (یا انسانِ) آمریکایی هزاره می‌داند و او را در کنار جورج اف. ببیت، هولدن کالفیلد و کاپیتان جان یوساریان، که هرکدام نمایانگر دوران خود بودند، قرار می‌دهد. می‌گوید: «وست‌لیک رمان درجه یکی نوشته. اگر نمی‌توانید با آن ارتباط برقرارکنید، بروید خدایتان را شاکر باشید.» نام شخصیت اصلی رمان تبر، دوور (devore) یادآور کلمه انگلیسی DEVOUR به معنی بلعیدن و نابودکردن است. از دانلد ای. وست‌لیک کتاب دیگری به نام زمرد نحس از سوی انتشارات نیلوفر به فارسی ترجمه شده.

انتشارات نیلوفر کتاب تبر را با ترجمه محمد حیاتی و با قیمت 48هزار تومان به بازار کتاب عرضه‌کرده‌است.

................ هر روز با کتاب ...............

جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...